|
گروه سياسی: رهبر معظم انقلاب در ادامه جلسه بيست و پنجم تفسير قرآن خود، به تبيين زيبايی الفاظ و آهنگين بودن لحن در قرآن پرداختند.
|
| مقام معظم رهبری |
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آيتالله خامنهای در جلسات تفسير قرآن خود به تبيين واژههای بنيانی و آيات كلامالله مجيد میپردازند. اين خبرگزاری با عنايت به رسالت قرآنی خود بر آن است تا بصورت سلسلهوار نظرات معظمله را در موضوعات مختلف قرآنی به مخاطبين خود ارائه دهد.
متن ذيل، نظرات ايشان در خصوص زيبائی الفاظ و آهنگين بودن لحن در قرآن است كه در ادامه جلسه بيست و پنجم تفسير ايشان بيان شده است؛
پس يك مطلب زيبائی الفاظ است و مطلب دوم آهنگين بودن، سخن بدون سبك آهنگ شعری است، يعنی سخن آهنگين است و يك طنين ويژهای در همهی كلمات قرآن وجود دارد و هيچ آيهای از آيات قرآن را انسان پيدا نمیكند كه اين خصوصيت را نداشته باشد.
|
مقام معظم رهبری
|
يك طنين ويژهای در همهی كلمات قرآن وجود دارد و هيچ آيهای از آيات قرآن را انسان پيدا نمیكند كه اين خصوصيت را نداشته باشد.
|
مثلاً يك نوع طنين خاصی و يك نوع آهنگ خاص و يك نظم و نسق خاصی در همه جای قرآن هست. البته وزن مخصوصی ندارد، اما آن حالات آهنگين در همهی عبارات و جملات و حتی كلمات قرآن وجود دارد كه اين آهنگ غير از اوزانی است كه در اشعار عرب با اشعار فارسی هست، يا اشعار اروپايی كه شكل وزنی مخصوص خودش را دارد، مثلاً اشعار انگليسی يك وزن مخصوصی دارد كه سبك وزنهای ما نيست، اما وزن قرآن از اين نوع اوزان نيست، بلكه يك شكل خاص و يك آهنگ ويژهای است كه انسان وقتی آيه قرآن را بخواند آن راحس میكند، البته مشروط بر اينكه كلمات را بتواند از هم تفكيك كند.
بعضی هستند كه وقتی قرآن میخوانند، چون معنايش را نمیفهمند كلمات را از هم تفكيك نمیكنند، يك كلمه را به يك كلمهی ديگر وصل میكنند آنوقت آن آهنگين بودن قرآن را درك نمیكنند، در حالی اگر يك حداقل اشرافی به معنای داشته باشد كه الفاظ و جملات را بتواند ازهم جدا بكند، آن وقت آهنگين بودن قرآن كاملاً بدست میآيد و نكتهی بعدی در آن جنبهی لفظی است كه در همهی ابواب به زيبائی سخن گفته.
مثلاً درباب شعر: شعرای عرب میگويند اوج شعری فلان شاعر آن جايی است كه راجع به جنگ سخن میگويد، لذا وقت وارد چيزهای ديگر شعرش بشود از اوج میافتد، اما اوج شعری فلان شاعر ديگر، آن وقتی است كه در بزم سخن میگويد، كه وقتی از بزم بيرون میآيد، تا وارد زندگی معمولی يا رزم بشود، شعرش از اوج میافتد.
در فارسی هم همينطور است،مثلاً لحن حماسی و سخن زيبای فردوسی در ميدانهای مشخص اوج میگيرد اما مثنوی سعدی كه همان كتاب بوستان سعدی است، و دربارهی مسائل حكمتآميز حرف میزند، وقتی وارد رزم میشود كه میخواهد بگويد من هم میتوانم مثل فردوسی سخن بگويم و شروع میكند به گفتن، همهی كسانی كه با سعدی و زبان سعدی آشنا هستند، میگويند ای كاش اين سخن را سعدی نگفته بود.
يعنی همين كه گفته ما حالا میگوئيم و وارد ميدان شده، همين كار را خراب كرده، چون سخن رزم و ميدان جنگ كار سعدی نبوده، و لذا اگر به همان سخنان حكمتآميز در بوستان بسنده میكرد برايش بهتر بود، يا مثلاً حافظ شيرازی كه خداوندگار زبان غزل است و هيچ غزلی بهتر از غزل او معنی ندارد، در آخر ديوانش چند قصيدهای هم هست كه آدم وقتی آن قصيدهها را میبيند، آرزو میكند كه ای كاش حافظ اينها را نمیگفت: شعرای عرب هم همينطورند.
|
رهبر معظم انقلاب
|
قرآن اوج زيبايی وهنرش مرّ واقعيت است، يعنی در متن واقع و بدون يك ذره خيالپردازی بيان شده است و اين از آن جهات معنوی اعجاز قرآن است كه امكان ندارد بشر بتواند به اين زيبائی دور از دروغپردازی و خيالپردازی سخن بگويد و تمام داستانهای قرآن همينطور است!
|
در ميان شعرای عرب میگويند مثلاً: فلان شاعر وقتی سواره است خوب شعر میگويد. يعنی وقتی پشت زين اسب نشسته، وقت شعر گفتن اوست، لكن قرآن اينطور نيست و در همهی بخشها آن روح زيبائی خودش را دارد، يعنی آنجا كه آيات عذاب را بيان میكند، درست مثل همان جايی است كه نعيم بهشت را دارد بيان میكند و آنجايی كه حال كفار را میگويد به همان زيبايی است كه حال مؤمنين و حال اهل بهشت را بيان میكند.
آنجا كه از زهد و بیاعتنايی دنيا سخن میگويد، همانقدر زيباست كه ماجرای دنبال كردن زن عزيز مصر يوسف را در اطاق خلوت بيان میكند، تا بلكه اين جوان زيبارو را بتواند به چنگ بياورد و يوسف هم در اوج زيبائی و جوانی از چنگ آن زن عاشق و مشتاق دل از كفداده داشت میگريخت. قرآن وقتی اين منظرهی عاشقانه را ترسيم میكند، با همان زيبايی است كه راجع به بیاعتنايی دنيا میگويد: انما الحيوه الدنيا لعب و لهو (محمد - 36) يعنی ميدانها و صحنهها و ساحتهای مختلف و مضمون، هيچ تفاوتی نمیكند در اينكه لفظ زيبا باشد. اينها زيبائیهای لفظی و غير از اين، باز هم جهات زيبائی لفظی هست كه من حالا نمیخواهم آنها را به تفضيل بگويم.
اما در جنبهی معنا: شعر را وقتی شما نگاه میكنيد، زيباترين شعر آن است كه خيالآميزترين و از واقعيت دورترين باشد، يعنی اگر بخواهند در نهايت زيبايی شعر بگويند، بايستی يك قدری از واقعيتها فراتر بروند و با خيال آميخته كنند.
میگويند چرا نظامی گنجوی در اين چند منظومه و مثنویهای پنجگانه كه اسمش خمسهی نظامی است، به سراغ ليلی و مجنون، يا مثلاً به سراغ خسرو و شيرين و اسكندرنامه رفته؟ و يك آدم حكيمی مثل حكيم نظامی چرا به سراغ داستان پيغمبران و داستانهای صدر اسلام و جنگهای پيغمبر نرفته؟ جواب میدهند اگر میخواست سراغ آن حقايق تاريخی و حقايق مقدس برود، نمیتوانست خيال انگيزی كند و مچش را میگرفتند تفسير به رأی كردی، اما درباب خسرو و شيرين هرچه گفت گفته و هرچيزی به ذهنت بيايد كه میتوانی زيباتر تصوير كنی، ميدان آزاد است بگو.
اصل داستان هم معلوم نيست چقدر درست باشد، تا چه رسد به زيورها و حواشی؟ يا داستان و منظومه ليلی و مجنون نظامی هم همينطور است، اگر بخواهند متن واقع را بيان كنند، نمیتوانند شعر بگويند. نظامی در همين منظومهی ليلی و مجنون به پسرش خطاب میكند:
در شعر مپيچ و در فن او چون اكذب اوست و احسن او
میگويد سراغ شعر نرويد چگونه بهترين شعر، دروغترين شعر است، برای اينكه خيالپردازی و دروغپردازی بطور طبيعی در آن وجود دارد. اما قرآن اوج زيبايی وهنرش مرّ واقعيت است، يعنی در متن واقع و بدون يك ذره خيالپردازی بيان شده است و اين از آن جهات معنوی اعجاز قرآن است كه امكان ندارد بشر بتواند به اين زيبائی دور از دروغپردازی و خيالپردازی سخن بگويد و تمام داستانهای قرآن همينطور است!
|