صفحه اصلی | تماس با ايکنا | در باره ايکنا
جستجو: سه شنبه 20 بهمن 1388 23:15:19     GMT 19:45

 
نظرسنجی
نام:

پست الکترونيک:

نظر شما در باره اين خبر:


 
 
امتياز به خبر
امتياز شما به اين خبر:
١  ٢  ۳  ٤  ٥
ارسال به دوستان نسخه چاپی خبر
چهارشنبه 27 تير 1386 15:06:21             شماره‌ خبر :145138
سيره‌ی امام هادی (ع) از نگاه مقام معظم رهبری

گروه سياسی: عده‏ى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليه‏السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله‏ى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامه‏نگارى و... - برساند

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب در سی‌ام مرداد ماه سال 1383 مصادف با سوم رجب‌المرجب؛ سالرروز شهادت امام هادی (ع) طی سخنانی به بيان سيره اين امام همام پرداختند. بخشی از سخنان معظم‌له به شرح ذيل است:

... بالاخره در نبرد بين امام هادى (عليه‏السّلام) و خلفایى كه در زمان ايشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادى (عليه‏السّلام) بود؛ اين بايد در همه‏ى بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

در زمان امامت آن بزرگوار شش خليفه، يكى پس از ديگرى، آمدند و به درك واصل شدند. آخرين نفر آنها، «معتز» بود - همان‏طور كه ايشان فرمودند - كه حضرت را شهيد كرد و خودش هم به فاصله‏ى كوتاهى مُرد. اين خلفا غالباً با ذلت مردند؛ يكى به‏دست پسرش كشته شد، ديگرى به دست برادرزاده‏اش و به همين ترتيب بنى‏عباس تارومار شدند؛ به عكسِ شيعه. شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‏روز وسعت پيدا كرد؛ قوى‏تر شد.

حضرت هادى (عليه‏السّلام) چهل‏ودو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آن‏جا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‏كردند. سامرا در واقع مثل يك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تركِ نزديك به خود را - با ترك‌هاى خودمان؛ ترك‌هاى آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - كه از تركستان و سمرقند و از همين منطقه‏ى مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‏شناختند و از اسلام سر در نمى‏آوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مى‏شدند و با عرب‌ها - مردم بغداد - اختلاف پيدا كردند.

 پيروزی ظاهری و باطنی امام هادی (ع):
بالاخره در نبرد بين امام هادى (عليه‏السّلام) و خلفایى كه در زمان ايشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادى (عليه‏السّلام) بود؛ اين بايد در همه‏ى بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد

در همين شهر سامرا عده‏ى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليه‏السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله‏ى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامه‏نگارى و... - برساند. اين شبكه‏هاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه‏ى اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبه‏روز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند. امام هادى همه‏ى اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و على‏رغم آنها انجام داده است.

حديث معروفى درباره‏ى وفات حضرت هادى (عليه‏السّلام) هست كه از عبارت آن معلوم مى‏شود كه عده‏ى قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به‏گونه‏‌اى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمى‏شناخت؛ چون اگر مى‏شناخت، همه‏ى‏شان را تارومار مى‏كرد؛ اما اين عده چون شبكه‏ى قوى‏‌اى به‏وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‏توانست به آنها دسترسى پيدا كند.

يك روزِ مجاهدت اين بزرگوارها - ائمه (عليهم‏السّلام) - به قدر سال‌ها اثر مى‏گذاشت؛ يك روز از زندگى مبارك اينها مثل جماعتى كه سال‌ها كار كنند، در جامعه اثر مى‏گذاشت. اين بزرگواران دين را همين‏طور حفظ كردند، والّا دينى كه در رأسش متوكل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمايش اشخاصى باشند مثل يحیى‏بن‏اكثم كه با آن‏كه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه يكِ علنى بودند، اصلاً نبايد بماند؛ بايد همان روزها بكل كلكِ آن كنده مى‏شد؛ تمام مى‏شد. اين مجاهدت و تلاش ائمه (عليهم‏السّلام) نه فقط تشيع بلكه قرآن، اسلام و معارف دينى را حفظ كرد؛ اين است خاصيت بندگان خالص و مخلص و اولياى خدا.

اگر اسلام انسان‌هاى كمربسته نداشت، نمى‏توانست بعد از هزارودويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيدارى اسلامى به‏وجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مى‏رفت. اگر اسلام كسانى را نداشت كه بعد از پيغمبر اين معارف عظيم را در ذهن تاريخ بشرى و در تاريخ اسلامى نهادينه كنند، بايد از بين مى‏رفت؛ تمام مى‏شد و اصلاً هيچ چيزش نمى‏ماند؛ اگر هم مى‏ماند، از معارف چيزى باقى نمى‏ماند؛ مثل مسيحيت و يهوديتى كه حالا از معارف اصلى‏شان تقريباً هيچ‏چيز باقى نمانده است.

اين‏كه قرآن سالم بماند، حديث نبوى بماند، اين همه احكام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، كار طبيعى نبود؛ كار غيرطبيعى بود كه با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه اين كار بزرگ، كتك خوردن، زندان رفتن و كشته شدن هم هست، كه اينها براى اين بزرگوارها چيزى نبود.

حديثى درباره‏ى كودكى حضرت هادى است، كه نمى‏دانم شنيده‏ايد يا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ايشان از مدينه به بغداد آورد، حضرت هادى كه در آن‏وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‏اش در مدينه ماند. پس از آن‏كه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‏وجو كرد و وقتى شنيد پسر بزرگ حضرت جواد، على‏بن‏محمد، شش سال دارد، گفت اين خطرناك است؛ ما بايد به فكرش باشيم.

معتصم شخصى را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آن‏جا كسى را كه دشمن اهل‏بيت 0ع) است پيدا كند و اين بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد. اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكى از علماى مدينه را به نام «الجنيدى»، كه جزو مخالف‌ترين و دشمن‏ترينِ مردم با اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) بود - در مدينه از اين قبيل علما آن‏وقت بودند - براى اين كار پيدا كرد و به او گفت من مأموريت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ اين بچه كنم، تا نگذارى هيچ‏كس با او رفت و آمد كند و او را آن‏طور كه ما مى‏خواهيم، تربيت كن. اسم اين شخص - الجنيدى - در تاريخ ثبت است.

 بقا و تازگی اسلام:
اگر اسلام انسان‌هاى كمربسته نداشت، نمى‏توانست بعد از هزارودويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيدارى اسلامى به‏وجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مى‏رفت.

حضرت هادى هم - همان‏طور كه گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسى مى‏توانست در مقابل آن مقاومت كند. بعد از چند وقت يكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدى را ديد و از بچه‏یى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد. الجنيدى گفت: بچه؟! اين بچه است؟! من يك مسأله از ادب براى او بيان مى‏كنم، او بابهایى از ادب را براى من بيان مى‏كند كه من استفاده مى‏كنم! اينها كجا درس خوانده‏اند؟! گاهى به او، وقتى مى‏خواهد وارد حجره شود، مى‏گويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مى‏خواسته اذيت كند - مى‏پرسد چه سوره‏‌اى بخوانم. من به او گفتم سوره‏ى بزرگى؛ مثلاً سوره‏ى آل‏عمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! اينها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند؛ بچه؟!

ارتباط اين كودك - كه على‏الظاهر كودك است، اما ولى‏اللَّه است؛ «وآتيناه الحكم صبیّا» - با اين استاد مدتى ادامه پيدا كرد و استاد شد يكى از شيعيان مخلص اهل‏بيت!

شد غلامى كه آب جو آرد آب جوى آمد و غلام ببُرد

منبع: دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)

عنوان‌های خبری
دسترسی موضوعی به اخبار
شعب داخلی
خوزستان
سیستان و بلو‌چستان
مرکزی
آذربایجان غربی
لرستان
خراسان رضوی
قم
آذربایجان شرقی
زنجان
کردستان
فارس
همدان
مازندران
کرمانشاه
اردبیل
خراسان جنوبی
کرمان
اصفهان
هرمزگان
سمنان
شعب خارجی
منطقه بالکان
جمهوری آذربایجان
ترکیه
افغانستان
لبنان
سوریه
قرقیزستان
اردن
جنوب شرق آسیا
تانزانیا
شعب سازمانی
موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث
کانون های تخصصی قرآنی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
موسسات قرآنی مردم‌نهاد
خدمات
جستجوی پيشرفته
پيوندها
پيشنهاد سوژه
ارسال خبر
ارسال خبر خبرنگاران افتخاری
تفسیرقرآن مقام معظم رهبری
سيری در حقایق وحی
ثبت نام خبرنگاران افتخاري
متن کامل قرآن کریم
نوای قرآن
FLASH احادیث روز
E-Mail: info@iqna.ir
2003 - 2008 Iranian Quran News Agency.