کد خبر: 3641894
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۶
یادداشت؛
یادداشت: وقتی نهج‌البلاغه را ورق می زنیم به نامه‌ای برمی‌خوریم که بنابرگفته یکی از شارحان نهج البلاغه، تمام گفتنى ها را که باید براى یک مسئول سیاسى کشور اسلامى بگوید، بیان فرموده و شایسته است در ورودی و سردر تمامی وزارت‌خانه های جمهوری اسلامی نصب شود.
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از چهارمحال و بختیاری، نهج البلاغه یکی از بزرگترین ذخایر علمی و معنوی شیعه بلکه جهان اسلام است که همچون صاحبش- امام علی علیه السلام – بعد از گذشت قریب 1000 سال هنوز چهره مظلومیت و مهجوریت بر آن مانده است.
وقتی این کتاب بزرگ  را ورق می زنیم به نامه‌ای برمی‌خوریم که حقیقتاً باید نصب‌العین تمامی کارگزاران نظام اسلامی بلکه همه نظام های سیاسی قرار گیرد و شایسته است در ورودی و سردر تمامی وزارت‌خانه های جمهوری اسلامی نصب شود و آن نامه پنجم نهج البلاغه است که امام علیه السلام به اشعث بن قیس فرماندار وقت آذربایجان نوشته است که بخشی از آن در نهج البلاغه ذکر شده است.
متن نامه امام این است؛ «وَإِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَة وَلَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ، وَأَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ. لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّة، وَلاَ تُخَاطِرَ إِلاَّ بِوَثِیقَة، وَفِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَأَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ، وَلَعَلِّی أَلاَّ أَکُونَ شَرَّ وُلاَتِکَ لَکَ، وَالسَّلاَمُ».
ترجمه: «این فرماندارى، براى تو وسیله آب و نان نیست; بلکه امانتى است در گردنت و (بدان) تو از سوى مافوق خود تحت مراقبت هستى. هرگز حق ندارى درباره رعیّت، استبداد به خرج دهى و حق ندارى در کارهاى مهم و خطیر بدون اطمینان وارد شوى. در دست تو بخشى از اموال خداوند عزّوجلّ است و تو یکى از خزانه داران او هستى، باید آن را حفظ کنى تا به دست من برسانى، امید است من رییس بدى براى تو نباشم والسلام.»
امام علیه السلام در این بخش از نامه، اوّل او را با دو جمله پرمعنا هشدار مى دهد و مى فرماید: «فرماندارى تو براى تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتى است در گردنت و تو از سوى مافوق خود تحت مراقبت هستى»; (وَإِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَة وَلَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ، وَأَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ.»
تعبیر بالا بیانگر دیدگاه اسلام درباره پست ها و منصب هاى حکومتى است. از دیدگاه اسلام رییس حکومت، وزرا، استان داران و فرماندهان، تنها امانت دارانى هستند که امانت جامعه اسلامى از سوى خداوند به آنها سپرده شده و نباید آن را وسیله برترى جویى و تحصیل منافع شخصى کنند; بلکه باید مانند هر امانت دار امین از آن مراقبت به عمل آورده و سالم به دست اهلش بسپارند.
در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الاَْمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا» در روایات متعدّدى آمده که این امانت همان ولایت (و حکومت والیان صالح) است.
البتّه این تفسیر به آن معنا نیست که مفهوم آیه منحصر در امر حکومت و امامت باشد، بلکه یکى از مصادیق بارز و مهم آن است.(پیام امام، ج 9، ذیل نامه)
نویسنده این یادداشت در بین فرمایشات مقام معظم رهبری مطلبی را یافته است که برگرفته از همین سیره علوی است؛ ایشان می فرمایند:«این پذیرفته نیست که ما [مسئولین] جهتی را انتخاب کنیم که نقطه‌ مقابلِ جهت امیرالمؤمنین باشد؛ او به سمت سختگیریِ بر خود می‌رفت، حال هدف مسؤول عالیِ دولتی و حکومتی ما از قبول مسؤولیت و مأموریت، عمران و آباد کردن دنیای خود باشد؟ این نمی‌سازد و ممکن نیست. من در سال گذشته هم در چنین ایامی عرض کردم، پذیرفته نیست که مأمور عالی‌رتبه‌ نظام جمهوری اسلامی، مثل بقیه‌ی کاسبیها، مسؤولیت خود را یک کاسبی حساب کند. مسؤولیت های والا در نظام جمهوری اسلامی، کاسبی و سرمایه نیست که انسان برای اداره‌ دنیای خود به دنبال آن برود. مسؤول نظام جمهوری اسلامی حق ندارد به اعیان و اشراف و پولدارها نگاه کند و زندگی خود را با آنها بسنجد؛ حق ندارد خود را با نظایر و اشباه خود در حکومتهای طاغوتی بسنجد. آری؛ در دستگاههای طاغوتی، یک وزیر، یک مدیر کل و یک رئیس، از زندگیهای آن‌چنانی برخوردارند؛ ما هم امروز بیاییم و خود را با آنها بسنجیم و بگوییم ما هم وزیر و مدیریم!؟ نه؛ در نظام اسلامی این‌گونه نیست. در نظام اسلامی، این مأموریت، طعمه نیست؛ یک مسؤولیت و یک خدمت و یک وظیفه بر گردن انسان است. امیرالمؤمنین این را تعلیم می‌دهد. (بیانات در خطبه‌های نماز جمعه ،16/9/1380)
در این نامه امام(علیه السلام) به بیان سه وظیفه براى اشعث به عنوان یک فرماندار مى پردازد؛ نخست مى فرماید: «تو حق ندارى درباره رعیّت استبداد به خرج دهى»; (لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ(5) فِی رَعِیَّة(6)).
بلکه باید طبق موازین الهى و آنچه در اسلام درباره حقوق مردم پیش بینى شده رفتار کنى نه اینکه آنچه دلخواه توست خودسرانه انجام دهى و با مردم  همچون بندگان و بردگان عمل کنى.
حضرت در دستور دوم می‌فرماید: «تو حق ندارى در کارهاى مهم و خطیر بدون اطمینان وارد شوى»; (وَلاَ تُخَاطِرَ إِلاَّ بِوَثِیقَة».
با توجّه به اینکه جمله«وَلاَ تُخَاطِرَ» از ریشه خطر است و امور مهم را خطیر مى گویند به سبب خطرهایى که آن را تهدید مى کند، منظور امام«علیه السلام» این است که در امورى که با سرنوشت مردم سر و کار دارد جز با دقت و تأمل و مشورت کافى و در صورت لزوم گرفتن اذن از امام«علیه السلام» و پیشوایت اقدام مکن، زیرا براى حفظ امانت هاى مهم باید از دست زدن به کارهاى خطرناک پرهیز کرد; بنابراین واژه وثیقه هم تفکر و اندیشه را شامل مى شود و هم مشورت و هم اجازه گرفتن از امام«علیه السلام» در صورت نیاز.
در دستور سوم درباره حفظ اموال بیت المال مى فرماید: «در دست تو بخشى از اموال خداوند عزّوجلّ است و تو یکى از خزانه داران او هستى باید آن را حفظ کنى تا به دست من برسانى» وَفِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَأَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ».
در پایان به او اطمینان مى دهد که اگر در مسیر صحیح گام بر دارد، امام(علیه السلام) نسبت به او هیچ گونه تعرضى نکند و از این نظر در امنیت باشد، مى فرماید: «امید است من رییس بدى براى تو نباشم والسلام» وَلَعَلِّی أَلاَّ أَکُونَ شَرَّ وُلاَتِکَ لَکَ وَالسَّلاَمُ.»
جالب این است که امام(علیه السلام) در این بخش کوتاه از نامه تمام گفتنى ها را که باید براى یک مسئول سیاسى کشور اسلامى بگوید، بیان فرموده; نخست ماهیت منصب او را بیان داشته تا آگاه باشد او تنها یک امانتدار است نه یک زمامدار خودکامه و مالک الرقاب مردم.
سپس به سراغ نخستین چیزى مى رود که دامن زمامداران را مى گیرد و آن مسأله استبداد رأى و ترجیح دادن تمایلات شخصى بر منافع مردم است. مخصوصاً امام(علیه السلام) از واژه رعیّت در اینجا استفاده مى کند که مفهومش کسانى است که باید حال آنها مراعات شود و مصالح آنها را در نظر بگیرند.
سپس به او دستور مى دهد که کارهاى مهم اجتماعى را همچون کارهاى شخصى نشمرد و ابعاد و آثار آن را در جامعه در نظر بگیرد و بدون اطمینان از عواقب آثار آن تصمیم نگیرد.
سرانجام به یکى از مهم ترین عوامل فساد حکومت ها که مسأله اموال و ذخائر کشور است، اشاره مى کند و آن را به عنوان «مال الله» معرفى مى نماید; همان تعبیرى که از قرآن مجید گرفته شده که خداوند متعال درباره بردگانى که در مسیر آزادى قرار دارند دستور مى دهد سرمایه اى در اختیار آنها بگذارند تا بتوانند کسب و کار کرده و دین خود را ادا نمایند;  مى فرماید:  وَآتُوهُمْ مِنْ مالِ اللهِ الَّذِی آتاکُم.
سپس او را به عنوان خزانه دار اموال الهى نه صاحب اختیار معرفى کرده دستور مى دهد از آن مراقبت نماید تا به دست امام(علیه السلام) برسد و در میان حق داران تقسیم شود.
در عین حال در پایان نامه به او اطمینان مى دهد که اگر از مسیر حق منحرف نشود امام(علیه السلام) هرگز با او بدرفتارى نخواهد داشت; ولى در عین حال هشدار دیگرى است که اگر اشعث نصایح سه گانه فوق را نپذیرد باید منتظر عواقب سوء کار خود باشد.
قابل توجّه اینکه نصر بن مزاحم در کتاب صفین مى نویسد: «هنگامى که امام(علیه السلام) این نامه را به اشعث نوشت (او که داراى سوابق سویى بود) به یاران خود گفت: نامه امام(علیه السلام) من را در وحشت فرو برد، او مى خواهد اموال آذربایجان را از من مطالبه کند من ناچارم به سوى معاویه بروم. یارانش به او گفتند اگر بمیرى براى تو از این بهتر است. آیا شهر خود و جمعیّت خویش را رها مى کنى و دنباله روى اهل شام مى شوى؟ اشعث به اشتباه خود پى برد و سرانجام نزد امام(علیه السلام)آمد و در کوفه زندگى کرد.(پیام امام، ج 9، ذیل نامه)
امید که این پیام صریح امیرالمومنین علیه السلام بیش ار پیش مورد توجه کارگزاران نظام اسلامی قرار گیرد و دراین شرایط حساس که مهم‌ترین مطالبه ولی امر مسلمین از دولت محترم و کارگزاران نظام اسلامی توجه به معیشت مردم به ویژه طبقات ضعیف است، زمینه ای برای وظیفه شناسی بیشتر در بین مسئولین باشد.

یادداشت از: محمدتقی حسین‌پور نقنه

نامه‌ای از نهج‌البلاغه که باید در ورودی تمام وزارت‌خانه‌ها نصب شود

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: