کد خبر: 3730006
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۹۷ - ۰۸:۰۱
‌سوره نور به رعایت عفّت و پاکدامنی پرداخته است و در روایات نسبت به فراگیری و قرائت این سوره توسط زنان، تأکید شده است.

به گزارش ایکنا؛ شفقنا نوشت: سوره نور به رعایت عفّت و پاکدامنی پرداخته است ودر روایات نسبت به فراگیری و قرائت این سوره توسط زنان، تأکید شده است.آیه ای از این سوره که پوشش چشم و بدن برای زنان ومردان پرداخته است را در تفسیر المیزان ونمونه بررسی می کنیم:
تفسیر المیزان آیه ۳۱ سوره نور درباره پوشش
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم ان اللّه خبیر بما یصنعون
کلمه (غض ) به معناى روى هم نهادن پلک هاى چشم است، و کلمه (ابصار) جمع بصر است که همان عضو بیننده باشد و از اینجا معلوم مى شود که کلمه (من ) در جمله(من ابصارهم ) براى ابتداى غایت است، و یا براى بیان جنس، و یا تبعیض باشد که هر یک را مفسرى گفته، و معنایش این است که مؤمنین چشم پوشى را از خود چشم شروع کنند.
دستور غضّ بصر و حفظ عورات
پس در جمله (قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم ) از آنجایى که کلمه (یغضوا) مترتب بر(قل – بگو) مى باشد نظیر ترتبى که جواب شرط بر شرط دارد قهرا دلالت مى کند بر اینکه قول در اینجا به معناى امر است، و معناى جمله این است که به مؤمنین امر کن که چشم خود را بپوشند، و تقدیر آن این است که : ایشان را امر به غض و چشم پوشى کن که اگر امر بکنى چشم خود را مى پوشند، و این آیه به جاى اینکه نهى از چشم چرانى کند، امر به پوشیدن چشم کرده و فرقى ندارد، آن امر این نهى را هم افاده مى کند و چون مطلق است نگاه به زن اجنبى را بر مردان، و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحریم فرموده.
و جمله (و یحفظوا فروجهم ) نیز به معناى این است که به ایشان امر کن تا فرج خود را حفظ کنند و کلمه (فرجه ) و (فرج ) به معناى شکاف در میان دو چیز است که با آن از عورت کنایه آورده اند، و در قرآن کریم هم که سرشار از اخلاق و ادب است همیشه این کنایه را استعمال کرده، به طورى که راغب گفته در عرف هم به خاطر کثرت استعمال مانند نص و اسم صریح براى عورت شده است.
و مقابله اى که میان جمله (یغضوا من ابصارهم ) با جمله (یحفظوا فروجهم ) افتاده،این معنا را مى رساند که مراد از (حفظ فروج ) پوشاندن آن از نظر نامحرمان است، نه حفظ آن از زنا و لواط که بعضى پنداشته اند، در روایت هم از امام صادق (علیه السلام) رسیده که فرمود: تمامى آیاتى که در قرآن درباره حفظ فروج هست به معناى حفظ از زنا است، به غیر این آیه که منظور در آن حفظ از نظر است.
و بنابراین ممکن است جمله اولى از این دو جمله را با جمله دومى تقیید کرده، و گفت مدلول آیه تنها نهى از نظر کردن به عورت، و امر به پوشاندن آن است.
آنگاه به مصلحت این حکم اشاره نموده، و با بیان آن مردم را تحریک مى کند که مراقب این حکم باشند و آن اشاره این است که مى فرماید: (این بهتر شما را پاک مى کند، علاوه بر این خدا به آنچه مى کنید با خبر است ).
و قل للمؤمنات یغضضن …
کلام در جمله (و قل للمؤمنات…) همان است که در جمله (قل للمؤمنین…) گذشت. پس براى زنان هم جایز نیست نظر کردن به چیزى که براى مردان جایز نیست، و بر ایشان هم واجب است که عورت خود را از اجنبى – چه مرد و چه زن – بپوشانند.
امر به حجاب دارى و آشکار نساختن مواضع زینت و…
و اما اینکه فرمود: (و لا یبدین زینتهنّالا ما ظهر منها) کلمه (ابداء) به معناى اظهار است و مراد از (زینت زنان )، مواضع زینت است، زیرا اظهار خود زینت از قبیل گوشواره و دست بند حرام نیست، پس مراد از اظهار زینت، اظهار محل آنها است.
خداى تعالى از این حکم آنچه را که ظاهر است استثناء کرده. و در روایت آمده که مقصود از آنچه ظاهر است صورت و دو کف دست و قدمها مى باشد، که بحثش به زودى خواهد آمد. ان شاء الله.
(و لیضربن بخمرهنّعلى جیوبهنّ)- کلمه (خمر) به دو ضمه – جمع (خمار) است، و خمار آن جامه اى است که زن سر خود را با آن مى پیچد، و زاید آن را به سینه اش آویزان مى کند. و کلمه (جیوب ) جمع جیب – به فتح جیم و سکون یاء است که معنایش معروف است، و مراد از جیوب، سینه ها است، و معنایش این است که به زنان دستور بده تا اطراف مقنعه ها را به سینه هاى خود انداخته، آن را بپوشانند.
(و لا یبدین زینتهنّالا لبعولتهن… او بنى اخواتهنّ)- کلمه (بعوله ) به معناى شوهران است. و طوایف هفتگانه اى که قرآن از آنها نام برده محرم هاى نسبى و سببى هستند. و اجداد شوهران حکمشان حکم پدران ایشان، و نوههاى شوهران حکمشان حکم فرزندان ایشان است. و اینکه فرمود: (نسائهنّ) و زنان را اضافه کرد به ضمیر زنان، براى اشاره به این معنا بوده که مراد از (نساء) زنان مؤمنین است که جایز نیست خود را در برابر زنان غیر مؤمن برهنه کنند، از روایات وارده از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) هم همین معنا استفاده مى شود.
اطلاق جمله (او ما ملکت ایمانهنّ) هم شامل غلامان مى شود و هم کنیزان، و از روایات نیز این اطلاق استفاده مى شود، همچنان که به زودى خواهد آمد، و این جمله یکى از مواردى است که کلمه ما در صاحبان عقل استعمال شده، و در معناى من – کسى که به کار رفته است.
(او التابعین غیر اولى الاربه من الرجال ) – کلمه (اربه ) به معناى حاجت است، و منظور از این حاجت شهوتى است که مردان را محتاج به ازدواج مى کند، و کلمه (من الرجال) بیان تابعین است. و مراد از این رجال تابعین افراد سفیه و ابلهى هستند که تحت قیمومت دیگران هستند و شهوت مردانگى ندارند.
(او الطفل الّذین لم یظهروا على عورات النساء) – الف و لام در (الطفل ) براى استفراق است و کلیت را مى رساند، یعنى جماعت اطفالى که بر عورتهاى زنان غلبه نیافته اند یعنى آنچه از امور زنان که مردان از تصریح به آن شرم دارند، اطفال زشتى آن را درک نمى کنند، و این به طورى که دیگران هم گفته اند کنایه از حد بلوغ است.
(و لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ)- پاهاى خود را محکم به زمین نزنند تا صداى زیور آلاتشان از قبیل خلخال و گوش واره و دستبند به صدا در نیاید.
(و توبوا الى اللّه جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون ) – مراد از (توبه ) به طورى که از سیاق بر مى آید بازگشت به سوى خداى تعالى است، به امتثال اوامر او، و انتهاء از نواهیش و خلاصه پیروى از راه و صراطش.
|

تفسیرنمونه آیه ۳۱ سوره نور درباره پوشش
در کتاب کافى در شاءن نزول نخستین آیه از آیات فوق از امام باقر (علیه السلام ) چنین نـقـل شـده اسـت کـه جـوانـى از انصار در مسیر خود با زنى روبرو شد و در آنروز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى دادند (و طبعا گردن و مقدارى از سینه آنها نمایان مـى شـد) چـهـره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى کـه زن گـذشـت جـوان هـمـچنان با چشمان خود او را بدرقه مى کرد در حالى که راه خود را ادامـه مـى داد تـا اینکه وارد کوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى کرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزى استخوان یا قطعه شیشه اى که در دیوار بود صورتش را شکافت ! هنگامى که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جارى اسـت و بـه لبـاس و سینه اش ریخته ! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر
مى روم و این ماجرا را بازگو مى کنم ، هنگامى که چشم رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او افتاد فرمود چه شده است ؟
و جـوان مـاجـرا را نـقـل کـرد، در ایـن هـنـگـام جـبـرئیـل ، پـیـک وحـى خـدا نازل شد و آیه فوق را آورد (قل للمؤ منین یغضوا من ابصارهم …).
تفسیر:
مبارزه با چشم چرانى و ترک حجاب
پـیـش از ایـن هـم گـفـتـه ایـم کـه ایـن سـوره در حقیقت سوره عفت و پاکدامنى و پاکسازى از انـحـرافـات جـنـسى است ، و بحثهاى مختلف آن از این نظر انسجام روشنى دارد، آیات مورد بـحـث کـه احـکـام نـگـاه کـردن و چشم چرانى و حجاب را بیان مى دارد نیز کاملا به این امر مـربـوط اسـت و نـیـز ارتباط این بحث با بحثهاى مربوط به اتهامات ناموسى بر کسى مخفى نیست .
نـخـسـت مـى گـویـد: (به مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه کردن به زنان نامحرم و آنـچـه نـظـر افـکـنـدن بـر آن حـرام اسـت ) فـرو گـیـرنـد، و دامـان خـود را حـفـظ کـنـنـد) (قل للمؤ منین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ).
(یـغـضـوا) از مـاده (غـض ) (بـر وزن خـز) در اصـل بـه مـعـنى کم کردن و نقصان است و در بسیارى از موارد در کوتاه کردن صدا یا کم کـردن نـگـاه گـفـتـه مى شود، بنابراین آیه نمى گوید مؤ منان باید چشمهاشان را فرو بـنـدند، بلکه مى گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، و این تعبیر لطیفى است به ایـن منظور که اگر انسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى شود بخواهد چشم خود را به کلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممکن نیست ، اما اگر نگاه را از صورت
و انـدام او بـر گـیـرد و چـشـم خود را پائین اندازد گوئى از نگاه خویش کاسته است و آن صحنه اى را که ممنوع است از منطقه دید خود به کلى حذف کرده .
قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید از چه چیز چشمان خود را فرو گیرند (و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف کرده ) تا دلیل بر عموم باشد، یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگیرند.
اما با توجه به سیاق آیات مخصوصا آیه بعد که سخن از مساءله حجاب به میان آمده به خـوبـى روشن مى شود که منظور نگاه نکردن به زنان نامحرم است ، شاءن نزولى را که در بالا آوردیم نیز این مطلب را تایید مى کند.
از آنـچـه گفتیم این نکته روشن مى شود که مفهوم آیه فوق این نیست که مردان در صورت زنان خیره نشوند تا بعضى از آن چنین استفاده کنند که نگاههاى غیرخیره مجاز است ، بلکه مـنـظـور ایـن اسـت کـه انـسـان بـه هـنـگـام نگاه کردن معمولا منطقه وسیعى را زیر نظر مى گـیرید، هر گاه زن نامحرمى در حوزه دید او قرار گرفت چشم را چنان فرو گیرد که آن زن از مـنـطـقـه دیـد او خـارج شـود یعنى به او نگاه نکند اما راه و چاه خود را ببیند و اینکه (غض ) را به معنى کاهش گفته اند منظور همین است (دقت کنید).
دومین دستور در آیه فوق همان مساءله حفظ (فروج ) است .
(فرج ) چنانکه قبلا هم گفته ایم در اصل به معنى (شکاف ) و فاصله میان دو چیز اسـت ، ولى در ایـنگونه موارد کنایه از عورت مى باشد و ما براى حفظ معنى کنائى آن در فارسى کلمه دامان را به جاى آن مى گذاریم .
منظور از (حفظ فرج ) به طورى که در روایات وارد شده است پوشانیدن
آن از نـگـاه کـردن دیـگـران اسـت ، در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیه السلام ) مى خوانیم : کـل آیـه فـى القـرآن فیها ذکر الفروج فهى من الزنا الا هذه الایه فانها من النظر: (هر آیـه اى کـه در قـرآن سـخـن از حفظ فروج مى گوید، منظور حفظ کردن از زنا است جز این آیه منظور از آن حفظ کردن از نگاه دیگران است ).
و از آنـجـا کـه گـاه بـه نـظـر مـى رسـد که چرا اسلام از این کار که با شهوت و خواست دل بـسـیـارى هـمـاهنگ است نهى کرده ، در پایان آیه مى فرماید: (این براى آنها بهتر و پاکیزه تر است (ذلک ازکى لهم ).
سـپـس بـه عـنـوان اخطار براى کسانى که نگاه هوس آلود و آگاهانه به زنان نامحرم مى افـکنند و گاه آن را غیر اختیارى قلمداد مى کنند مى گوید: (خداوند از آنچه انجام مى دهید مسلما آگاه است ) (ان الله خبیر بما تصنعون ).
در آیـه بـعد به شرح وظائف زنان در این زمینه مى پردازد، نخست به وظائفى که مشابه مـردان دارنـد اشـاره کـرده مـى گـویـد: (و بـه زنان با ایمان بگو چشمهاى خود را فرو گـیـرنـد (و از نگاه کردن به مردان نامحرم خوددارى کنند) و دامان خود را حفظ نمایند) (و قل للمؤ منات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن ).
و بـه ایـن ترتیب (چشم چرانى ) همانگونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام مـى بـاشـد، و پـوشانیدن عورت از نگاه دیگران ، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیز همانند مردان واجب است .
سپس به مساءله حجاب که از ویژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده :
۱ – (آنـهـا نـبـایـد زیـنت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است (و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها).
در ایـنـکـه مـنـظـور از زیـنتى که زنان باید آن را بپوشانند و همچنین زینت آشکارى که در اظهار آن مجازند چیست ؟ در میان مفسران سخن بسیار است .
بـعـضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن ) گرفته اند، در حالى که کلمه زینت به این معنى کمتر اطلاق مى شود.
بـعـضـى دیـگـر آن را بـه مـعـنى محل زینت گرفته اند، زیرا آشکار کردن خود زینت مانند گـوشـواره و دسـتـبـند و بازوبند به تنهائى مانعى ندارد، اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینتها است ، یعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان .
بعضى دیگر آن را به معنى خود زینت آلات گرفته اند منتها در حالى که روى بدن قرار گـرفـته ، و طبیعى است که آشکار کردن چنین زینتى توام با آشکار کردن اندامى است که زینت بر آن قرار دارد.
(این دو تفسیر اخیر از نظر نتیجه یکسان است هر چند از دو راه مساءله تعقیب مى شود).
حق این است که ما آیه را بدون پیشداورى و طبق ظاهر آن تفسیر کنیم که ظاهر آن همان معنى سـوم اسـت و بنابراین زنان حق ندارند زینتهائى که معمولا پنهانى است آشکار سازند هر چـنـد اندامشان نمایان نشود و به این ترتیب آشکار کردن لباسهاى زینتى مخصوصى را کـه در زیـر لباس عادى یا چادر مى پوشند مجاز نیست ، چرا که قرآن از ظاهر ساختن چنین زینتهائى نهى کرده است .
در روایـات مـتـعـددى کـه از ائمـه اهـلبـیـت (عـلیـهـمـالسـلام ) نـقـل شـده نیز همین معنى دیده مى شود که زینت باطن را به (قلاده ) (گردنبند) (دملج ) (بازوبند) (خلخال )
(پاى برنجن همان زینتى که زنان عرب در مچ پاها مى کردند) تفسیر شده است .
و چـون در روایـات مـتعدد دیگرى زینت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسیر شده مى فهمیم که منظور از زینت باطن نیز خود زینتهائى است که نهفته و پوشیده است (دقت کنید).
۲ – دومـین حکمى که در آیه بیان شده است که : (آنها باید خمارهاى خود را بر سینه هاى خود بیفکنند)(و لیضر بن بخمرهن على جیوبهن ).
(خـمـر) جـمـع (خـمـار) (بـر وزن حـجـاب ) در اصل به معنى پوشش است ، ولى معمولا به چیزى گفته مى شود که زنان با آن سر خود را مى پوشانند (روسرى ).
(جـیـوب ) جـمـع (جیب ) (بر وزن غیب ) به معنى یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گـریـبـان مـى شـود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى گردد.
از ایـن جمله استفاده مى شود که زنان قبل از نزول آیه ، دامنه روسرى خود را به شانه ها یـا پشت سر مى افکندند، به طورى که گردن و کمى از سینه آنها نمایان مى شد، قرآن دستور مى دهد روسرى خود را بر گریبان خود بیفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است مستور گردد. (از شاءن نزول آیه که قبلا آوردیم نیز این معنى به خوبى استفاده مى شود).
۳ – در سـومـیـن حکم مواردى را که زنان مى توانند در آنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح مى دهد:
آنها نباید زینت خود را آشکار سازند (و لا یبدین زینتهن ).
(مگر (در دوازده مورد):
۱ – براى شوهرانشان ) (الا لبعولتهن ).
۲ – (یا پدرانشان ) (او آبائهن )
۳ – (یا پدران شوهرانشان ) (او آباء بعولتهن ).
۴ – (یا پسرانشان ) (و ابنائهن ).
۵ – (یا پسران همسرانشان ) (او ابناء بعولتهن ).
۶ – (یا برادرانشان ) (او اخوانهن ).
۷ – (یا پسران برادرانشان ) (او بنى اخوانهن ).
۸ – (یا پسران خواهرانشان ) (او بنى اخواتهن ).
۹ – (یا زنان هم کیششان ) (او نسائهن ).
۱۰ – (یا بردگانشان ) (کنیزانشان ) (او ما ملکت ایمانهن ).
۱۱ – (یـا پـیـروان و طـفـیلیانى که تمایلى به زن ندارند) (افراد سفیه و ابلهى که مـیـل جـنـسـى در آنـهـا وجـود نـدارد) (او التـابـعـیـن غـیـر اولى الاربـه مـن الرجال ).
۱۲ – (یـا کـودکـانـى کـه از عـورات زنـان (امـور جـنـسـى ) آگـاه نـیـسـتـنـد) (او الطفل الذین لم یظهروا على عورات النساء).
۴ – و بـالاخـره چـهـارمـین حکم را چنین بیان مى کند: (آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود) (و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد) (و لا یضر بن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن ).
آنـهـا در رعـایـت عـفـت و دورى از امـورى کـه آتـش شـهـوت را در دل مـردان شـعـله ور مـى سـازد و ممکن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آنچنان باید دقیق و سختگیر باشند که حتى از رساندن صداى خلخالى را که در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خود دارى کنند، و این گواه باریک بینى اسلام در این زمینه است .
و سـرانـجام با دعوت عمومى همه مؤ منان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوى خـدا آیه را پایان مى دهد، مى گوید: (همگى به سوى خدا باز گردید اى مؤ منان !، تا رستگار شوید) (و توبوا الى الله جمیعا ایها المؤ منون لعلکم تفلحون ).
و اگـر در گـذشته کارهاى خلافى در این زمینه انجام داده اید اکنون که حقایق احکام اسلام براى شما تبیین شد از خطاهاى خود توبه کنید و براى نجات و فلاح به سوى خدا آئید که رستگارى تنها بر در خانه او است ، و بر سر راه شما لغزشگاههاى خطرناکى وجود دارد که جز با لطف او، نجات ممکن نیست ، خود را به او بسپارید!
درسـت اسـت کـه قـبـل از نـزول این احکام ، گناه و عصیان نسبت به این امور مفهومى نداشت ، ولى مى دانیم قسمتى از مسائل مربوط به آلودگیهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبیر مصطلح از مستقلات عقلیه است که حکم عقل در آنجا به تنهائى براى ایجاد مسئولیت کافى است .


خرده گیریهاى مخالفان حجاب

در اینجا مى رسیم به ایرادهائى که مخالفان حجاب مطرح مى کنند که باید
به طور فشرده بررسى شود:
۱ – مهمترین چیزى که همه آنان در آن متفقند و به عنوان یک ایراد اساسى بر مساءله حجاب ذکـر مـى کـنـنـد ایـن اسـت کـه زنـان نـیـمـى از جـامـعـه را تشکیل مى دهند اما حجاب سبب انزواى این جمعیت عظیم مى گردد، و طبعا آنها را از نظر فکرى و فـرهـنـگـى بـه عقب میراند، مخصوصا در دوران شکوفائى اقتصاد که احتیاج زیادى به نیروى فعال انسانى است از نیروى زنان در حرکت اقتصادى هیچگونه بهره گیرى نخواهد شـد، و جـاى آنـهـا در مـراکز فرهنگى و اجتماعى نیز خالى است !، به این ترتیب آنها به صورت یک موجود مصرف کننده و سربار اجتماع در مى آیند.
امـا آنـهـا کـه بـه ایـن مـنـطـق مـتـوسـل مـى شـونـد از چـنـد امـر بـه کـلى غافل شده یا تغافل کرده اند.
زیرا:
اولا: چه کسى گفته است که حجاب اسلامى زن را منزوى مى کند، و از صحنه اجتماع دور مى سـازد؟ اگـر در گـذشـتـه لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر خود هموار کنیم امروز بعد از انقلاب اسلامى هیچ نیازى به استدلال نیست ، زیرا با چشم خود گروه گروه زنـانـى را مـى بـیـنـیـم کـه بـا داشـتـن حـجـاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره ها، در کارگاهها، در راهپیمائیها و تظاهرات سیاسى ، در رادیو و تلویزیون ، در بیمارستانها و مـراکـز بهداشتى ، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشکى براى مجروحین جنگى ، در فرهنگ و دانشگاه ، و بالاخره در صحنه جنگ و پیکار با دشمن .
کـوتـاه سخن اینکه وضع موجود پاسخ دندانشکنى است براى همه این ایرادها و اگر ما در سـابق سخن از امکان چنین وضعى مى گفتیم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفته ایم ، و فلاسفه گفته اند بهترین دلیل بر امکان چیزى وقوع آن است و این عیانى است که نیاز به بیان ندارد.
ثـانـیـا: از این که بگذریم آیا اداره خانه و تربیت فرزندان برومند و ساختن انسانهائى که در آینده بتوانند با بازوان تواناى خویش چرخهاى عظیم جامعه را به حرکت در آورند، کار نیست ؟
آنـهـا کـه ایـن رسالت عظیم زن را کار مثبت محسوب نمى کنند از نقش خانواده و تربیت ، در سـاخـتن یک اجتماع سالم و آباد و پر حرکت بى خبرند، آنها گمان مى کنند راه این است که زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و کارخانه ها و مـانـنـد آن تـرک کـنـنـد، و بـچـه هـاى خود را به شیر خوارگاهها بسپارند، و یا در اطاق بـگـذارنـد و در را بـر روى آنـهـا بـبـنـدنـد، و طـعـم تـلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفته اى هستند به آنها بچشانند.
غـافـل از ایـنـکـه با این عمل شخصیت آنها را در هم مى کوبند و کودکانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مى آورند که آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت .
۲ – ایـراد دیـگـرى کـه آنـهـا دارنـد ایـن است که حجاب یک لباس دست و پاگیر است و با فـعـالیـتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشینهاى مدرن سازگار نیست ، یک زن حجاب دار خودش را حفظ کند یا چادرش را و یا کودک و یا برنامه اش را؟!
ولى ایـن ایـراد کنندگان از یک نکته غافلند و آن اینکه حجاب همیشه به معنى چادر نیست ، بـلکـه بـه مـعنى پوشش زن است ، حال آنجا که با چادر امکان پذیر است چه بهتر و آنجا که نشد به پوشش قناعت مى شود.
زنـان کـشـاورز و روسـتـائى ما، مخصوصا زنانى که در برنجزارها مهمترین و مشکلترین کـار کـشـت و بـرداشـت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به این پندارها پاسخ گفته اند، و نشان داده اند که یک زن روستائى با داشتن حجاب اسلامى در بسیارى از موارد حتى بیشتر و بهتر از مرد کار مى کند، بى آنکه حجابش مانع کارش شود.
۳ – ایراد دیگر اینکه آنها مى گویند حجاب از این نظر که میان زنان
و مـردان فـاصـله مـى افکند طبع حریص مردان را آزمندتر مى کند، و به جاى اینکه خاموش کننده باشد آتش حرص آنها را شعله ورتر مى سازد که (الانسان حریص على ما منع )!
پـاسـخ ایـن ایـراد یـا صحیحتر سفسطه و مغلطه را مقایسه جامعه امروز ما که حجاب در آن تقریبا در همه مراکز بدون استثناء حکمفرما است با دوران رژیم طاغوت که زنان را مجبور به کشف حجاب مى کردند مى دهد.
آنـروز هـر کـوى و بر زن مرکز فساد بود، در خانواده ها بى بند و بارى عجیبى حکمفرما بود، آمار طلاق فوق العاده زیاد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى دیگر.
نـمى گوئیم امروز همه اینها ریشه کن شده اما بدون شک بسیار کاهش یافته و جامعه ما از ایـن نـظـر سـلامـت خود را باز یافته ، و اگر به خواست خدا وضع به همین صورت ادامه یـابـد و سـایـر نابسامانیها نیز سامان پیدا کند، جامعه ما از نظر پاکى خانواده ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسید.
۲ – استثناء وجه و کفین
در ایـنـکـه آیـا حـکـم حـجـاب صـورت و دسـتـهـا حـتـى از مـچ بـه پـائیـن را نـیـز شامل مى شود یا نه ، در میان فقهاء بحث فراوان است ، بسیارى عقیده دارند که پوشاندن ایـن دو (وجـه و کـفـیـن ) از حـکـم حـجـاب مـسـتـثـنى است ، در حالى که جمعى فتوا به وجوب پوشاندن داده ، یا حداقل احتیاط مى کنند، البته آن دسته که پوشاندن این دو را واجب نمى دانند نیز آن را مقید به صورتى مى کنند که منشا فساد و انحرافى نگردد، و گرنه واجب است .
در آیـه فـوق قـرائنـى بـر ایـن اسـتـثـنـاء و تـاءیـیـد قول اول وجود دارد از جمله :
الف : اسـتـثـنـاء (زیـنـت ظـاهـر) در آیـه فـوق خـواه بـه مـعـنـى محل زینت باشد
یا خود زینت دلیل روشنى است بر اینکه پوشاندن صورت و کفین لازم نیست .
ب – دسـتـورى کـه آیـه فـوق در مـورد انـداختن گوشه مقنعه به روى گریبان مى دهد که مـفـهـومـش پوشانیدن تمام سر و گردن و سینه است و سخنى از پوشانیدن صورت در آن نیست قرینه دیگرى به این مدعا است .
توضیح اینکه : همانگونه که در شاءن نزول نیز گفته ایم عربها در آن زمان روسرى و مقنعه اى مى پوشیدند که دنباله آن را روى شانه ها و پشت سر مى انداختند به طورى که مـقـنـعـه پـشـت گوش آنها قرار مى گرفت و تنها سر و پشت گردن را مى پوشاند، ولى قسمت زیر گلو و کمى از سینه که بالاى گریبان قرار داشت نمایان بود. اسلام آمد و این وضـع را اصلاح کرد و دستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش یا پشت سر جلو بیاورند و به روى گریبان و سینه بیندازند و نتیجه آن این بود که تنها گردى صورت باقى مى ماند و بقیه پوشانده مى شد.
ج – روایات متعددى نیز در این زمینه در منابع اسلامى و کتب حدیث ، وارد شده است که شاهد زنـده اى بـر مـدعا است هر چند روایات معارضى نیز دارد که در این حد از صراحت نیست ، و جـمـع مـیـان آنـهـا از طـریـق اسـتـحـبـاب پـوشـانـدن وجـه و کـفـیـن ، و یـا حمل بر مواردى که منشا فساد و انحراف است کاملا ممکن است .
شـواهـد تـاریـخى نیز نشان مى دهد که نقاب زدن بر صورت در صدر اسلام جنبه عمومى نـداشـت (شـرح بـیـشتر در زمینه بحث فقهى و روائى این مساءله در مباحث نکاح در فقه آمده است ).
ولى بـاز تـاءکـید و تکرار مى کنیم که این حکم در صورتى است که سبب سوء استفاده و انحراف نگردد.
ذکـر ایـن نکته نیز لازم است که استثناء وجه و کفین از حکم حجاب مفهومش این نیست که جائز است دیگران عمدا نگاه کنند، بلکه در واقع این یکنوع
تسهیل براى زنان در امر زندگى است .
۳ – منظور از نسائهن چیست ؟
چـنـانکه در تفسیر آیه خواندیم نهمین گروهى که مستثنى شده اند و زن حق دارد زینت باطن خـود را در بـرابـر آنـهـا آشکار کند زنان هستند، منتهى با توجه به تعبیر (نسائهم ) (زنـان خـودشـان ) چنین استفاده مى شود که زنهاى مسلمان تنها مى توانند در برابر زنان مـسـلمـان حـجـاب را بـر گـیـرنـد، ولى در برابر زنان غیرمسلمان باید با حجاب اسلامى بـاشـنـد و فـلسفه این موضوع چنانکه در روایات آمده این است که ممکن است آنها بروند و آنچه را دیده اند براى همسرانشان توصیف کنند و این براى زنان مسلمانان صحیح نیست .
در روایتى که در کتاب (من لا یحضر) آمده از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : لا ینبغى للمراه ان تنکشف بین یدى الیهودیه و النصرانیه ، فانهن یصفن ذلک لازواجهن : (سـزاوار نـیـسـت زن مـسلمان در برابر زن یهودى یا نصرانى برهنه شود، چرا که آنها آنچه را دیده اند براى شوهرانشان توصیف مى کنند).
۴ – تفسیر جمله او ما ملکت ایمانهن
ظـاهـر ایـن جمله مفهوم وسیعى دارد و نشان مى دهد که زن مى تواند بدون حجاب در برابر بـرده خـود ظـاهـر شـود، ولى در بـعـضى از روایات اسلامى تصریح شده است که منظور ظـاهـر شـدن در بـرابـر کـنـیـزان اسـت هـر چـنـد غـیـر مـسـلمـان بـاشـنـد، و غـلامـان را شـامـل نـمـى شـود، در حـدیـثـى از امـام امـیرالمؤ منین على (علیه السلام ) مى خوانیم که مى فـرمـود: لا یـنـظـر العـبد الى شعر مولاته : (غلام نباید به موى زنى که مولاى او است نگاه
کند) ولى از بعضى روایات دیگر تعمیم استفاده مى شود، اما مسلما خلاف احتیاط است .
۵ – تفسیر (اولى الاربه من الرجال )
(اربه ) در اصل از ماده (ارب ) (بر وزن عرب ) چنانکه راغب در مفردات مى گوید ـ به معنى شدت احتیاج است که انسان براى بر طرف ساختن آن چاره جوئى مى کند، گاهى نیز به معنى حاجت بطور مطلق استعمال مى شود.
و مـنـظـور از (اولى الاربـه مـن الرجـال ) در ایـنـجـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه مـیـل جـنـسـى دارنـد و نـیـاز بـه هـمـسـر بـنـابـرایـن (غـیـر اولى الاربـه ) کـسـانـى را شامل مى شود که این تمایل در آنها نیست .
در ایـنـکـه مـنظور از این عنوان چه کسانى است ؟ در میان مفسران گفتگو است : بعضى آن را بـه مـعـنـى پـیـر مـردانـى دانـسـتـه انـد کـه شـهوت جنسى در آنها خاموش شده است ، مانند (القـواعـد مـن النـسـاء) (زنـانـى کـه از سـر حد ازدواج بیرون رفته اند و از این نظر بازنشسته شده اند).
بعضى دیگر آن را به مردان (خصى ) (خواجه ).
و بعضى دیگر به (خنثى ) که آلت رجولیت مطلقا ندارد تفسیر کرده اند.
امـا آنـچـه بـیش از همه مى توان روى آن تکیه کرد و در چند حدیث معتبر از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده این است که منظور از این تعبیر مردان ابلهى اسـت کـه بـه هـیـچ وجـه احساس جنسى ندارند، و معمولا از آنها در کارهاى ساده و خدمتکارى استفاده مى کنند، تعبیر به (التابعین ) نیز همین معنى را تقویت مى کند.
امـا از آنـجـا کـه این وصف یعنى عدم احساس میل جنسى درباره گروهى از پیران صادق است بـعـیـد نـیـسـت کـه مـفـهـوم آیـه را تـوسـعه دهیم و این دسته از پیر مردان نیز در معنى آیه داخل باشند.
در حدیثى از امام کاظم (علیه السلام ) نیز روى این گروه از پیر مردان تکیه شده است .
ولى به هر حال مـفـهـوم آیـه ایـن نیست که این دسته از مردان همانند محارمند، قدر مسلم این است که پوشیدن سر یا کمى از دست و مانند آن در برابر این گروه واجب نیست .
۶ – کدام اطفال از این حکم مستثنا هستند
گـفتیم دوازدهمین گروهى که حجاب در برابر آنها واجب نیست ، اطفالى هستند که از شهوت جنسى هنوز بهره اى ندارند.
جـمـله (لم یـظـهـروا) گـاهى به معنى (لم یطلعوا) (آگاهى ندارند) و گاه به معنى (لم یقدروا) (توانائى ندارند) تفسیر شده ، زیرا این ماده به هر دو معنى آمده است و در قرآن گاه در این و گاه در آن بکار رفته .
مـثـلا در آیـه ۲۰ سـوره کـهـف مـى خـوانـیـم : (ان یـظـهـروا عـلیـکـم یـرجـمـوکـم ) (اگر اهل شهر از وجود شما آگاه شوند سنگسارتان مى کنند).
و در آیـه ۸ سـوره توبه مى خوانیم (کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمه ) (چگونه با پیمانشکنان پیکار نمى کنید در حالى که اگر آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندى با شما مى کنند و نه پیمان ).
ولى بـه هـر حـال ایـن تفاوت در آیه مورد بحث تفاوت چندانى از نظر نتیجه ندارد منظور اطـفـالى اسـت کـه بـر اثر عدم احساس جنسى نه توانائى دارند و نه آگاهى . بنابراین اطفالى که به سنى رسیده اند که این تمایل و توانائى در آنها بیدار شده باید بانوان مسلمان حجاب را در برابر آنها رعایت کنند.
۷ – چرا عمو و دائى جزء محارم نیامده اند؟
از مـطـالب سؤ ال انگیز اینکه در آیه فوق ضمن بیان محارم به هیچوجه سخنى از عمو و دائى در مـیـان نـیـسـت ، بـا ایـنـکـه بـه طور مسلم محرمند و حجاب در برابر آنها لازم نمى باشد.
مـمـکـن است نکته آن این باشد که قرآن مى خواهد نهایت فصاحت و بلاغت را در بیان مطالب بـه کـار گـیـرد و حـتـى یک کلمه اضافى نیز نگوید، از آنجا که استثناى پسر برادر و پسر خواهر نشان مى دهد که عمه و خاله انسان نسبت به او محرمند روشن مى شود که عمو و دائى یک زن نیز بر او محرم مى باشند و به تعبیر روشنتر محرمیت دو جانبه است ، هنگامى کـه از یـکـسـو فرزندان خواهر و برادر انسان بر او محرم شدند، طبیعى است که از سوى دیگر و در طرف مقابل عمو و دائى نیز محرم باشند (دقت کنید).
۸ – هر گونه عوامل تحریک ممنوع !
آخرین سخن در این بحث اینکه در آخر آیه فوق آمده است که نباید زنان به هنگام راه رفتن پـاهاى خود را چنان به زمین کوبند تا صداى خلخالهایشان به گوش رسد! این امر نشان مـى دهـد کـه اسـلام به اندازه اى در مسائل مربوط به عفت عمومى سختگیر و مو شکاف است کـه حـتـى اجـازه چـنـیـن کـارى را نـیـز نـمـى دهـد، و البـتـه بـه طـریـق اولى عـوامل مختلفى را که دامن به آتش شهوت جوانان مى زند مانند نشر عکسهاى تحریک آمیز و فـیـلم هـاى اغـوا کننده و رمانها و داستانهاى جنسى را نخواهد داد، و بدون شک محیط اسلامى بـایـد از ایـنگونه مسائل که مشتریان را به مراکز فساد سوق مى دهد و پسران و دختران جوان را به آلودگى و فساد مى کشاند پاک و مبرا باشد.

انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: