کد خبر: 3739167
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۲
گروه اندیشه ــ مقاله تاثیر مهاجرت اشعریان بر تحولات اجتماعی قم به قلم سجاد دادفر و عیسی عبدی در پنجاه و ششمین شماره از فصلنامه علمی ـ پژوهشی شیعه شناسی به زیور طبع آراسته شد.

به گزارش ایکنا؛ در بخش ابتدایی این مقاله نویسنده آورده است مقاله حاضر، به بررسی علل مهاجرت اشعریان به قم و تاثیر آنها بر تحولات اجتماعی این منطقه می‌پردازد. شناخت ماهیت پدیده‌ مهاجرت در شرایط تاریخی آن و در نظر گرفتن عوامل متناسب برای تبیین چرایی آن، نیازمند تحقق تاریخی گسترده‌ای است که البته مستلزم ایضاح مقولات و مفاهیم اجتماعی است. دورکیم اعتقاد داشت که مهاجرت می‌تواند انسجام اجتماعی یا همان عصبیت را به مرور زمان تضعیف نماید.

اما به نظر می‌رسد اشعریان قم توانستند بعد از مهاجرت، الگوهای بر آمده از عصبیت را برای مدت‌های طولانی حفظ کنند و شاید رمز ماندگاری آنها به عنوان یک هویت واحد قبیله‌ای همین بود. اشعریان در قم، ضمن پاسداشت الگوهای فرهنگی عصبیت و قابلیت انطباق اجتماعی، بر نهاد دین تاثیر گذاردند و مبدع تحولاتی در عرصه‌های اجتماع و اقتصاد نظیر حفر قنوات و احیای روستاها شدند؛ به طوری که در تحول روستاهای پراکنده به روستاهای مجتمع محلات بعدی قم نقش اساسی ایفا نمودند.

وی در یکی از بخش‌های مقاله به تبار شناسی اشعریان پرداخته و می نویسد اشعریان را به لحاظ تبار شناسی، از عرب‌های قحطانی دانسته‌اند، جد ایشان «ادر» نام داشت که چون موی سرش پرپشت بود. وی را اشعر نامیدند. ریشه‌ شناسی کلمه «اشعر» بر این مفهوم تا اندازه‌ای صحه می‌گذارد، اما چون دلالت‌های واژگانی در بستر تاریخی باید بررسی گردد، بنابه اصل عینیت تاریخی، این دلالت‌ها صرفا در مقوله فرض و گمان قرار می‌گیرند. بنابه روایتی دیگر و براساس گزارش کلبی و این خیاط، از نسب شناسان معروف مسلمان، تبار و نسبت اشعریان به نبت‌بن اددین یخشب‌بن عریب‌بن‌زید بن‌کهلا می‌رسد.

اما در علت نام گذاری وی به اشعر، باز هم تفاوت‌هایی در بین منابع دیده می‌شود، به گونه‌ای که برخی از طبقات نگاران و نسب نگاران، این عنوان را به پرپشت بودن موی سر نسبت داده‌اند و برخی دیگر از کنار آن گذشته‌اند. لغت‌ نامه‌های «لسان العرب» ابن منظور و «الفروق اللغویة» ابوهلال عسکری و «الصحاح» جوهری، مضامین گوناگونی در معنای شعر و اشعر آورده‌اند. بی تردید، انطباق معانی آنها با بستر تاریخی بدون واسطه اسناد و شواهد متقن امری دشوار است.

گرچه زبان و لغت یکی از مصادر شناخت تبار است؛ یعنی امکان دارد یک واژه شانیت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد و بار معنایی آن، خاستگاه‌های مذکور و از جمله تبار یا نسب را نشان دهد، اما این تنها یکی از فرض‌های ممکن است که همواره در مظان بازنگری و پرسش قرار دارد. ریشه شناسی کلمات در تبار شناسی اشعریان، صرفاً در ارتباط با کلمه مو و صفت اشعر بر وزن افعال معنا می‌یابد. بیش از این، رجوع به بستر تاریخی آن برای یافتن صحت و سقم اطلاق «اشعر» به جد اشعریان، همان طور که قبلا اشاره شده، مستلزم شواهد میانجی و متقن است. اشعر، هفت پسر داشت که هر کدام سر سلسله قبیله‌ای شدند که همه را از اشعری می‌گفتند مراد از اشعر، نسل جماهر، یکی از فرزندان اشعر است.

با این وصف که در اثر هشام کلبی آمده، کنیه اشعر در خاندان عرب اشعری قم، تعمیم یافت. چنین می‌نماید که وقتی از اشعریان قم سخن به میان می‌آید، منظورمان همین نوادگان جماهر است. نگارنده در بخش دیگری از این نوشتار به بحث باورها و اعتقادات پرداخته و آورده است اعتقاداتی که بعد از اسلام در میان اشعریان شکل گرفت، به طور تکوینی از آنان مسلمانانی پای‌بند در همه عرصه‌های نظامی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ساخت. اشعریان قبل از بعثت پیامبر(ع) در یمن، جنوب جزیرةالعرب می‌زیستند. به لحاظ خلق و خوبی، آنها را به ویژگی‌هایی چون سخاوت، رادمردی و جوانمردی متصف نموده‌اند.

حسن بن محمد قمی، آنها را در سواحل باختری یمن، به عنوان خاندانی ذی‌نفوذ و دارای پایگاه اجتماعی ریشه‌دار می‌داند؛ یعنی آنها قبل از اسلام، دارای یک زمینه فطری و روح ایمانی برای پذیرش دین جدید بوده‌اند. در مورد آیین عبادی آنها، با در نظر گرفتن بافت کلی جنوب جزیرةالعرب و نزدیکی آن به بین‌النهرین، به طور قریب به یقین آنان بت‌پرست بوده و در دو ناحیه «رمع» و «زبید» سکونت داشته‌‌اند. برخی منابع به قبیله بنی‌ذخران اشاره کرده‌اند که گویی اشعریان قم از این تیره محسوب می‌شدند. دیگر آن که از بتی به نام «‌نسر» نام برده شده که این تیره به آن اعتقاد داشتند. در منابع دیگر از بت «نسرین» نامبرده شده که اشعریان آن را می‌پرستیده‌اند.

با بعثت پیامبر(ص) زمزمه دین جدید در یمن و به ویژه قبیله اشعری پیچیده نویسنده تاریخ قم، مالک بن عامر(جد اشعریان قم) را نخستین مسلمان اشعری می‌داند که در پی وقایعی غیبی و معجزه‌آسا، در آغاز نبوت به دیدار پیامبر اکرم(ص) آمد و اسلام آورد، اما در برخی دیگر از منابع، اسلام او را در سال هفتم و در جریان جنگ خیبر می‌دانند.نقل شده که پیامبر(ع) در حق وی دعا کردند و او به یمن برگشت تا دین جدید را در میان قوم خود رواج دهد. وی دوباره از یمن به مدینه هجرت کرد. به دنبال او کسان دیگری از جمله ابوموسی اشعری قصد مدینه کردند و بر شمار آنها افزوده شد. از رسول خدا(ص) در فضیلت اشعریان، روایاتی در منابع شیعه و سنی وارد شده است. به تدریج اعضا و نوادگان اشعریان در مدینه، در بطن تحولات اجتماعی ـ سیاسی اسلام به فعالیت پرداختند. برخی از آنها هم چون ابو عامر اشعری در فتح مکه و حنین به شهادت رسیدند. فرزند او مالک بن عامر در فتح مداین با اسب از فرات گذشت.

مشارکت اشعریان در جهت تعمیق منظومه دینی شان در بستر تاریخ اسلام بسیار گسترده بود؛ برای مثال، گواهی سعد‌ بن مالک در هنگام خلافت عثمان به شراب خواری ولید بن عقبه، امیر کوفه انتخاب ابوموسی اشعری در جنگ صفین به عنوان این قوم در بخشی از تحولات سرنوشت ساز تاریخ اسلام است.

آنان به عنوان کنشگران فعال در بافت اجتماعی کوفه که دارای گرایش‌های ضد اموی بود، نقش مهمی ایفا کردند برخی از این مشارکت‌ها، تاییدی بر گرایش‌های شیعی آنان است. مهمترین نقش آنها مشارکت در جنبش‌های سیاسی ـ اجتماعی عراق علیه سرکردگان اموی بود؛ مانند مشارکت در قیام مختار و ابن اشعث که هر دو صبغه اعتراض و غالبا شیعی داشتند. به هر روی شکل‌گیری اعتقاد آنها، در بطن تحولات تاریخی اسلام و از طریق مشارکت عملی آنها در تحولات بوده است. گذشته از آن، اشعریان در دوران بعدی و در طول یک قرن در قم و همچنین در کنار امامان شیعی به عنوان صاحبه، نقش عظیمی در تکوین اعتقادی تشیع داشتند.

مولفه‌های اجتماعی مبدأ مهاجرت نیز از دیگر مباحثی است که در این مقاله بدان پرداخته شده و نویسنده در این زمینه آورده است، همان‌طور که در مبانی نظری کارکردگرایی بیان شد، هرگاه در جامعه‌ای تعادل اجتماعی ـ اقتصادی به هم بخورد و حاکمیت نتواند رضایت اجتماعی اتباع خود را تامین کند، زمینه برای نارضایتی و جنبش‌های اجتماعی فراهم می‌گردد. بسیج افراد و قبال در چنین وضعیتی، گویای آن است که آنها از هر قوم و با هر کیش و آیینی در برابر نظم موجود، متحد می‌گردند و قیام می‌نمایند.

این قیام‌ها به علت سیطره حکومت و قدرت سرکوب گرایانه آن معمولا به صورت محدود و یا در حواشی قلمرو صورت می‌گیرند. یکی از عوامل مهم در تحریک این قیام‌ها، مساله وضع مالیات‌ها در قلمرو امپراتوری اسلامی بود. از زمان نخستین حکومت اسلامی در مدینه، طرح مسئله زکات در جامعه برای مسلمانان، به امری رایج تبدیل گشت و یکی از شروط ایمان تلقی می‌شد. همین علت بود که ابوبکر، با اهل رده درافتاد؛ زیرا زکات نمی‌پرداختند آنان را در منابع اسلام به علت پرداخت نکردن زکات و برگشتن از دین، مرتد خوانده‌اند.

لذا مسئله مالیات در کنار غنایم، از صدر اسلام، یکی از منابع درآمدی محسوب می‌شد و صبغه دینی داشت از اهل ذمه نیز مالیاتی به نام جزیه دریافت می‌گردید مسلمان شدن موجب معافیت از آن مالیات می‌شد؛ اما با به قدرت رسیدن امویان، نظام سیاسی ـ اقتصادی حاکم بر خلافت، وضعیتی دشوار برای روستاییان و کشاورزان پدید آورد. میزان مالیات‌ها افزایش یافت. خشونت نابه جای کارگزاران اموی برای تحمیل مالیات بر قشرهای مختلف مردم موجب پیدایش امواج نارضایتی نهان و آشکار در عراق عرب و عجم و به ویژه در خراسان گردید. سخت گیری در دوره حجاج بن یوسف ثقفی زیاد شده به طوری که وی دستور داد حتی از دهقانان و زارعان نو مسلمان مالیات سنگینی دریافت نمایند. این وضع، موجب نارضایتی مردم از حاکمیت اموی گردید لذا نو مسلمانان را وادار کرد تا در جنبش‌های ضد اموی شرکت جویند.

به روایت تاریخ یعقوبی، بیش‌تر درآمد امویان از خراج عراق و سواد حاصل می‌شد. خراج عراق و حومه آن در ایران به علاوه منطقه سواد، از همه مناطق بیشتر بود که حجاج بن یوسف با سیاست‌های تند مالیاتی‌اش، موجب بروز قیام عبدالرحمان بن اشعث گردید. درآمد خراج عراق و مضافات آن به 655 میلیون درهم می‌رسید که در مقایسه با سایر نقاط قلمرو امپراتوری امویان، از همه بیشتر بود. نارضایتی علیه امویان به‌حدی بود که شیعیان را در کنار سایر مسلمانان و اهل ذمه در یک صف و جبهه واحد قرار داد. قیام عبدالرحمان، مبین یک نابرابری اجتماعی و ستم طبقه حاکم علیه عموم مردم از جمله شیعیان بود.

نویسنده در مقام نتیجه گیری آورده است اشعریان که خاستگاه آنها به یمن می‌رسید، مصادف با ظهور اسلام، به تدریج به شمال حجاز مهاجرت نمودند و خاندان آنها در طول تاریخ اسلام چه از حیث نظامی و چه از نظر اعتقادی و فرهنگی نقش مهمی در تعالی مذهب تشیع داستند. با این همه، با تحولاتی که در سده اول هجری روی داد و امویان در صدر امور قرار گرفتند، اشعریان نیز در کنار دیگر شیعیان به مخالفان اموی تبدیل شدند و ظاهرا به علت اوضاع نامساعد اجتماعی زمان حجاج بن یوسف، ره مهاجرت به سوی قم گشودند.

آنان با ورود به قم، ضمن گرامیداشت و حفظ سنن آبا و اجدادی و نظام اعتقادی شیعی خودف ابتدا با نفوذ مذهبی و غلبه بر نهادهای زردتشتی و با ساخت مسجد جامع، کاکردد جدیدی را هم سو با اعتقادات و عصبیت خود شکل دادند؛ آنگاه با مشارکت در مناسبات اجتماعی، اقتصادی، مبدع تحولات مهمی شدند. آنان به لحاظ اجتماعی، نوعی نظم معیشتی شامل حفر قنوات، احیای روستاها و احداث کاریز‌ها، الگوی اجتماعی دینی خود را سرعت بخشیدند. آنان با اقدامات تاسیسی خود، در واقع به سازنده و مالک قم تبدیل شدند. کسانی از میان آنها به ریاست و کیاست قم دست یافتند، به طوری که تنظیم مناسبات میان قمیان و خلافت از حیث مالی و مالیاتی به عهده آنان نهاده شد.

آنان ضمن نگهداشت الگوی ذهنی و فرهنگی خود، توانستند به نوعی وفاق اجتماعی با بومیان برسند و حتی در طول چند قرن، به عنوان دست نشاندگان بنی عباس و آل زیار هم چنان انسجام خود را حفظ نمایند. یکی از موفقیت‌های آنها در کنار کارکردهای دینی، انطباق‌پذیری آنها با محیط در حین اهتمام و پایبندی به هنجارهای عصبیت بود. اشعریان با این حال، در سیر تحولات اجتماعی، سیاسی دست خوش تحولات طبقاتی و اقتصادی شدند، به طوری که برخی از آنها به طبقات بالای اجتماعی و به عنوان مالکان بزرگ ارتقا یافتند.

آنان تا زمانی که تعادل اجتماعی سیاسی در قم حاکم بود، در وضعیت ثبات نسبی قرار داشتند اما با به هم خوردن این تعادل و تغییر در مختصات خلافت اسلامی، و با شکل‌گیری سلسله‌های محلی و از جمله به قدرت رسیدن دیالمه و آل بویه، به‌تدریج دست خوش فروپاشی اجتماعی شدند و با انتقال مرکزیت دینی از قم به بغداد، آنان نه‌تنها اقتدار اقتصادی، اجتماعی خود را از دست دادند، بلکه از پایگاه دینی، اجتماعی سابق خود نیز فرو افتادند، با این حال، نقش آنها به لحاظ دینی و فرهنگی و ماندگاری مواریث فکری و اعتقادی‌شان در مذهب تشیع و سوابق آنان در سده‌های اولیه تاریخ اسلام بر هیچ تاریخ نگار بی‌طرفی پوشیده نیست.

در کلیت امر، استنباط می‌شود که مطالعه قبیله اشعریان، غالبا از یک تقلیل‌گرایی به وجه مذهبی رنج برده است. تاکنون مطالعه ژرف درباره مهاجرت این قبیله و علل بقای آنها در مقصد ایران از منظر اجتماعی، اقتصادی نشده است. مقاله حاضر، نشان داد که اولا عامل اجتماعی، اقتصادی بر جابجایی و سپس اسکان دایم و تداوم قبیله‌ای اشعریان تاثیر زیادی داشته است؛ ثانیا هم بستگی و عصبیت قبیله‌ای آنها علی‌رغم تحولات اجتماعی، اقتصادی تداوم یافته است در نهایت رهیافت و یافته‌های مقاله، نشان می‌د‌هد که اگر تحلیل خود از جابجایی و بقای اشعریان را به بعد دینی‌اش تقلیل دهیم و در تار و پود عوامل اجتماعی، اقتصادی بررسی نکنیم، نمی‌توانیم تبیین کارآمدی از مهاجرت، انطباق، شکوفایی و افول این قبیله و در نتیجه روایت عینی‌تری از تاریخ آنها عرضه کنیم.

 انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: