کد خبر: 3500961
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۸
گروه اندیشه: رابطه نهج‌البلاغه با قرآن كريم رابطه‌اى طولى است و نهج‌البلاغه تالى‌تلو قرآن و محرم اسرار آن و بيانگر حقايق آن و جلوه لطايف آن است
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، اميرمومنان على (ع) در سخنى حكيمانه به «حارث اَعْوَر» فرموده است« وَ فِي الْقُرْآنِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ؛در قرآن است خبر آنچه پيش از شما بود، و خبر آنچه پس از شماست، و حكم آنكه چگونه بايدتان زندگى نمود».
آن حضرت در ضمن خطبه‌اى كه در آن مردمان را موعظت كرده و فضايل قرآن را بيان نموده و مردمان را از بدعت نهى كرده، درباره محتواى قرآن فرموده است«فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلاَلُ؛بى‌گمان قرآن بزرگترين درد را بهبودى است و آن كفر و دورويى و بيراهه شدن و گمرهى است».
توصيف قرآن
اميرمومنان (ع) در توصيف قرآن و بيان فضايل آن فرموده است«وَ اعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لاَ يَغُشُّ، وَ الْهَادِي الَّذِي لاَ يُضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لاَ يَكْذِبُ. وَ مَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلاَّ قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوَ نُقْصَانٍ: زِيَادَةٍ فِي هُدًى، أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ، وَ لاَ لاَِحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى؛ فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ، وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لاَْوَائِكُمْ...؛ فَاسْأَلُوا اللهَ بِهِ، وَ تَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ، وَ لاَ تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَأَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ، وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُدِّقَ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: ''أَلاَ إِنَّ كُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فِي حَرْثِهِ وَعَاقِبَةِ عَمَلِهِ، غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآن``. فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَأَتْبَاعِهِ، وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّكُمْ، وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ، وَاسْتَغِشُّوا فِيهِ أَهْوَاءَكُمْ؛ و بدانيد كه اين قرآن پنددهنده‌اى است كه فريب ندهد، و راهنمايى است كه گمراه نكند، و سخنگويى است كه دروغ نگويد؛ و كسى با قرآن ننشست جز كه چون برخاست افزون شد يا از وى كاست: افزونى در رستگارى، و كاهش از كورى ]و دل بيمارى[؛ و بدانيد كسى را كه با قرآن است نياز نباشد، و بى‌قرآن بى‌نياز نباشد. پس بهبودى خود را از قرآن بخواهيد، و در سختي‌ها از آن طلب يارى نماييد...».
«پس آنچه مى‌خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن به خدا روى آريد؛ و هرگز به وسيله كتاب خدا چيزى مخواهيد از آفريدگان، كه بندگان روى به خدا نكردند با وسيله‌اى مانند قرآن؛ و بدانيد كه قرآن شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته است، و گوينده‌اى است كه سخنش تصديق شده است. آن را كه قرآن در قيامت شفاعت كند، شفاعتش را بپذيرند؛ و آن را كه قرآن سعايت كند، گواهى‌اش به زيان او گيرند. همانا روز رستاخيز منادى بانگ برآرد كه (هان! امروز هر كس گرفتار بذرى است كه افشانده و گرفتار عاقبت كارى است كه انجام داده). پس در شمار بذرافشانان قرآن و پيروان آن باشيد. با قرآن خدا را بشناسيد و بدان خويشتن را اندرز دهيد؛ و رأي‌هايتان را ]كه با قرآن سازوار نيست[ متّهم داريد، و خواهش‌هاى نفسانى خود را خيانتكار انگاريد».
على (ع) در خطبه‌اى ديگر كه در آن درباره قدرت خداوند و فضايل قرآن و سفارش به پرواپيشگى سخن رانده چنين فرموده است «فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ، وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ. حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ. أَخَذَ عَلَيْهِ مِيثَاقَهُمْ، وَ ارْتَهَنَ عَلَيْهِمْ أَنْفُسَهُمْ. أَتَمَّ نُورَهُ، وَ أَكْمَلَ بِهِ دِينَهُ؛ پس قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده، خاموش است و گوينده. حجّت خداست بر آفريدگانش كه بدان پيمان گرفته است از ايشان، و همگان را نهاده است در گرو آن. نور ]هدايت[ خود را با قرآن تمام گرداند، و دين خود را بدان به كمال رساند».
امام (ع) در خطبه‌اى كه درباره احاطه علم خداوند به تمام امور و جزئيات و تشويق به پرواپيشگى و برترى اسلام و قرآن سخن رانده فرموده است«ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُورًا لاَ تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ، وَ سِرَاجًا لاَ يَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَبَحْرًا لاَ يُدْرَکُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهَاجًا لاَ يُضِلُّ نَهْجُهُ، وَ شُعَاعًا لاَ يُظْلِمُ ضَوْوُهُ، وَفُرْقَانًا لاَ يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَ تِبْيَانًا لاَ تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ، وَ شِفَاءً لاَ تُخْشَى أَسْقَامُهُ، وَ عِزًّا لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ، وَ حَقًّا لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ. فَهُوَ مَعْدِنُ الاِْيمَانِ وَبُحْبُوحَتُهُ، وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ، وَ رِيَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ، وَأَثَافِيُّ الاِْسْلاَمِ وَ بُنْيَانُهُ، وَ أَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَ غِيطَانُهُ. وَ بَحْرٌ لاَ يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَعُيُونٌ لاَ يُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ، وَ مَنَاهِلُ لاَ يَغِيضُهُا الْوَارِدُونَ، وَ مَنَازِلُ لاَ يَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ، وَ أَعْلاَمٌ لاَ يَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَ آكَامٌ لاَ يَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ. جَعَلَهُ اللهُ رِيًّا لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ، وَ رَبِيعًا لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ، وَمَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَ دَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ، وَ نُورًا لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَحَبْلاً وَثِيقًا عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلاً مَنِيعًا ذِرْوَتُهُ، وَعِزًّا لِمَنْ تَوَلاَّهُ، وَ سِلْمًا لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَ عُذْرًا لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَ بُرْهَانًا لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ، وَشَاهِدًا لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَ فَلْجًا لِمَنْ حَاجَّ بِهِ، وَ حَامِلاً لِمَنِ اسْتَلاَْمَ، وَعِلْمًا لِمَنْ وَعَى، وَ حَدِيثًا لِمَنْ رَوَى، وَحُكْمًا لِمَنْ قَضَى.» 
«پس فرو فرستاد بر او قرآن را، نورى كه چراغ‌هاى آن فرو نميرد، و چراغى كه افروختگى‌اش كاهش نپذيرد، و دريايى كه ژرفاى آن كس نداند، و راهى كه پيمودنش رهرو را به گمراهى نكشاند. و پرتوى كه فروغ آن تيرگى نگيرد، و فرقانى كه نور برهانش خاموش نشود، و تبيانى كه اركانش ويرانى نپذيرد، و بهبود‌يى كه در آن بيم بيمارى نباشد، و ارجمند‌يى كه يارانش را شكست و ناپايدارى نباشد، و حقّى كه ياورانش را زيان و خوارى نباشد. پس قرآن معدن ايمان است و مركز آن، و چشمه‌سارِ دانش است و درياهاى آن، و باغستان عدالت است و انگيزه‌هاى آن، و پايه‌هاى اسلام است و بنيان استوار آن. وادي‌هاى حقيقت است و سبزه‌زارهاى آن، و دريايى است كه بر دارندگان، آب آن را خشك نگردانند، و چشمه‌سارهاست كه آب كشندگان، آب آن را به ته نرسانند، و آبشخورهاست كه در آيندگان، آب آن را كم نكنند، و منزلگاه‌هاست كه مسافران، راهش را گم نكنند، و نشانه‌هاست كه روندگان از نظرش دور ندارند، و پشته‌هاست كه روى‌آورندگان از آن نگذرند و آن را نگذارند». 
«خداوند قرآن را مايه سيرابى دانشمندان كرده است، و بهار دل‌هاى فقيهان، و مقصد پارسايان، و دارويى كه از پس آن بيمارى نيست و نورى كه با آن تارى نيست، و ريسمانى كه گرفتنگاه آن استوار است و پناهگاهى كه قلّه آن پناهنده را نگاهدار است، و ارجمندى هر كه با او دوستى ورزد و امان آن كس كه بدان در شود، و راهنماى هر كه بدان اقتدا كند، و عذرخواه آن كه آن را مذهب خود گيرد، و برهان هر كس كه بدان سخن گويد و آن را بپذيرد، و گواه هر كه در مخاصمت پشتيبان خويشش شمارد، و پيروزى آن كس كه بدان حجّت آرد، و راهبر آن كه آن را به كار دارد و بَرنده آن كه آن را كار فرمايد، و نشان آن كس كه در آن بنگرد چنانكه بايد، و نگاهدار كسى كه خود را بدان از آسيب پايد، و دانش كسى كه آن را نيك به خاطر سپارد، و حديث كسى كه از آن روايت كند، و حكم آن كس كه خواهد حكم دهد».
یادداشت از: استاد مصطفی دلشاد تهرانی / محقق و پژوهشگر نهج البلاغه 
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: