|
گروه سياسی: موجوديت اسرائيل يك موجوديت تزريقشده تأسيسی است و به همين دليل رويكردهای ميليتاريستی در آن شديد و فاقد يك ملت تعريفشده است لذا اين جامعه در ساختار اصلی خود و بنياد شكلدهی به يك جامعه ملی از تزلزل هويتی برخوردار است. بالطبع چالشهای بعدی مثل مهاجرت معكوس و شكاف جنسيتی و قومی انعكاس و پژواكی از چالش اصلی هويتی اين رژيم است.
|
| مهدی مطهرنيا، كارشناس مسائل بينالملل |
تاريخ پنجاهساله كشور جعلی اسرائيل، از نظر مقايسه با تاريخ ديگر كشورها بسيار كوتاه است و میتوان به جرئت گفت كه در اين نيم قرن حوادثی در اين سرزمين رخ داده كه در تاريخ چند هزار ساله جهان به وقوع نپيوسته است. بيم و اميد هميشه بر اين سرزمين حكمفرما بوده و هرگز يكی از آن دو به طور كامل مسلط نگشته است. اكنون همان قومی كه در فردای جنگ جهانی دوم و خروج بريتانيا از گردونه كشورهای استعمارگر، دست به تأسيس دولتی جعلی زدند كه آنها را از سرتاسر جهان به كعبه آمال و ارض موعودشان میكشاند، اتحاد سابق خود را از دست دادهاند.
مهدی مطهرنيا، كارشناس مسائل بينالملل با حضور در خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) در آستانه شصتمين سالروز تآسيس رژيم اشغالگر قدس، به بررسی كالبدشكافانه اوضاع خاورميانه و جايگاهشناسی رژيم صهيونيستی در قرن 21 پرداخت.
در بخش اول اين نشست كه روز يكشنبه (22ارديبهشت) روی خروجی رفت، جايگاه و موقعيتشناسی رژيم صهيونيستی در قرن 21 در منطقه خاورميانه مورد بررسی قرار گرفت.
برای مشاهده قسمت نخست اينجا را كليك كنيد:
آنچه در ادامه آورده میشود بخش دوم اين نشست است كه با محوريت تلاش آمريكا برای مديريت رژيم صهيونيستی انجام شد.
اين استاد دانشگاه اظهار داشت: در سطح نظام بينالملل آمريكا دشمنان استراتژيك تعريفشدهای دارد؛ اين دشمنان از يك طرف خاور دور؛ چين است و از طرف ديگر رقيبی كه به صورت متحد در كنار آمريكا قرار دارد ولی بسيار خطرناك در حال نزديك شدن به اوست، كه اين رقيب كسی نيست جز اتحاديه اروپا.
|
جنگ پنهان آمريكا
|
| آمريكا برای شكلدهی به نظام نوين جهانی بايد «دگر استراتژيك» داشته باشد اما تلاش میكند با توسل به تجارب دو جنگ جهانی و جنگ جهانی سوم؛ جنگ سرد، در واقع گامی فراتر از جنگ سرد بردارد و جنگ موجود ميان خود و قدرتهای بزرگ را از جنگ سرد به جنگ پنهان مديريت كند |
وی افزود: نكته اساسی اين است كه آمريكا برای شكلدهی به نظام نوين جهانی بايد «دگر استراتژيك» داشته باشد اما تلاش میكند با توسل به تجارب دو جنگ جهانی و جنگ جهانی سوم؛ جنگ سرد، در واقع گامی فراتر از جنگ سرد بردارد و جنگ موجود ميان خود و قدرتهای بزرگ را از جنگ سرد به جنگ پنهان مديريت كند.
مطهرنيا توضيح داد: آمريكا و قدرتهای بزرگ جهان براساس تجارب قرن بيستم به خوبی واقف هستند كه نه تنها هزينههای سختافزاری بلكه هزينههای نرمافزاری رقابت خود با يكديگر را بايد به كشورهای در حال توسعه و جهان سوم تحميل كنند تا بتوانند هزينههای اصطكاك ميان خود را در چارجوب تحميل اين هزينهها به كشورهای جهان به ويژه كشورهای جهان سوم، روغنكاری كنند و اين اصطكاك ميان خود را كاهش دهند. اينجاست كه سطح رقابت ايدئولوژيك و دشمنی استراتژيك از هم مجزا ولی در يك پيوند معنادار با هم قرار میگيرد و به همين دليل است كه آمريكا سطح دگرآفرينی استراتژيك خود را از سطح دولتها با تئوری رويارويی تمدنهای «هانتينگتون» به سطح رويارويی فرهنگها و تمدنها تغيير داد تا رقابت ايدئولوژيك را از دشمنی استراتژيك جدا كند ولی در عين حال از آن به عنوان زمينهپرور موفقيت با هزينه كمتر در دشمنی استراتژيك استفاده كند.
اين كارشناس مسائل سياسی تأكيد كرد: آمريكا تلاش میكند رقابت ايدئولوژيك خود را در خاورميانه و در چارچوب مبارزه با تروريسم با مركزيت ذهنی و پشتيبانی فكری تهران به جهان معرفی كند. آمريكا سعی دارد در پرتو يك رقابت ايدئولوژيك با ايران و رو در رو قرار دادن فرهنگ ليبرال با فرهنگ اسلامی، زمينهپروز كاهش اصطكاكهای خود در حوزه رقابت نرمافزاری با كشورهای ديگر جهان باشد و از اين جهت محملی برای حضور خود در منطقه ژئواستراتژيك خاورميانه دست و پا كند و در اين چارچوب به برجستهنمايی گفتمان قدرت ايران در قالب گفتمان تهديد میپردازد؛ پرونده هستهای را مطرح میكند ولی چون اجماع جامعه ملی ايرانيان را در سرتاسر جهان برای دستيابی به انرژی هستهای میبينيد، بر روی مسئله ترور تأكيد میكند و در آينده نزديك در پی آن است كه با برجستهنمايی ايران به عنوان بانك مركزی حمايت از تروريسم با مطالعه موردی و تمثيل عينی عراق و برجستهنمايی تحركات ايران در عراق، زمينهساز تشديد اين رقابت ايدئولوژيك و اجماع بينالمللی برای حضور خود در خاورميانه باشد، از اين جهت است كه میبينيم آمريكايیها بسيار لاكپشتی ولی در عين حال صبورانه در پرونده هستهای به دنبال قطعنامههای مختلف هستند.
وی ادامه داد: ايران كه نمیتواند دشمن استراتژيك آمريكا باشد و آنها به خوبی به اين مسئله واقف هستند و عقلای اين دو كشور بر اين مسئله صحه میگذارند ولی رقابت ايدئولوژيك ايران و آمريكا جدی است و آمريكا سعی میكند از آن به عنوان يك فرصت استفاده كرده و در جنگ پنهان، هزينههای اصطكاك خود را با قدرتهای برزگ كاهش دهد. چين با تمام رشد اقتصادی و توسعهای كه دارد هنوز در برابر آمريكايی كه 20 درصد قدرت جهان را دارد، 14 درصد قدرت جهان را داراست و اتحاديه اروپا نيز همين مقدار قدرت جهان را دارد و روسيه دارای 2 درصد از قدرت محسوب میشود لذا در اين چارچوب است كه آمريكا در جنگ پنهان خود نيازمند به وجود اسرائيل به عنوان يك پايگاه نظامی در منطقه خاورميانه است تا بتواند ستاد مركزی ارتش آمريكايی باشد كه امروز «»پطراوس» به عنوان يك نخبه نظامی و قابل احترام برای نظاميان آمريكا، مأموريت پيدا میكند تا اين پادگان نظامی را مديريت كند و بايد بگوييم كه اين آمريكايیها هستند كه در قرن 21 ميلادی اسرائيل را اداره خواهند كرد مگر اينكه معادلات در خود آمريكا دوباره در هم بريزد.
مطهرنيا با تأكيد مجدد بر اين نكته كه اسرائيل قرن 21 با اسرائيل قرن 20 ميلادی متفاوت است، متذكر شد: در اينجا بايد حواسمان باشد كه مسئله ديوار سبز كه به بهانه ايران به وجود میايد و يا مسئله سپر دفاع موشكی كه با بهانه رقابت ايدئولوژيك ايران و بزرگنمايی قدرت موشكی ايران شكل میگيرد، اهداف پنهانی را در جنگ پنهان دنبال میكند كه آمريكا در برنامهريزی گام به گام آن و هدايت اجرايی آرام اما مستحكم آن، عمليات خود را به سامان میرساند. در واقع آمريكا برای اينكه امنيت اسرائيل را حفظ كند، لبنان و سوريه را از هم جدا كرد و امروز سوريه را در محاق عربستان، اردن، مصر و تركيه قرار داده تا اگر سوريه پيمان صلحی را با اسرائيل امضا كند، بتواند جبهه شرق را نيز پاكسازی كند.
اين كاشناس علوم استراتژيك توضيح داد: در جنگ 33 روزه اولمرت را بالاجبار بعد از اينكه 10 روز از جنگ گذشته بود، وادار به ادامه نبرد كردند. پرسش اين است كه آمريكايیها مگر نمیديدند كه اسرائيلیها آبرو و حيثيت نيروی نظامی خود را از دست میدهند؟ ولی باز هم بر ادامه جنگ پافشاری كردند.
وی يادآور شد: از طرفی ديگر آنها حماس را تحت فشار قرار میدهند و سياست ضربه سخت در محاصره غزه شكل میگيرد. اگر اين مطالب را دنبال كنيم میبينيم كه آمريكايیها صحنه را به شكلی طراحی كردهاند كه در مرحله نخست افغانستان را با كمترين هزينه و در پرتو اجماع بينالمللی در چارچوب مبارزه با تروريسم تصرف كردند، بعد حلقهای ديگر از حلقههای خاورميانه را كه از بعد از افغانستان از بالاترين ميزان ضعف برخوردار بود، يعنی عراق را تصرف كردند سپس روی سوريه و جدا كردن آن از لبنان فشار آوردند و بعد از آن اسرائيل را در اين زمنيه كنترل كردند و اسرائيلی كه مدعی اداره ايالات متحده آمريكا بود، امروز به اين كشور بيش از هر زمان ديگر جهت پشتيبانی از موجوديت خود حتی و نه هستیآفرينی خود، نيازمند است و از طرفی ديگر ماجرای لبنان و درگيركردن حزبالله در يك مجاهدت و نبرد سياسی كه از نبرد نظامی بسيار مخاطرهانگيزتر است، را مطرح كردند؛ مسئلهای كه در پيام مقام معظم رهبری به سيدحسن نصرالله بعد از جنگ 33 روزه نيز مورد تأكيد قرار گرفته بود و نصرالله بايد به اين پيام بسيار توجه داشته باشد.
|
مهدی مطهرنيا:
|
| آمريكا تلاش میكند رقابت ايدئولوژيك خود را در خاورميانه در چارچوب مبارزه با تروريسم با مركزيت ذهنی و پشتيبانی فكری تهران به جهان معرفی كند |
اين استاد دانشگاه در جمعبندی مطالب فوق خود گفت: آمريكايیها تلاش دارند جبهه شرق را با محوريت ايران پاكسازی كرده و سپس با ايجاد يك فضای مناسب و قطعكردن دستهای ايران به عنوان رهبری مقاومت، سپس به مغز (ايران) حمله كنند.
وی در بخش ديگری از اين گفتوگو به بيان نوع نگاه و تصويری كه از ايران در ذهن آمريكايیها و استراتژيستهای اين كشور وجود دارد پرداخت و بيان كرد: استراتژيستهای آمريكايی با دو تصوير از ايران روبرو هستند؛ يك تصويری از ايران كه چون اژدهايی نمود پيدا میكند كه با چالشانگيزی در برابر سياستهای سلطهمدار آمريكا، به سوزاندن تمام فرصتهای اين كشور در منطقه دست میزند، لذا نبرد با اژدها نيازمند قطع كردن سر اوست. در حالی كه تصوير ديگری كه از ايران در ذهن استراتژيستهای آمريكايیها وجود دارد، به شكل يك اختاپوس نمود پيدا میكند، عدهای از اين استراتژيستها میگويند برای اينكه به مغز اين اختاپوس دست يافت بايد نخست بازوان او را قطع كرد. به نظر میرسد استراتژيستهای آمريكايی امروز تصوير دوم را از ايران در ذهن خود دارند.
مطهرنيا در پاسخ به سئوالی مبنی براينكه حمايتهای شديد غرب از رژيم صهيونيستی را بيشتر منفعتی میدانيد يا اجباری و يا اعتقادی يادآور شد: آنچه پارادايم اصلی و بنيادين تمام رفتارهای سياسی در جهان است، همان حرف «ماكياول»است؛ قدرت. در ساحت سياست، هويت سياست قدرت است و هرچيزی هم كه وارد اين محدوده هويتی شود، رنگ و لعاب قدرت میگيرد، حتی ايدئولوژی به معنای مذهبی. لذا آنچه در پس پرده اين هويت اصالت پيدا میكند، منفعت است. حال اين منعفت يا مادی است يا معنوی. جرم ماكياول اين بود كه راز سياست را برملا كرد.
اين كارشناس مسائل بينالملل توضيح داد: در اين چارچوب آنچه كه برای آمريكا و هر كشوری كه بر مبنای خرد سياسی متكی بر تقوای ماكياول حركت میكند، منفعت است. ارسطو در «اخلاق نيكوماخس» گفت: «انسان عاقل است و انسان عاقل به دنبال منفعت است» و انعكاس اين معنا را در «شهريار» ماكياول و در مسئلهای به نام «ويرتو» میبينيم. ويرتو حوزه ژرفا و پهنای تأثير قدرت است و همين در ديدگاههای ماكياول تبديل به تقوای ماكياولی شد. تمام گويشها، گفتارها، گفتمانها و محصولات سختافزاری و نرمافزاری آنها در خدمت پوشش دادن به تحركات سياسی جهت رسيدن به منفعت است.
|
كارشناس مسائل سياسی:
|
| الان تندروی و برخوردهای راديكالی به نفع رژيم حاكم بر تلآويو است. ياسر عرفات اين موضوع به خوبی فهميده بود |
وی در پاسخ به سئوال خبرنگار ما درباره وضعيت جامعه اسرائيل و تقابل با جهان عرب تصريح كرد: جامعه اسرائيل يك جامعه ملی تعريف شده نيست. موجوديت آن يك موجوديت تزريقشده تأسيسی است و به همين دليل رويكردهای ميليتاريستی در آن شديد و فاقد يك ملت تعريفشده است لذا اين جامعه در ساختار اصلی خود و بنياد شكلدهی به يك جامعه ملی از تزلزل هويتی برخوردار است. بالطبع چالشهای بعدی مثل مهاجرت معكوس و شكاف جنسيتی و قومی انعكاس و پژواكی از چالش اصلی هويتی اين رژيم است.
اين استاد دانشگاه تأكيد كرد: جامعه درونی اسرائيل دارای ويژگیهای چالشبرانگيز و بحرانزايی است كه اگر اسرائيل از قدرتهای فرادستی و فرامنطقهای حمايت نشود و از طرفی ديگر اگر برخورد با اسرائيل از سوی كشورهای منطقه دقيقتر از انچه وجود دارد، انجام شود، اسرائيلیها بیترديد از منظر چالشهای درونی در وضعيتی هستند كه متوجه خواهيم شد از درون در حال اضمحلال و فروپاشی هستند.
مطهرنيا متذكر شد: الان تندروی و برخوردهای راديكالی به نفع رژيم حاكم بر تلآويو است. ياسر عرفات اين موضوع را به خوبی فهميد؛ او به خوبی فهميده بود كه اسرائيلیها به دنبال صلح نيستند و شعار صلح میتواند گلوگاه اسرائيلیها را در كنار شمشير مقاومت و جهاد سريعتر تحت فشار قر ار دهد. در مجموع مطرحكردن شعار صلح در چارچوب موازين بينالمللی و آنچه كه امروز از آن تحت عنوان عدالت ياد میكنيم، برای اسرائيلیها خطرناكتر از شعار پاك كردن اسرائيل از صفحه روزگار است.
وی در پايان درباره تقابل اسرائيل با اعراب، اظهار داشت: شيوه جديد تقابل اعراب با اين رژيم در واقع سنتر دو شيوه قبلی (مذاكره و مبارزه) است، در عين حالی كه هيچ يك از شيوههای قبلی نيست، ولی محصول هردوی آنها نيز محسوب میشود. میبينيم حماسی كه امروز در فلسطين مقاومت میكند، دست رد هم بر سينه «كارتر» برای مذاكره نمیزند و اين نشاندهنده افزايش خرد سياسی و عقلانيت عملياتی در حوزه رفتارهای مقاومت است كه خود امری مبارك است و اين تجربه است كه اين نكته را يادآور میكند بايد با يك ادبيات زيركانه، اقدامات قاطعنانه و ديپلماسی هوشمندانه در برابر اسرائيل عمل كرد.
|