|
گروه انديشه: عقل يونانی لوگوسانتريست و ايدهآليست بوده ولی عقلانيت قرآنی مكتوبمحور و نوشتارمحور است؛ همانطور كه در سنت ما، از دو كتاب سخن گفته شده است؛ كتاب تكوين كه همان طبيعت است و ديگری كتاب تشريع يا «قرآن» كه تبيين امر تكوين و واقعيت است.
|
| احسان شريعتی |
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، «قرآن كريم» از بدو نزول تاكنون مورد تفسير و تعبير فراوان قرار گرفته و هركس از ظن خويش يارش شده و يا به انكار آن برخاسته است. قرآن كريم به مثابه متنی مقدس كه موضوع ارجاع خيل بیشمار نسلهای آدمی قرار گرفته و روزبهروز بر مخاطبان خود افزوده است؛ چه پيامی مختص خويش دارد كه در ديگر متون مقدس و مكاتب علمی، فلسفی جهان نيامده است؟ آيا طرح اين پرسش ضرورت داشته و رهاوردی سازنده خواهد داشت؟
میتوان به موازات اين بحث، نكته معرفتشناسانه بسيار مهمی را بازگو كرد. مبرهن است يكی از جفاهای تاريخی و معرفتی در فهم و بيان مفاهيم و پديدهها، ناديدن عمدی و سهوی ويژگیها و صفات نامشترك آنها است. به طور معمول فهم و بيان مشتركات بر نامشتركات غلبه يافته و موجبات بروز ناملايمات زياد معرفتی میشود. در نتيجه اين فرايند كور، فرديت واحد شی سوای ويژگیهای مشترك آن با ديگر پديدهها و شباهتهای خانوادگی، محو شده و درنتيجه شی در ذهن قلب واقعيت میشود و كاركردها و تبعات معرفتی و وجودی خويش را از كف میدهد. محو كاركردهای منحصر به فرد پديدارها در ذهن و زبان خود به نفی يادگيری، آموزش و پريشانی و تزاحم مخرب مفاهيم و در نهايت ايستايی فرهنگی و تمدنی میشود.
آری تا زمانی كه مرزهای زبانی، مفهومی و وجودی پديداری ناشناخته است و تعريف فرديت آن در محاق است، حركتی صورت نيافته و گويی آن پديده ناشناخته و درمانده و مهجور مانده است و ما بیخبرانيم. در بازگشت به بحث اصلی و پس از طرح مباحث فرعی فوق، اين نكته محرز میشود كه شناخت فصل مميز نظام فكری قرآن با ديگر نظامهای انديشگی مقدس و نامقدس چه ضرورتی داشته و دارد.
|
كدامين معنای تعقل؟
|
| در قرآن كريم «عقل» به عنوان يك مفهوم مجرد فلسفی معادل «لوگوس» و «نوس» يونانی يا «انتلكتوس» لاتينی مطرح نيست، اما به كرات، «عقل ورزيدن» يا همان «تعقل» را از ريشه «عقال» به معنای «پابند» به شكل فعلی به كار بردهاست |
مباحث فوق مقدمهای در جهت طرح تعريفی جديد از حكمت يكتای قرآن در تمايز آن با ديگر حوزههای فكری و تاكيد بر نامشتركات آن در خودشناسی و سپس تاكيد بر مشتركات در نظر و عمل جمعی و تعامل با ديگر سنتها و نظامهای انديشگی است.
«عقل قرآنی»، مصداقی از عقل عملی است. نه به اين معنی كه ردی از عقل نظری در قرآن نباشد، بلكه به اين معنی كه قرآن عقل نظری را نيز تنها برای استخدام عقل عملی میآورد. حكمتهای قرآنی، كه «لقمان» صاحب آنها توصيف شده، اكثرا از جنس امور اخلاقیاند. (به نقل از وبلاگ ياسر ميردامادی)
گفتنی است كه در قرآن واژه «عقل» به صورت اسم به كار نرفته و جنبه فعلی و مصدری دارد؛ چه بسا تاكيد بر كاربرد فعلی، گويای اين نكته مهم است كه عقلانيت قرآن، فكرتی پويا و نوشونده و عاری از ايستايی و جمود است. برای همين زين پس بهجای تعبير «عقل قرآنی» كه ميراث علی شريعتی است، به تبعيت از قرآن كريم «تعقل قرآنی» استفاده میشود. پس تعقل قرآنی، نگريستن آفاق و انفس از پنجره قرآن حكيم است نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم.
به همين بهانه در پای سخن دكتر «احسان شريعتی»، فرزند معلم انقلاب دكتر «علی شريعتی» نشستيم تا به قدر توان و وسع خود حدود و ثغور اين پنجره معلی و پرخير و بركت را واكافته و سرمشق حيات خويش قرار دهيم.
|
عقلورزی قرآنی؛ نوعی دلآگاهی
|
| عقلورزی قرآنی نوعی دلآگاهی است كه در جستجوی نظارت و تعادل در ميانه كششهای متخاصم است و میكوشد تا تمايلات، رانهها و به قول «نيچه» جنگ غرايز انسانی را مهار كند |
«احسان شريعتی» در پاسخ به پرسش از چيستی «تعقل قرآنی» و تفاوتهای آن با «عقل يونانی» گفت: در قرآن كريم، «عقل» به عنوان يك مفهوم مجرد فلسفی معادل «لوگوس» و «نوس» يونانی يا «انتلكتوس» لاتينی مطرح نيست، اما به كرات، «عقل ورزيدن» يا همان «تعقل» را از ريشه «عقال» به معنای «پابند» به شكل فعلی به كار بردهاست؛ مانند «افلم يسيروا فیالارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها» (آيا در زمين سير نمیكنند تا دلهايی يابند كه بدان تعقل كنند، 46 حج).
وی افزود: عقلورزی قرآنی نوعی دلآگاهی است كه در جستجوی نظارت و تعادل در ميانه كششهای متخاصم است و میكوشد تا تمايلات، رانهها و به قول «نيچه» جنگ غرايز انسانی را مهار كند. معادل يونانی «عقلانيت»، «لوگوس» است. عقل يونانی به قول «ژاك دريدا»، كلاممحور يا «لوگوسانتريست» و مفهومانگار است. عقلانيت غربی، مفهومانديش است. تنها ايدهها در پس محسوسات هستند. در غرب، كلاممحوری به ايدهمحوری تبديل شد. در نزد «افلاطون» گفتار محوريت دارد. «سقراط» فيلسوفی است كه نمینويسد. افلاطون هم زمانیكه مینويسد كلاممحور و گفتارمحور است و به مكتوب اعتنايی ندارد؛ در حالیكه «تعقل قرآنی» درست برعكس است. عقل يونانی لوگوسانتريست و ايده آليست بوده ولی عقلانيت قرآنی مكتوبمحور و نوشتارمحور است؛ همانطور كه در سنت ما، از دو كتاب سخن گفته شده است؛ كتاب تكوين كه همان طبيعت است و ديگری كتاب تشريع يا «قرآن» كه تبيين تكوين و واقعيت است.
«احسان شريعتی» برخی مكاتب فكری را دارای قرابت بيشتری با قرآن دانسته و در تشريح اين نكته اذعان كرد: به نظر من در فلسفه غربی، پيشاسقراطيان به بيان قرآنی نزديكترند تا فلسفه پساسقراطيان و افلاطونيان؛ «نيچه» معتقد است كه ايراد اصلی در «افلاطون» است. افلاطون معتقد بود، واقعيت يا آنچه كه هست، نيست و آنچه كه نيست، هست. «نيچه» قائل بود كه پوچانگاری يا نيهيليسم از افلاطون به بعد میآيد. «نيچه» پيامبر اوج و افول مدرنيته است. آخرين حرف مدرنيته را او زده و خود تمام میكند. از نظر او، افلاطون واقعيت را تحقير كرده كه شخصيتی دوگانه دارد كه يك بعد آن اتوپيايی بوده و بعد ديگر آن عقلانی است.
اين دانشآموخته فلسفه در پاسخ به پرسشهايی از اين دست كه آيا عقل (حكمت) يونانی نزد متفكران مسلمان، ظهور تام داشته و بر عقل قرآنی غلبه كرده است؟ آيا میتوان بخشی از سنت اسلامی را مصداق كاملتر اين فرآيند دانست؟ ماهيت تعقل قرآنی و ابراهيمی چيست؟ و نظام الهياتی آن چه ويژگیهای منحصر به فردی دارد؟ اظهار كرد: فلسفه اسلامی از آغاز خواسته تا به پرسش معنای هستی جوابی درخور دهد.
|
خلق از عدم؛ ديدگاهی ابراهيمی
|
| «احسان شريعتی» تلقی «Chaos» را در نزد يونانيان همانند «رحم مادر» خواند و گفت: در فلسفه يونانی، خدای طبيعت يا «فوزيس»، «دميورژ» است اما اين خدا «خالق» نيست. در اديان ابراهيمی «خدای خالق» وجود دارد. ايده خلقت از عدم در يونان نبوده است |
وی افزود: در فلسفيدن يونانی نيز همه اشيا مورد پرسش قرار میگيرد؛ اين چيست؟ آن چيست؟ ولی همه پاسخها مفهومی است. در فلسفه يونان به قول «لايبنيتز» سئوال اساسی اين است كه چرا هستان هستند و نيستان نيستند؟ پرسش از وجود به قول «اتين ژيلسون»، بزرگترين پرسش متافيزيك است. و فلسفه، علمی است كه برخلاف ديگر علوم كه خواص چيزها را مورد سوال قرار میدهند، هستی چپيزها را مورد مطالعه قرار میدهد و به قول «ابن سينا» از موجود بحث میكند و در واقع بحث از وجود موجود است. فيلسوفان مسلمان برخلاف ايده رايج فقط شارح نبودند؛ بلكه تلاششان اين بود كه به يك مسأله مشخص پاسخ دهند و آن متافيزيك (مابعدالطبيعه) بود.
شريعتی بحث اصلی فيلسوفان مسلمان را در طرح مابعدالطبيعه دارای دو محور اساسی دانست و در بيان آن گفت: «خلقت» و «نبوت» هردو برآمده از آموزههای قرآنی هستند كه با متدلوژی فلسفه يونانی تبيين شدند كه نخست خلقت مطرح شد. اولين بحث فلسفه، فلسفه اولی بود و «آندريكوس» آنرا «نوشتههای مابعدالطبيعه» ناميد. اينجا غرض از «مابعد» تقدم زمانی بود اما در نزد فلاسفه اسلامی مابعدالطبيعه يا متافيزيك به صورت علم درآمد. اين علم را مسلمانان در پاسخ به يونانیها، ايجاد كردند. اما پاسخ مسلمانان چه بود؟ آنها میخواستند با استفاده از ترمينولوژی و متدلوژی يونانیها، به مساله خلقت «Ex Nihilus» پاسخ دهند كه در تفكر يونانی يك محال عقلانی است. چون در تفكر يونانی از نيستی نمیتواند هستی بوجود بيايد. يونانيان قائل بودند كه نخست يك «هاويه» يا همان «Chaos» بوده است.
«احسان شريعتی» تلقی «Chaos» را در نزد يونانيان همانند «رحم مادر» خواند و گفت: در فلسفه يونانی، خدای طبيعت يا «فوزيس»، «دميورژ» است اما اين خدا «خالق» نيست. در اديان ابراهيمی «خدای خالق» وجود دارد. ايده خلقت از عدم در يونان نبوده است و موجب پرسش میشود. فيلسوفان اسلامی برای پاسخ به اين سوال از بحث ماهيت در فلسفه ارسطو استفاده كردند. هر چيزی يك ماده دارد و يك صورت كه با وجود و ماهيت پیگيری شد. شايد بتوان گفت كه خود اين تقسيمبندی در نزد ارسطو، اهميتی را كه در نزد فيلسوفان مسلمان يافت، نداشت.
وی افزود: در نزد ارسطو ماهيت يا صورت مهمتر است. كه همان چيستی شی است. از اينجا بود كه در فلسفه يونانی از هستی يا وجود دور شده و ماهيتگرا شدند. اين بحث البته با بحث «اگزيستانسياليسم» متفاوت است؛ چون در اگزيستانسياليسم پرسش از هستی انسان است و در نزد فيلسوفان مسلمان، پرسش از خود هستی. اين تقسيمبندی در نزد فيلسوفان مسلمان به مهمترين تمايز متافيزيك بدل شد.
اين گفتوگو ادامه دارد ... .
|