کد خبر: 3619883
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۳
یادداشت وارده/
گروه معارف: با توجه به کثرت کاربرد لفظ جلاله در قرآن کریم و اهمیتی که وحی به این کلمه داده است و توجه ویژه قرآن‌پژوهان به این واژه تاکنون اقوال و نظريات پراكنده‌اي در زمينه اشتقاق اوليه و معاني گوناگونی برای لفظ جلاله الله ارائه شده است. یادداشت حاضر به بررسی مهم‌ترین دیدگاه‌های مرتبط با این موضوع و جمع‌بندی آن‌ها پرداخته است.
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از چهارمحال و بختیاری متن این یادداشت که توسط بهزاد ایزدی،دانش آموخته رشته علوم قرآن و حدیث در مقطع دکتری و محمدتقی حسین پور، دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآنی و مدرس دانشگاه در اختیار ایکنا قرار گرفته است به شرح ذیل تقدیم مخاطبان علاقه مند به مباحث علوم قرآنی می شود.
مقدمه
ريشه‌يابي مفردات قرآن و پژوهش در منشأ اشتقاق كلمات وحي به ويژه واژه‌هاي بنيادي و كليدي آن همچون لفظ جلاله‌ «الله»- جل جلاله ـ موضوع فوق‌العاده مهمي است كه ذهن بسياري از انديشمندان مسلمان و پژوهشگران بيگانه را همواره به خود معطوف داشته است. تحقيق يا تلاش علمي در اين راستا از جنبه هاي مختلف از جمله در بحث زبان شناسي علمي و زبان شناسي وحي و ارزيابي اثر بخشي و اثر پذيري فرهنگ ها از يكديگر و شناخت ميزان اين تاثيرات، به خصوص در فرهنگ ديني ملل و اقوام حائز اهميت است. 
با توجه به کثرت کاربرد لفظ جلاله در قرآن کریم و اهمیتی که وحی به این کلمه داده است و توجه ویژه قرآن پژوهان به این واژه، تاکنون اقوال و نظريات پراكنده اي در زمينه اشتقاق اوليه مطرح و معاني گوناگونی برای لفظ جلاله الله ارايه شده است. بيشتر دانشمندان مسلمان قائل به وجود مبدأ اوليه يا منشأ اشتقاق آن در زبان و لغت عربي بوده و وجود منشأ غير عربي را براي آن نپذيرفته اند اما برخي از مفسرین و لغويّين از احتمال وجود اصالت سرياني يا عبري براي لفظ جلاله سخن گفته اند و بسياري از مستشرقين قرآن شناس از احتمال اخير استقبال نموده و از آن‌ها در راستاي اثبات ديدگاه هاي مذهبي– سياسي خاص خود بهره‌برداری نموده اند؛ از جمله آرتورجفري مستشرق معروف و از سامي شناسان به‌نام و مؤلّف كتاب "واژه‌هاي دخيل در قرآن"، در اين باره مي گويد: دانشمندان غربي تقريباً متّفق القولند كه سر منشأ اين واژه را بايد در يكي از دين‌هاي كهن جستجو كرد.  دائرة المعارف اسلامي كه به زبان انگليسي تدوين شده نيز از احتمال آرامي بودن واژه فوق سخن گفته است.(GIB&HKRAMRES,1974:33) 
با توجه به اهمیت موضوع، در اين پژوهش ديدگاه های يادشده مورد نقد و بررسي علمی قرار خواهد گرفت.
عناصر دخیل در شكل گيري زبان عربي حجاز:
در مجموع عناصري كه در شكلگيري زبان عربي حجاز دخيل بوده اند بدين قرارند:
      1ـ واژه هاي كهن با ريشة صرفي و نحوي در ادبيات عربي و سابقه كاربرد طولاني.
      2ـ واژه هاي معاصر كه در محاورات عادي بين مردم حجاز با يكديگر تكامل يافته و در عين نو بودن به نوعي ريشه در واژه هاي كهن هم دارند. برخي از اين‌ها نیز از قبايل و طوايف باديه نشين به ميان محاورات عمومي اعراب راه يافته و رواج يافته اند. 
3ـ واژگان "دخيل" كه از مجموع لغات بازرگاني كشورهاي اطراف و كلمات مورد استفاده يهوديان و مسيحيان اطراف تشكيل شده اند. يهوديان بيشتر در مدينه و اطراف و مسيحيان در شمال شرق عربستان (منطقه حيره و شام) زندگي مي كردند. خاورشناسان به دلايل خاص خود بر اين قسم توجه ويژه داشته و بسياري از واژه‌ها را متعلق به اين گروه دانسته اند.(ایزوتسو، 1368، 28) 
      همان‌گونه كه گفتيم تعداد زيادي از واژه هاي كهن عربي ريشه در زبانهاي سامي، آرامي و سرياني دارند اما اين واژه ها كدامند؟ طبق ادعاي برخي زبان شناسان واژه هايي كه سامي هستند و ريشه سه حرفي دارند و اين ريشه در زبان عربي به كار رفته در كاربرد عربي و به خصوص قرآنيشان با معناي ريشة عربي به كار نرفته اند بلكه به معنايي كه در يكي از زبانهاي ديگر پيدا كرده اند به كار رفته اند.( بدره اي،1372،93 ) 
پس از آشنایی با عناصر دخیل در شكل گيري زبان عربي حجاز، اکنون به ارزیابی و نقد علمی برخی نظریه های اشتقاق لفظ جلاله  از زبان های بیگانه ، می پردازیم.
1 - اشتقاق لفظ جلاله از زبان سرياني
      در خصوص زبان سریانی ومنشا این قوم نظرات پراکنده ای ارائه شده از جمله در تفسیر آلوسی، از مفسران بنام اهل سنت، آمده است که اصل سریانی، به سریانه باز می گردد که نام جزیره ای بوده که حضرت نوح علیه السلام و قومش قبل از غرق شدن در طوفان در آنجا بوده اند.( آلوسي،1417،1/297) اين منطقه كه بين النهرين تا حدودي از شام را شامل مي شود از مهم ترين خاستگاه هاي تمدن بشري در طول تاريخ است. از جمله زبانهايي كه در شكل گيري زبان تازيان تا قبل از بعثت نقش اساسي داشته زبان سرياني است كه بسياري از كلمات آن ريشه سه حرفي دارند و برخي از اين ريشه ها به زبان عربي راه يافته و از آنها اشتقاقات صرفي فراوان اخذ شده و در قالبهاي صرفي عربي به كار رفته است، همانگونه كه گفته شد در مورد لفظ جلاله نيز برخي ادعا كرده اند كه از كلمة سرياني "لاها" به عربي راه يافته است. از بررسي منابع مختلف ياد شده در قسمت هاي اخير مقاله، مي توان چنين برداشت كرد كه طرفداران اين نظريه در تاييد ادعاي خود از دلايل زير بهره برده اند:
      1 ـ بعثت پيامبران زيادي از زمان حضرت نوح (ع) به بعد در محل سكونت سامي ها و سرياني ها بوده، اعتقاد به خداي واحد با تمام ويژگيهايش موضوع مشترك رسالت اين فرستادگان الهي است. همچنين ميراث مكتوب و منقول بسياري از اديان الهي در اين سرزمين نهفته است. 
      2 ـ درباره زبان فوق گفته اند كه مهمترين گويش در زبانهاي آرامي، سرياني است، و بنابراين دامنه نفوذ و گسترش آن نيز از ساير لهجه ها بيشتر است به خصوص در منطقه بين النهرين و اطراف آن و به ويژه در زبان تازيان.(زوزني، قاضي ابي عبدالله الحسين بن احمد، 1425، 118؛ همچنین ر.ك: الشنقيطي، 1425، 258‌ و ‌آيتي، 1364، 54‌ و آذرنوش، آذرتاش و سلمانی مروست، 1383، 2 – 31)
      3 ـ مفهوم الله در زبان و فرهنگ سرياني بسيار متكامل و در عين حال نزديك به مفهوم قرآني آن است. يكي از علت هاي اين تكامل را علاوه بر تعاليم انبياء مي توان در ارتباط زبان و فرهنگ سرياني با فرهنگ يوناني دانست كه بعد از حمله اسكندر مقدوني به اين منطقه به وجود آمد و زمينه‌ی ترجمه آثار و نقل آراء حكما و فلاسفه يوناني را فراهم كرد و در پي آن مباحث عميق تري نسبت به اين مفهوم در بين سرياني زبانها رواج يافت وازآنجا هم به سايرنقاط سرايت كرد.( (زوزني،1425، 118و الشنقيطي، 1425، 258 و آذرنوش، 1383، 2 – 31)
     4 ـ آرامي ها كه اكثريت ساكنان اين منطقه را تشكيل مي دادند با پذيرفتن دين مسيـحيت خود را سرياني ناميدند و به دو گـروه شرقـي (پيروان نسطوريوس) و غربي (يعقوبيان) تقسيم شدند. قسمت عمدة نفوذ زبان سرياني در زبان عربي نتيجه كاربرد اين زبان در بخش مسيحي مملكت حيره و نواحي پيرامون آن در شرق بوده است كه نسطوريان در آنجا ساكن بودند. در زندگي نامه برخي شعراي جاهلي حجاز و حتي شام و فلسطين آمده كه مأوا و محل عرضه اشعارشان دربار پادشاهان و حكومت هاي حيره بوده است. (همان)
اين موضوع در غنا بخشي ادب عرب جاهلي و فراهم آوردن زمينه وام‌گيري از واژگان متداول در منطقه مسيحي نشين حيره بسيار تاثير داشته است. در اين منطقه و در دربار شاهان حيره، گروه عبادي هاي مسيحي شالودة ادبيات عرب را تقويت كرده و گسترش دادند و اين موضوع مي توانسته تأثير زيادي در شكل گيري زبان و ادبيات عربي در ساير سرزمينهاي مجاور از جمله حجاز داشته باشد. 
      5 ـ ظاهراً براي نخستين بار برخي قبايل مهم عرب همچون تميم، تغلب و قفاعه زير نفوذ سياسي حكومتهاي مسيحي قرار گرفتند اينها كه در مسير راه هاي تجارتي بودند زمينه پراكندگي فرهنگ مسيحي و لغات و واژه هاي ديني آنها را در سراسر عربستان فراهم كردند. (عبدالجليل، 1363، 17 – 16 و 21 و دهخدا، 1372، 6/ ذيل واژه سرياني) يكي از اين لغات مي تواند لفظ مورد بحث باشد! 
      6 ـ در منطقه يادشده يكي از قديمي‌ترين صور خط عربي يعني خط كوفي اختراع شد كه ظاهراً بر پايه اصلاح و تغيير در خط سرياني بنا شده است.( بدره ای، 1372، 76 )  اين نيز از ديگر دلايل نفوذ فرهنگ سرياني در اين زبان است.
      7 ـ در منابع باستانی رسم الخط سرياني لفظ جلاله اين چنين ضبط شده :        ؛ كه بسيار شبيه رسم الخط عربي آن است. آرتور جفري مي گويد: ترديدي نيست كه اين صورت به اصل سرياني بر مي گردد. (همان،1372، 126)
 از كشاف اصطلاحات الفنون نقل شده است كه اصل الله " لاها " لغتي سرياني و به مفهوم و معني خدا مي باشد و چون به زبان عربي نقل شده الف آخر آن حذف گرديده و لام تعريف به اول آن افزوده شده است. (تهانوي،1996، 1/258 و دهخدا،1372،2/ذيل الله و عبدالتواب،1367،50) آلوسي هم مي گويد: بلخي گمان كرده كه اين لفظ عربي نيست بلكه عبراني يا سرياني است كه معرب لاها به معني صاحب قدرت است. از جمله تأييدات اين نظر قولي است كه پيرامون ريشه و اصل لفظ جلاله اظهار شده برخي كه در راس آنان سيبويه نحوي است بر اين باورند كه "الله "از "لاه "يا از" ليه" مشتق شده است. آلوسي همچنين مي گويد در قرائت شاذ و نادري اين آيه چنين قرائت شده است:"و هو الذي في السماء لاه" ( آلوسي،1417،1/97 )؛ اين مي تواند تاييدي اگرچه ضعيف براي ريشه ي سرياني اين كلمه یا اشتقاق از" ل ه ی" از نظر سيبويه و پیروانش باشد. اما سیبویه وپیروانش از سرياني بودن اين واژه سخني نگفته اند. در اين شعر أعشي]ميمون بن قيس[" لاهه" آمده است كه برخي آن را همان لاهاي سرياني دانسته اند: " كحَلفةٍ من أبي رياح يسمعها  لاهُه الكُبّار".  
      مواردي كه بيان شد همگي در توجيه و تأييد اين نظر است كه تأثير فراوان زبان و فرهنگ سرياني در زبان عربي را اثبات كند به خصوص در واژه هاي مربوط به واژه هاي ديني و مذهبي همچون الاه و لفظ جلاله.
نقد دیدگاه سرياني بودن لفظ جلاله
پس از بيان دلايل فوق، اكنون به بررسي و نقد آنها مي پردازيم و بايد گفت كه ريشه سرياني لفظ جلاله" الله "يا واژه" إلاه"يك احتمال است و نه يك نظر قطعي زيرا؛
      1 ـ در منابع معتبر تفسیری از جمله در تفسیر کبیر، احتمال عبری بودن یا سریانی بودن لفظ جلاله را از قول برخي (بدون ذكر نام) نقل كرده كه گفته اند: اين لفظ تازي نيست، بلكه عبري يا سرياني است زيرا آنها ‍[عبريها يا سريانيها] مي گويند:" الها رحمانا و مرحيانا" و چون تعريب شده به شكل "الله الرحمن الرحيم" در آمده است اما اين مفسر بلافاصله اين قول را مستبعَد و ناروا دانسته است و مي گويد: از مشابهت حاصل در ميان دو لغت طعن و خدشه در عربي اصيل بودن آن لازم نمي آيد.‌ (فخر‌‌رازي،‌ بی‌ تا،1/327) همچنين ابوحيان اندلسي نيز اين دیدگاه را با جمله‌ی قيل" نقل كرده ولي آن را غريب دانسته و گفته است: "و مِن غَريب ما قيل اَنّهُ اَصله لاها بالسريانيه فعُرِب قال: كحَلفةٍ مِن اَبي رياح يَسمعها لاهُه الكبّار؛ قال اَبويزيد البَلخي هُوَ أعجَمي فانّ اليهود والنّصاري يَقولون لاها و أخذت العَرب هذه اللَفظه وغَيّروها فقالوا الله! (ابوحيّان،1403، 1/15)  
در شرح اين كتاب كه توسط خود مؤلف نگاشته شده چنين آمده:"و الله عربي لاسرياني معرب و هو علَم..." (همان) يعني اسم الله عربي است نه سرياني كه تعريب شده باشد و اين اسم (در زبان عربي) علم است.
 از برخي كتب لغت عربي هم نقل شده كه اعراب حرف الف آخر كلمات سرياني را كه به منزله حرف تعريف در اين زبان بوده حذف مي كردند و "الف" و "لام" را به جاي آن به اول كلمـه مي افزودند و حالت‌هاي مختلف اعراب ( نصب و رفع و جر) را به وي مي دادند؛ مثلاً كلمه "طورا" به" الطور" و"يما"را به" اليم" تغيير داده اند. پس بنابراين در كلمه "لاها" هم چنين تغييراتي صورت گرفته است و الله تلفظ شده است! ( عبدالتواب،1367،50 )؛ در رد این سخن، کافی است به سخنان آلوسی از مشهورترین مفسرین اهل سنت توجه شود؛
وی پس از نقل دیدگاه ابویزید بلخی می گوید: 
              بلخی دلیلی بر این حرفش ندارد؛ لذا کسی به این نظر تمایل پیدا نمی کند و اینکه یهود و نصاری آن را به کار می برند دلیل بر تایید این سخن نمی شود زیرا احتمال اینکه زبان ها در به کارگیری واژه ای هماهنگیِ اتفاقی پیداکنند، وجود دارد و این که عرب ها فعل های "تاله" و"اله" را از آن ساخته و به کار برده اند؛ نظرگفته شده را رد می کند و تصرف در این کلمه و آوردن الف و لام بر آن و... دلیل بر آن است که در غیر زبان عربی اسم علم نبوده است زیرا شرط تصرف و تغییر صرفی در یک واژه ی علم، عجمی یا غیر عربی بودن آن است؛ بنابراین گمان بلخی از اساس و پایه از درجه اعتبار ساقط است و عقل و نقل آن را همراهی و تایید نمی کند و بیشتر بزرگان دارای اعتبار، دیدگاهشان برخلاف این است مانند شافعی، محمد بن الحسن، اشعری و بیشتر پیروان وی و خطابی، امام الحرمین، غزالی و فخر رازی و بیشتر اصولیون و فقها و از خلیل و سیبویه و مازنی و ابن کیسان هم نقل شده که این کلمه عربی است و بنابر‌این عربی بودن آن نیاز به دلیل و برهان ندارد.(آلوسي،1417،1/98 – 97)
      2 ـ از نظر زبان شناسي نیز این دیدگاه محل تردید است چون در زبان‌هاي هم‌زاد صورت هاي هم‌سان وجود دارد. لذا به قطع و يقين نمي توان گفت كه در مورد دو صورت هم سان مانند لفظ جلاله در رسم الخط سرياني و عربي،كدام صورت اصلي و كدام به عاريت گرفته شده است؟( بدره اي،1372، 23- 21 ) به علاوه بيشتر كلمات در اين دو زبان از ريشه هاي سه حرفي تشكيل شده اند و لذا براي شناخت مبدأ اشتقاق كلمات سه حرفي در آنها به دلايل قطعي و يقين آور نياز است.
      3 ـ نقد دیگر این است که برای تعريب يك واژه يا كلمه بيگانه، قوانين مسلم و هميشگي وجود ندارد تا با آنها تغييرات احتمالي در حروف وكلمات شناخته شود! 
      4 ـ در آثار و كتيبه هاي به جا مانده از قرنها قبل از ظهور اسلام در حجاز به هيچ وجه كلمة "لاهاي" سريانی ثبت و نقل نشده است تا دليل استوار بر كاربرد سرياني آن در زبان عربي باشد و يا نظرية تعريب و تغيير مرحله اي آن را در زبان عربي تأييد كند. بلكه به عكس در چند كتيبة به جا مانده در عربستان شمالي و جنوبي، به این شكل درج شده كه شبیه رسم الخط عربی آن است:      
 در كتيبه مربوط به حدود يك قرن قبل از ظهور اسلام و كتيبه اي مربوط به قرن ششم بعد از ميلاد این گونه ضبط شده است؛                     ( عبدالتواب،1367، 67 و حِتّي،1344، 128 و حجتي،1384،166).
فيليپ حِتّي از خاور شناسان و محققان تاريخ عرب نيز اصل و منشأ اين واژه را عربي مي داند و مي گويد: اين نام، قديم است و در دو لوح عربي جنوب كه يكي معيني و به نزديك علا يافته شده و ديگري سبأي است، ذكر آن آمده و هم به صورت "ه ل ه" در الواح لحياني از قرن ششم پيش از ميلاد مكرر ديده مي شود... در الواح صفا كه از 5 قرن پيش از اسلام است، همين نام به صورت "هللاه"   آمده و در يك لوح مسيحي مربوط به دوران قبل از اسلام( قرن ششم ) كه در ام الجمال به دست آمده هم هست". (حتي،1344، 129 – 128) وجود این کتیبه ها و شباهت رسم الخط آنها با رسم الخط عربی آن، بهترین دلیل نقلی و ماثور در رد سریانی بودن آن است. پس بنا بر شواهد نقلی و برهان های محكم اخیر، غیرسریانی بودن واژه إله و الله اثبات می شود و نیازی به بررسی فزون تر ندارد. حال به بررسی وجود ریشه آن در زبان عبری می پردازیم.
2 – ارزیابی و نقد دیدگاه اشتقاق از زبان عبري:
            عِبري يا عِبراني، لغت يهوديان بني اسرائيل و نوادگان حضرت ابراهيم (ع) است. واژه عبري از عبر يا عابر اقتباس شده است. بيشتر منابع ديني يهوديان و زبان رسمي يهوديانِ يعقوبي زبان عبري است. در لغت عبري واژه "يهوه "، معادل" الله" در زبان عربي است. سه حرف "ي ه و" نام خدا در نزد يهود است كه در كتاب مقدس تورات بسيار تكرار شده است. در سفر خروج به معني" منم كه هستم يا هستم آنكه هستم"و همچنين به معاني" ابديت، سرمديت، سرور من و مولاي من" هم تفسير و ترجمه شده است. ( هاكس،1377، 107 ).
درباره سر منشأ و كاربرد اوليه اين لفظ در زبان عبري و ارتباط لفظي و معنايي آن اقوال و نظرات متفاوتي نقل شده است. ازجمله در كتاب معجم اللاهوت الكتابي درباره معني يهوه چنين آمده است: اديان نزديك به دين يهود، يهوه را به اسم " ايل عليون" مي شناسند ولي ذات خدا بصورت مطلق با اسم" يهوه" شناخته مي شود. يهوه است كه مبادرت و شروع به سخن مي كند از نزد ذات خود با اسم بزرگي كه بزودي آنرا نيروها و پيروانش پيوسته در نماز و عبادت به كار مي برند كه خودش معناي خودش را توضيح مي دهد. در زمانهاي طولاني به روشني كه در اين اسم است مي رسند، به روشني كه ناشي از وجود رمزي ژرف و نيروي آفرينشگر است كه با همديگرند. مؤلف اين كتاب در ادامه مي گويد: استعمال اين لفظ توسط خدا در كوه طور هنگام اولين تكلم با حضرت موسي (ع) برطرف كننده وحشتي بود كه در صحرا و تنهايي و هنگام ديدن آتش ترسناك او را گرفته بود. (اسطوينوس، 1988،877 ـ889) آنچه در اين كلمه اهميت بيشتري دارد احتمالاً تكلم و حرف زدن خداي زنده يا "يهوه" مي باشد كه باعث دلگرمي و قوت قلب حضرت موسي (ع) و دور شدن احساس ترس و تنهايي براي آن حضرت بوده است و اين صفت يا فعل" تكلم  از ذات خدا "بعدها به صورت كلمه خدا در وجود حضرت عيسي (ع) تجلي كرد و"كلمه خدا"شكل بشري به خود گرفت. مؤلف كتاب ياد شده در ادامه خاطرنشان می سازد كه مورخين جديد از تاريخ (پيدايش يا كاربرد) اين اسم بحث كرده و همچنين از اينكه اين اسم بدون مقدمه قبلي و يك دفعه براي حضرت موسي (ع) طرح نشده سخن گفته اند. وی می گوید: آنها براي او از اسم منسوب به مادر موسي (ع) استشهاد گرفته اند يعني از يوكابد كه از" يو" و" كابد" مشتق شده است. در بابل در زمان نزديك به آباء ( اجداد بني اسرائيل ) واژة "ياو" در اسماء عَلَم به كار مي رفته و اشاره به الاهي دارد كه حامل و دارنده اين اسم آن را مي خواند. ( اسطوینوس،1988، 664 ) اما قاموس كتاب مقدس درباره معنا و اشتقاق آن چنين مي گويد: 
      او اسمي از اسماء الله است.(سفر خروج 17: 15 ) [ معنا و مفهومي كه در اين اسم است ] دين (يهود) را از دو خطر نگه مي دارد. اول از اينكه خدا تبديل به يك فكر و تصور(خام) شود و دوم از اينكه او وجودي تصورشود كه تمام هستي در او متلاشي شود.  پس مفاد اين اسم اين است كه خداوند وجودي آشكار و آشكار كننده است كه انسان مي تواند آن را با الفاظ و تعابير روشن ( عبادت كند و ) بخواند پس اصل لفظ "يهوه" فعل مضارع عبراني از "هيه" يا " هوه" است و معنايش" كان يا حدث يا وجد" (بود يا پيدا شد يا وجود يافته از خود ) مي باشد و به عبارتي ديگر او كسي است كه بود و كسي كه ذات خود و صفاتش را آشكار كرد، مي باشد. (سفر خروج3: 15 – 13). به علاوه لفظ يهوه بصورت مختصر در جزء اول از نامهاي علم بكار مي رود مانند يشوع. همچنين در قسمت اخير( نامهاي علم ) مانند اشعيا و خرقيا و ... و از زمان رسالت حضرت موسي (ع) در كوه حوريب نام يهوه بر خداوند اطلاق مي شود. (سفر خروج: 6 : 3 ) همچنین اسم يهوه درخشندگي و عظمت وجود الله را اثبات مي كند:"اَهيه الّذي اَهيه" (سفر خروج 3 : 14) به معني اينكه او عمل مي كند و تاثير مي گذارد پس"الله"وجودي است كه بايد انجام دهد و اثر گذارد تا ذاتش را آشكار نمايد ..."قَبلي لَم يصوّر اِله و بَعدي لا يَكون." ( سفر خروج 43 : 10 ) (هاكس،1377، 1097 ـ 1096)
      بنابراين دلايل، شايد بتوان ادعا كرد كه كاربرد بسيار زياد آن در كتاب مقدس و صفات و خصوصيات تقريبا عالي آن احتمال معادل بودن مفهوم آن را با مفهوم قرآني الله (از نظر معنا شناسي) تقويت مي كند. 
      شايسته يادآوري است كه اين نام به لغت و زبان عبري در عهد قديم 6823 مرتبه بكار رفته است. ( همان 1377، 1097 ـ 1096) 
 در قرآن هم لفظ جلاله بیشتر از همه نامها به کار رفته است! یعنی 2811مرتبه ( روحانی،1372، 2/244 ) كه نشان از اهميت زياد آن و ارتباط ويژه و رفتار (توأم با لطف) خدا با بشر و به خصوص با مخلوقات و بندگانش يا يارانش دارد.( سفر خروج، 6 ) شايد بني اسرائيل و يهود اين اسم را نام ويژه براي خداي خود مي دانستند و به آن توجه ويژه داشتند يعني آن را اسم علم براي اِلاه اسرائيل انتخاب كرده بودند همان گونه كه "كموش" الاه "موآب و "راجون" الاه فلسطينيان است. از اواخر قرن چهارم قبل از ميلاد به دلايل تاريخي و ديني، يهوديان از نامهاي ديگري براي خداوند استفاده كردند. نامهاي جديد ريشه در زبان عبري و فرهنگ ديني آنان داشت كه مهمترين آنها "ادوني"  به معناي" رب و سيد " معادل واژه لرد   در زبان لاتین مي باشد.
اما یکی از محققین اسامي زير را معادل لفظ جلاله الله در زبان عبري مي داند و می نویسد:
        "الوهيم، ايل، عليون، شداي، يهوه"؛ ايشان معتقد است تمام اسماء خدا در اصل دلالت بر صفات خدا دارند ولي اشتقاقات زيادي از آنها به وجود آمده و بدين لحاظ معاني اصلي اين نامها از بين رفته است و بايد از معاني تازه آنها بحث نمود. (وهبه بباوي، وليم و ديگران،1996، ج1، 378)؛ وي سپس اسامي خدا را با توجه به مبناي ياد شده به سه دسته تقسيم كرده است:
      1 ـ اسامي عام و كلي: " ايل" از قديمترين نامهاي شناخته شده الله براي نوع بشر و رايج ترين آنها است." ايليم، الوهيم و إلوي" مشتقات اين كلمه اند و بر هر كسي كه مرتبه الوهيت را داراست اطلاق مي شود و همچنين واژه فوق در بردارنده عظمت و نفوذ وقار و سلطه بر مردم است. ايل بعدها در فرهنگ يهوديان جاي يهوه را گرفت. 
      2ـ اسماء وصفي مثل" ايل عليون" كه اشاره به إله اسرائيل دارد و به معني الأعلي بين الآلهه است. 
      3 ـ "يهوه" كه علم شخصي براي إلاه اسرائيل است.
 مؤلف این کتاب مدعيست: ما معني اصلي و مصدر اشتقاق اين كلمه را نمي دانيم[!]. وي نظريات جديد پيرامون معنای تاريخی و اصل آن را صرف احتمالات مي داند و معتقد است تمام معاني مرتبط با يهوه در لفظ يا كلمه يهوه دخيلند و لحاظ شده اند! ولي عبرانيها آن را با "هياه "(يا حياه ) يا "يكون" ( از خود مي باشد ) مرتبط كرده اند كه مختصر عبارت " إهيه أشير إهيه ، يعني انا هو الذي انا هو" است و بنابراين واژه ياد شده تعبير از وجود ذاتي و مطلق خدا دارد. اين نويسنده معتقد است: اما چنين معني مجرد متافيزيكي از عقل عبراني در هر زماني غريب و دور است لذا ترجمة دقيق فعل ناقص" إهيه: اكون الذي اكون" است كه مأخوذ از عبارت سامي به معني "سَأكون" مي باشد. و اين انديشه و اعتقاد شايع در عهد قديم بوده است. اولين كسي كه آن را براي اعلان دين تازه اي در ميان بني اسرائيل بكار برد حضرت موسي (ع) بود. نظراتي نيز كه اشتقاق آن را از مصر يا آشور و ... مي دانند هيچ دليل و مستندي ندارند. ( همان،  1/380 ـ 379 ).
     دیگر دانشمند يهودي "مستر هاكس" در قاموس كتاب مقدس درباره تفاوت لفظ"يهوه و ادوناي" مي گويد: يهوه اسم ذات احديت و دال بر سرمديت است و به اين صيغه و معني لفظ" إهيه" خيلي نزديك است. كه غالباً به رب ترجمه مي شود. وي معتقدند به زبان عبري و در عهد قديم سه نامِ بزرگ مترادف و به جاي اسم جلاله به كار رفته است: "الوهيم، يهوه و ادوناي " اسم اول كه در "سفر تكوين " زياد استعمال شده، دلالت بر صفت خالق عظيم براي خداوند و همچنين بر ارتباطتش با تمام شعوب و امتها دلالت دارد. اما يهوه دلالت بر ارتباط الله با بني اسرائيل دارد. يعني إله تابوت عهد و إله رؤيا و أعلان ( پنهان و پيدا ) و إله قرباني است. " ادوناي" هم هنگام خطاب با خداي با حالت خشوع، وقار و ترس بكار مي رود و يهوديان عوض از يهوه آن را استفاده كرده اند ولي در ترجمة عربي از عبراني بجاي آنها الفاظ"الله و يهوه و رب و السيد" استعمال شده است. (هاكس،1377، 986 و 107)
      با نقل اين اقوال و نظرات كه از جانب دانشمندان يهودي و مفسران كتاب مقدس طرح شده بود وجود پاره اي از ابهامات و اختلافات درباره ترجمه و مفهوم دقيق لفظ يهوه و ترجمه عربي آن روشن شد. ولي عده اي بدون توجه كافي به نكات ياد شده يا بدون اطلاع دقيق از مفاد و مفهوم اين لفظ در زبان عبري، مدعي اشتقاق لغوي لفظ جلاله الله از آن شده اند، همانگونه كه گذشت اين نظريه در كتاب آرتور جفري تقویت شده است. انگيزه ودلايل اين ادعا را مي توان در چند چيز دانست:
      1 ـ وجود شباهت معنايي زياد يهوه با الله، كه قبلاً بيان كرديم. 
      2 ـ اگر چه درمتون اهل كتاب واژه الله يا إلاه و مشتقات آن به كار نرفته ولي مي توان وجود زمينه هاي اشتقاق ( اكبر يا كبير)  يا حذف يا تعريب را دليل تغيير كلمه " يا هو "( مخفف يهوه) به " هو " دانست و سپس تبديل آن به ألهو و إلاه و در نهایت  به الله ؛ زيرا اهل کتاب ساکن در اقالیم عرب زبان تا حد زيادي با واژه الله و معنا و مفهوم خاص آن آشنايي داشته و آن را در محاورات و اشعار خود به كار مي برده اند. 
با تامل در مطالب گذشته ودقت در قواعد اشتقاق مراحل اين تغيير را مي توان به اين صورت ترسيم نمود:
 يهوه          يا هو (مخفف شده)                  هو ( براي راحتي تلفظ يا كثرت استعمال)                الهو ( "ال" تعريف براي اشاره به ذات خداوندي يا خداي واحد )                       الاه (حذف واو و جانشيني الف به جاي آن)    
 الله  (حذف الف و اضافه شدن الف و لام به جاي آن)
      3 ـ زمينه انتقال اين لفظ به زبان عربي اهل کتاب ساكن عربستان می باشند. 
      4 ـ قسمت زيادي از مردم عربستان و قبايل عرب از مدتها قبل از بعثت پيامبر (ص) تحت سيطره حكومت ملوك مسيحي حيره مي زيسته اند و اين ملوك مسيحي بطور تقريباً كامل با اين دو واژه و مفاهيم و محتواي ديني آنها آشنا بوده اند. 
      5 ـ اشعار چندين شاعر عرب كه خطاب به ملوك مسيحي حيره سروده شده و لفظ جلاله در آنها بكار رفته از شواهد ديگر اين اقتباس يا اشتقاق دانسته شده است. اين شاعران كه يا خود مسيحي و يا از شعراي معروف عصر جاهلي و بت پرست بوده اند اين لفظ را با مفهوم خداي يگانه يا خداي برتر از بت ها و خداي كتاب مقدس به كار برده اند. نمونه هايي از اين اشعار به همراه مفهوم و معناي مورد نظر اهل كتاب  در مبحث بعدي خواهد آمد. اما آنچه در اين جا قابل تأمل است اين است كه دانشمند شرق شناس "ايزوتسو" در كتاب خدا و انسان در قرآن ضمن ارائه تحقيق مفصلي از اين اشعار و بيان ارتباط بين برخي شاعران عرب با مسيحيان نتيجه گيري كرده است كه وجود ارتباط بين مفهوم مورد قبول يهود و مسيحيت از اين واژه و مفهوم قرآني آن به نوعي زمينه پذيرش اشتقاق عبري آن را تقويت مي كند. ( ايزوتسو،1368، 138 )
نقد دیدگاه عبراني بودن لفظ جلاله
                  اين دیدگاه ـ‌كه به عنوان یک احتمال مطرح شده، نه يك نظر قطعي ـ از چند جهت قابل تامل می باشد:
      1ـ اين سؤال مهم است كه لفظ جلاله از چه زبان و از چه زمان و مكاني بين يهوديان و نصرانيان حجاز راه يافته است؟ يافتن پاسخي دقيق و علمي براي اين سئوال، جواب قطعي براي تاييد يا رد كردن ادعاي اشتقاق يا عدم اشتقاق آن از واژه يهوه است. مسيحيان بين النهرين و قسمتي از شام به زبان سرياني و حبشي تكلم مي كرده اند. (بدره اي، 1372، ص 21 )2 پژوهشگران اذعان كرده اند كه به خاطر وجود اختلاف بين زبان دو فرقة يعقوبيان و نسطوريان و وجود ارتباط قوي اهل حجاز با نسطوريان بين النهرين تاثير و نفوذ فرهنگي مسيحيت در شمال حجاز بيشتر از طريق زبان سرياني ـ كه نسطوريان با آن تكلم مي كردند به وجود آمده نه از زبان عبري و يا گويش فلسطيني يعقوبيان. از طرفي مسيحيان اطراف حجاز و يهوديان اطراف مدينه به زبان اصيل اعراب سخن مي گفته اند و ظاهراً آداب و رسوم زيادي را از اعراب اخذ كرده و به آن عمل مي كرده اند. كتيبه هاي به جا مانده از آنان نيز به زبان عربيست ولي از تكلم يا آگاهي آنان از لغت عبري و ميزان نفوذ اين زبان در فرهنگ ديني آنان اطلاعات زيادي به دست نيامده است!(همان، ص 9 و 78 ) نتيجه اينكه تأثير مسيحيان سرياني زبان در زبان عربي متأثر از زبان عبري نيست. 
نقد ديگر اين كه " اصطلاحات فني يا مذهبي" كه اصل يهودي دارند و در قرآن به كار رفته اند بيشتر صورت آرامي دارند نه صورت عبري و مصوت ها ( واكه هاي ) نام خاص مسيحي در قرآن نيزبيشتر از تلفظ نسطوري يا زبان مسيحيان سرياني تبعيت مي كند تا تلفظ يعقوبيان فلسطيني! ] كه به زبان عبري سخن مي گفته اند [ يهوديان مدينه نيز ازترجمه عربي كتاب مقدس استفاده مي كرده اند نه از اصل عبري آن." (بدره ای،1372، 78 ) بنابراين زبان عبري تأثير قابل ملاحظه اي در لغت عربي نداشته است.
      2 ـ همچنان كه در اشتقاق لفظي از لفظ ديگر وجود تناسب معنايي بين آن دو شرط است، جاي اين نقد وجود دارد كه تصور يهوديان و مسيحيان از الله ـ بخاطر انحرافات و تحريفاتي كه در عقايد شان بوجود آمده بود ـ با مفهوم قرآني آن تفاوتهاي مهمي را داشته است به خصوص اينكه يهوديان يهوه را خداي خاص بني اسرائيل و فرستنده كتاب مقدس مي دانستند، پس چگونه آن را تبديل به الله كرده اند با مفهومي كامل براي خداي همگان! 
      3 ـ عدم اثبات علمي اين نظريه و ابهام در چگونگي اشتقاق قطعي در لفظ جلاله الله يا إله از يهوه يا مشتقات آن و وجود تفاوتهاي لغوي در معاني ارائه شده از اين دو واژه كه به بخشي از آنها قبلاً اشاره شد از ديگر اشكالاتي است كه به اين نظر وارد است.
      4 ـ لفظ يهوه و مشتقات عبري آن (حتي با تعريب يا تغيير حروف ) درزبان عربي وريشه هاي صرفي كلمات تازي به كار نرفته است و در هيچ اسم، فعل يا مصدري نشاني از آن نيست. صرف ورود يك كلمه بيگانه و معرب شدن آن قابليت كاربرد همگاني و كسب جايگاه كليدي در مجموعه واژگان عربي را ايجاد نمي كند. بخصوص با وجود حميت و تعصب خاص اعراب در حفظ فرهنگ و لغت ملي و مذهبي خود! 
      5 ـ حتي كلمات دخيل كه از ساير زبانها در قرآن بكار رفته است رواج عمومي نيافته و گسترش لغوي آنان در غالب صيغه هاي صرفي بسيار اندك بوده و بهمين خاطر اكثر اين كلمات بصورت غير منصرف مانده اند كه نشان از عجمي و نامتجانس بودن آنها با ساختار صرفي واژگان عربي دارد. به عنوان مثال لفظ فردوس كه از زبان فارسي واردبانك واژگان قرآن شده است در قالب وجوه صرفي زبان عرب گسترش نداشته ومشتقات صرفي از آن بوجود نيامده است! ولي در مورد كلمه مورد بحث اينگونه نيست.زيرا كاربرد شايع و عمومي و وجود صيغه هاي گوناگون صرفي ساخته شده از آن و آشنايي طولاني اعراب با آن، نشاني مهم از اصالت آن در زبان عربي است. همانند مشتقات تَألّه، ألِه، اَلّلهم، اَلِهت اِلي، اَلِه في، اَلِه عَن،ألِه اِلي و... نگاهي گذرا به اشعار شاعران معروف دوران جاهليت ـ كه از چند قرن قبل از ظهور اسلام در بين اعراب مي زيسته اند ـ گواه اين ادعاست.
      6 ـ نقد ديگري كه به اين نظر وارد است اينست كه پادشاهان و ساكنان حيره اگر چه بيشتر مسيحي بودند و با زبان سرياني و احياناً عبري آشنايي داشته اند اما به زبان عربي تكلم مي كرده اند و تا حدود زيادي متأثر از فرهنگ اعراب بودند. سر منشأ آشنايي آنان با اين واژه نيز روشن نيست.
7 – از منظر معناشناسي هم آياتي از قرآن كريم اِشعار به وجود تفاوت عميق و اساسي بين مفهوم اسلامي آن با مفهوم مورد قبول اهل كتاب دارد که بیانگر انحرافات يا لغزش هاي اهل كتاب در زمينه ي اعتقادات توحيدي است. این آیات بيشـــتر در مدينه نازل شده اند. يعني جايي كه محل سكونت اهل كتاب و جايگاه تلاقي فرهنگي، فكري و سياسي پيامبر (ص) با آنان بود.1 

3- تحلیل لفظ جلاله در زبان و فرهنگ عرب جاهلي و اصالت عربي آن 
      حال كه با اين توضيحات اصالت عربي اين واژه، اهميت بيشتري پيدا كرده؛ نگاهي گذرا به جايگاه آن در ادبيات و فرهنگ عرب جاهلي مي اندازيم تا بتوانيم به نظر برگزيده و علمي در اين باره دست يابیم. 
بحث از آغاز آشنايي اعراب جاهلي با اين واژه با تاريخ پيدايش زبان عربي و زمان شكل گيري خط عربي ارتباط تام دارد. براي اين منظور، نياز به پژوهش در كتيبه هاي به جاي مانده از قرنها قبل از ظهور اسلام است که برخی از مورخان عرب به آن پرداخته اند. (حتي،1344، 1/ 128 ) كه موضوع اين تحقيق نيست. اما آنچه براي ما قابل استناد است كاربرد اين لغت و آشنايي با مفهوم آن در فرهنگ عربي است كه مورد استفاده شاعران معروف و مشهور عرب قرار گرفته است. يعني اديباني كه تا حدود چند قرن قبل از ظهور اسلام مي زيسته اند. زیرا شعر دیوان عرب ومهمترین معیار سنجش زبان است، بویژه اشعار شاعرانی که زبانشان خالص ودست نخورده مانده است؛ از قبيل اعشي، لبيد، نابغه، امروء القيس و ... بنابرشواهد فراوان تاريخي تصور غالب عرب جاهلي از اين لفظ، پنداري شرك آميز است كه با اعتقاد به إلاهه هاي گوناگون همراه است، منتها الله خداي برتر و بالاتر از تمامي خدايان است و ساير إلاهه ها وسيله تقرب يا شفاعت و ... نزد او هستند. نمونه هايي از اين اعتقادات در معلقات سبع و عشر تجلي پيدا كرده است. شايد بهترين مضمومي كه از آن در شعر عرب آمده در اين بيت از لبيد گنجانده شده است: ألا كُلّ شيءٍ ما خَلا الله باطل/ وكُلّ نعـمةٍ لا محالة زائل2 
در اشعار چندين شاعر عرب كه خطاب به ملوك مسيحي حيره سروده شده، از اين واژه با ويژگيهاي برتر و مفهومي عالي ياد شده است. برخي از اين شاعران مسيحي مذهب و برخي مشرك بوده اند از جمله مهمترين شاعران مسيحي اين دربار عدي بن زيد مي باشد. از ديگر شاعران، نابغه (م 18 قبل از هجرت ) مي باشد كه در مدح شاه مسيحي حيره نعمان بن منذر (م 602 م) چنين سروده است:.
"و رب عليه الله أحسَن صنعه                   وکان لَهُ عَلی البَریّة ناصراً" 
منظور شاعر اين است كه شكوه، مال و قدرت شاه همه نتيجه لطف و عنايت الله است و اوست كه مي تواند آنها را به شاه بدهد. در اين شعر الله بالاتر و برتر از انديشه هاي بت پرستان معرفي شده این مضمون با اعتقادات مسيحيان بسیار سازگار و مطابق است. در شعر ديگري از نابغه از كلمه الإلاه بجاي لفظ جلاله استفاده شده كه مي تواند تأييدي بر اشتقاق لفظ جلاله از واژه اِلاه و وجود اصالت براي ريشة آن در لغت عرب باشد: "مَجَلّتهم ذات الإلاه و دينهم قوي ...." يعني كتاب ايشان ، كتاب خدا و دينشان استوار است. (نابغه،1424،60 ) بديهي است تصور و باور اعراب بت پرست با اعتقادات مسيحيان و يهوديان در اين باره تفاوت دارد. اما به كار بردن آن نزد نصرانيان در شعر شاعران بت پرست نشان از آشنايي ديرينه هر دو دسته با مفهوم ژرف آن دارد. البته چنانكه گذشت برخي پژوهشگران غير مسلمان اين را نشانة احتمالي اخذ واژه ياد شده از مسيحيان و يهوديان مي دانند. (ايزوتسو،1368، 138 ). 
نابغه ذبياني مكني به ابا امامه در شعر ديگري در وصف اين پادشاه مي گويد:
 و لا اَري فاعلاً في الناس يُشبهه    و لا‌ احاشي من الأقوام من احد 
 أِلّا سليـــمان اذ قـال الإله لــه   قم في البريّه فاحددها عن الفند  (الشنقيطي،1425، 258 و نابغه،1424، 34 ) 
در اين اشعار نیز اوصافي از كمالات خدا جلب نظر مي كند؛
من يسأل الناس يحرموه وسائل الله لا يخــــيب 
بالله يدرك كل خــــير والقول في بعضه تلغيب
والله ليـــس له شريـك علام ما اخفتِ القــلوب( الشنقيطي،1425، 275- 274 ) 
أمرؤ القيس كه بيش از يك قرن قبل از ظهور اسلام مي زيسته ( 122- 82 قبل از هجرت ) و مدتي امارت فلسطين را داشته يمين الله را كه از سخت ترين قسمهاي دوران جاهليت است در شعر خود آورده: 
فقالَت يَمين الله مالَك حيلة         و ما اِن اَري عَنك الغوايه تنجَلي  
زهير بن ابي سلمي ( حكيم الشعرا ) كه در حدود همين ايام مي زيسته در معلّقه خود مي گويد: 
فلا تكتمّن الله ما في نفوسكم      ليخفي و مهما يكتم الله يعلم ( زوزنی،1425، 115).
 ( آیتی،1364، 54 ) در اين اشعار قسم به الله، كه سخت ترين قسم نزد اعراب بوده و نيز علم خدا به اسرار پنهان مطرح شده است. ابوعبيده يا حارث بن حلزه اليشكري حدود نيم قرن قبل از هجرت قصيده اش را نزد عمر بن هند پادشاه حيره ارتجالاً و در پاسخ شعر عمر بن كلثوم انشاء و انشاد كرد و در آن مفاخر قومش را بيان داشت در اين اشعار كه بعدها در درون كعبه آويخته شد آمده است: 
فَهَدا هُم بالأسوَدين و اَمرالله بِلغ تشقي به الاَشقياء
        وَ فَعَلنا بِهِـم كَما عَلِمَ الله           و ما اِن لِلخـائِنين دِماء. (همان)
و دلیل آخر اینکه در اشعار و سخنان گروهي كه از آنها به عنوان"حنفاء" نام برده مي شود به تعاليم پيامبران پيشين زياد بر مي خوريم؛ بخصوص در بحث توحيد وتوجه به الله. بارزترين اين خداگرايي در اشعار منسوب به أميه بن ابي الصلت به چشم مي خورد. اشعار اين شاعر كه در زمان پيامبر (ص) مي زيسته در كتاب الشعر و الشعراء ابن قتيبه درج شده است. در اين اشعار تصويري كه وي از اين واژه ارايه مي دهد با مفهوم اسلامي و قرآني آن بسيار نزديك است. ( ايزوتسو،1368، 115 ـ 114 )
      موضوع ديگري كه با اين بحث مرتبط است مسأله شروع نامه ها و مكاتيب و احياناً سخنرانيهاي رسمي با نام الله در بين اعراب جاهلي يا صدر اسلام است. معروف و مشهور است كه آنان نوشته هاي خود را با"باسمك اللّهم"آغاز مي كرده اند.جالب توجه است که آرتور جفری واژه "اللهم" را نیز جزء واژه های دخیل در قرآن مجید ذکر کرده است. (بدره ای،1372، 127 – 126 ) اما بر خلاف نظر وی بیشتر دانشمندان لغت شناس عرب آن را مشتق از الله می دانند. (راميار،1384، 556 و خمینی،1364، 1/ 38 – 37 و مساح،1383، 6-2 )
جمع‌بندي و نتیجه‌گیری
جمع بندی مباحث این مقاله را می توان در موارد زیر ارائه نمود:
      1 ـ اشتقاق لفظ جلاله از زبانهاي ديگر و به ويژه زبان سرياني و عبري ـ كه زبان محاوره اي مسيحيان و يهوديان خارج از عربستان بوده ـ در حد يك احتمال است كه عده اي به خصوص خاورشناسان براي آن اهميت خاصي قائلند. 
      2 ـ دلايل ذکر شده برای اثبات اصالت عبري يا سـرياني لفظ جلاله، يقين آور و قطعـي نمي باشند. از سوي ديگر بر اساس اعتقاد شايع و رايج بين لغت شناسان عرب و شارحان قرآن كريم اصالت اين واژه در زبان عربي است. 
      3 ـ يهوديان و مسيحيان عرب زبان (در عربستان و اطراف آن) با لغت و مفهوم اين واژه، آشنايي زيادي داشته اند به طوري كه در فرهنگ و ادب ديني و اجتماعي خود به طور مكرر آن را به كار مي برده اند. ولي اين آشنايي به خاطر مجاورت با اعراب پيدا شده است زيرا لفظ جلاله در تورات و انجيل يا متون مقدس اهل كتاب به كار نرفته است. 
      4 ـ بين مفهوم قرآني واژة الله با مفهوم مورد قبول يهوديان و مسيحيان آن عصر تفاوت هاي اساسي وجود دارد كه خداوند آنها را در آيات متعددي بيان فرموده است. 
بنابر شواهد فراوان تاريخي تصور غالب عرب جاهلي از اين لفظ، پنداري شرك آميز است كه با اعتقاد به الاهه هاي گوناگون همراه است، منتها "الله" خداي برتر و بالاتر از تمامي خدايان است و ساير إلاهه ها وسيله تقرب يا شفاعت نزد او هستند. نمونه هايي از اين اعتقادات در اشعار كهن از جمله دواوين شعراي جاهلي، معلقات سبع و عشر و مكتوبات، قراردادها، سنگ نبشته ها وآثار بجاي مانده و ميراث سرزمينهاي حجاز وتازيان، اعتقادات حنفا ومعدود يكتاپرستان اين ديار تجلي پيدا كرده است.
نتيجه اي كه از اين پژوهش به دست مي آيد كاربرد فراوان وگسترده اين واژه در بين اعراب جاهلي در قرن‌هاي متمادي و سابقه طولاني در استفاده از آن و آشنايي كم و بيش ساير اقوام به خصوص اهل كتاب با مفهوم آن است كه به لغات و نامهاي گوناگون از او تعبير مي كرده اند؛ ليكن اشتقاق لفظ جلاله از زبانهاي ديگر و به ويژه زبان سرياني و عبري كه با اين فرهنگ نزديكي زيادي داشته اند، احتمالي است كه عده اي به خصوص خاورشناسان براي آن اهميت خاصي قائلند ولي با نظر به دلايل منقول در كتاب هاي لغت و مباني زبان‌شناختي و شواهد تاريخي و كاوش در شعر جاهلي -كه مهم‌ترين وسيله براي پي بردن به اصالت يك كلمه در زبان تازيان است- نمي توان آن را پذيرفت. 
پی نوشت‌ها:

[1] . برای آشنائی با این مستشرق و آثاروزندگی او ر.ک: ربیعی آستانه، مسعود: مقاله"قرآن و واژه های بیگانه"، ص217 - 206 و همان نویسنده: مقاله"نامه فرقان"، ص 122- 120.

[1] .  از جمله در كتاب آرتور جعفری؛ همچنین لازم به ذكر است كه در تقسيم بندي مبحث فوق از كتاب ايزوتسو، انسان در قرآن استفاده شده است (براي  تحقيق در مورد شخصيت و آثار اين قرآن شناس ر.ك: ربيعي آستانه، مسعود. مقاله ي ايزوتسو: معني شناسي در آيات قرآن، ص 34 – 328 ).

[1] . ر. ك: كتابهاي تاريخ تمدن، تاريخ اديان، تاريخ ادب عرب جاهلي و تاريخ بين النهرين و سرياني ها.

[1] . در تفسير آلوسي به جاي كلمه "يَسمعُها" كلمه "يَشهدُها" نقل شده است، 1/ 97 .

5 . يعني: مانند سوگندي از ابي رياح كه آن را خداي بزرگ او مي شنود.

[1] . یعنی از سخنان غريب و نا آشنايي كه گفته شده اينست كه اصل اين لفظ " لاها " به زبان سرياني است كه به زبان عربي وارد و به وسیله عربها تغییر و آن را الله خوانده اند.

[1] . احتمالا اين سخن اشاره به قوه خلاقيت يا حافظ بودن خدا دارد.

[1] . اگر بين مشتق و مشتق منه به نوعي مناسبت در بين حروف كلمات يا مخرج حروف باشد اشتقاق اكبر است مثل ثلم و ثلب كه تمام حروف اصلي لازم نيست موافق يكديگر باشند بلكه مناسبت حروف كافي است و بين دو معني مناسبتي لازم است ( نه موافقت )، اگر بين مشتق و مشتق منه موافقت در حروف بدون رعايت ترتيب باشد اشتقاق كبير ناميده مي شود مثل جبذ ازجذب. ر.ك: تهانوي، 1/ 207.

[1] . الله بهترين عنايت خود را در حق او تمام كرد و یاری گر او در مقابل خلایق بود.

[1] . يعني هيچ كس را در بين مردم كه به او شبيه باشد نمي بينم و در اين سخن از احدي از مردمان نمي ترسم مگر حضرت سليمان (ع)( شبيه اوست ) هنگامي كه خدا به او گفت در آن سرزمين به پا خيز و آن را از گمراهي و انحراف نگاه دار.

[1] . یعنی هرکس از مردم درخواست کند او را نا امید می کنند ولی درخواست کننده از خدا نا امید نمی شود./ با درخواست از خداوند همه خیرها به دست می آید و ..../ خداوند شریکی برای او نیست و از مخفی ترین رازهای پنهان در دل ها آگاه است.

[1] . يعني و چون مرا ديد گفت قسم به خدا ! ترا چه كنم؟ آيا ديده عقل تو هيچگاه بينا نخواهد شد!

[1] . يعني انديشه ناپاك خود را از خداي در دل پنهان مسازيد كه هر چه را در دل پنهان داريد خدا به آن آگاه است.

[1]. يعني اين آدم كشان را به خرما و آب رانده بودند خداوند اشقياء و نابكاران را به زشتكاري/كاري بر سرشان آورديم كه جز خداي نداند حتي خون بهاي كشتگانشان نيز داده نشد.  


منابع و ماخذ؛

1 – آلوسی بغدادی، ابوالفضل محمود، (1417 ه. ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، تصحیح محمد حسین العرب، بیروت، دارالفکر،.

2 ـ آيتي، عبدالمحمد، (1364)، ترجمه معلقات سبع، تهران، اشرفي،  .

3 ـ ابي حيان اندلسي محمد بن يوسف، ،(1403ق)، تفسير البحر المحيط، بيروت، دارالفكر،.

4 ـ اسطوينوس نجيب، المطران، (1988 م)، معجم اللاهوت الكتابي، چ پنجم، بيروت، دارالمشرق،.

5 ـ ايزوتسو، توشي هيكو، (1368)، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،.

6 ـ تهاوني، محمد علي،(1996م)، موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تصحيح رفيق العجم، و ديگران، بيروت، ناشرون.

7 ـ جفري، آرتور، (1372)، واژه هاي دخيل در قرآن مجيد، مقدمه و ترجمه فريدون بدره اي، تهران، توس.

8 – حتی. ک، فیلیپ،(1344 ش)، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی حاج محمد باقر کتابچی حقیقت.

9 – حجتی، محمد باقر،( 1384)، پژوهشی در تاریخ قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

10 ـ خميني، سید مصطفي،( 1364)، تفسير القران الكريم، تصحيح محمد سجادي اصفهاني، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

11 – دهخدا، علی اکبر، (1372)، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران.

12 – رامیار، محمود، (1384)، تاریخ قرآن، تهران، امیر کبیر.

13 – روحانی، محمود، (1372)، المعجم الإحصائی لالفاظ القرآن الکریم: فرهنگ آماری کلمات قرآن، چ دوم. مشهد، آستان قدس رضوی.

14 ـ زوزني، قاضي ابي عبدالله الحسين بن احمد، (1425 ق)، شرح المعلقات السبع، بيروت، دارالمعرفه،

15 ـ شنقيطي، احمد بن الأمين، (1425 ق)، شرح المعلقات العشرو اخبار شعرائها، تصحيح عبدالرحمان المصطاوي، بيروت، دارالمعرفه.

16 ـ عبدالتواب، رمضان، (1367)، مباحثي در فقه اللغه و زبان شناسي عربي، ترجمه حميد رضاشيخي، مشهد، آستان قدس رضوي.

17 – عبد الجلیل، ج. م، (1363)، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، امیر کبیر.

18 ـ فخر رازي،(بي تا)، التفسير الكبير، بيروت، دار احياء الثرات العربي.

19 ـ فخر رازي، (1379)، تفسير كبير مفاتيح الغيب، ترجمه علي اصغر حلبي، چاپ دوم، تهران، اساطير.

20 – لبید بن ربیعه، (1425 ق(،دیوان لبید، تصحیح حمدو طماس، بیروت، دارالمعرفه.

21 ـ مستر هاكس، (1377)، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير.

22 – نابغه ذبیانی، ابو امامه زیاد، (1424 ق)، دیوان نابغه، تصحیح حمدو طماس، بیروت، دارالمعرفه.

23 ـ ناس، جان باير، (1375)، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، چ هشتم، تهران، علمي و فرهنگي.

24 ـ بطرس عبدالملک و دیگران، (1994 م)،  قاموس الكتاب المقدس، قاهره، دارالثقافه.

25 ـ وهبه بباوي، وليم وديگران، ]1996 م[، دايره المعارف الكتابيه، قاهره، دارالثقافه.

26 ـ يسوعي، فاضل سيد اروس و ديگران، (1986 م )، معجم اللاهوت الكتابي، بيروت، دارالمشرق.

      فهرست مقالات

1 - آذرنوش، آذرتاش و سلمانی مروست، محمد علی، (1383)، " زبان قرآن"، فصلنامه مقالات وبررسیها، دفتر 1/75، ص 39 – 11 .

2- ربیعی آستانه، مسعود، (1382)، " ایزوتسو: معنی شناسی در آیات قرآن"، مجله پژوهشهاي قرآني،  ش 38- 37، ص340 – 328 .

3- ربیعی آستانه، مسعود،(1380)، " قرآن و واژه های بیگانه"، مجله پژوهشهای قرآنی، ش 34، ص 217 – 206 .

4 – ربیعی آستانه، مسعود: (1380)، "نامه فرقان" فصلنامه بینات، ش 30، ص 122 – 120 .

5 – حجتي، سيد محمد باقر، (1383)، "پژوهشي درباره واژه هاي اسم و الله "، مطالعات اسلامي، ش 65 و 66، ص 107 – 87 .

6 – مساح، رضوان،(1383)، " تركيب الّلهم از ديدگاه زبانشناسي تاريخي"، آينه پژوهش، ش 88 ، ص 6 – 2 .

7 - هوشنگي، ليلا، (1383)، " زمينه هاي يكتاپرستي در شبه جزيره عربستان در دوره پيش از اسلام، ملاحظاتي درباره نسطوریان ( مسيحيان سوري شرقي )"، مطالعات اسلامي، ش 65 و 66، ص 282 – 265 .

منابع لاتین:

1-H.A.R.GIB ،AND J.HKRAMERS ,(1974)،”Shorter encyclopeapia of islam edited on behalfof The ROYAL Nether LandsM” ،Academy E.J، BRILL،

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: