|
گروه ادب: «ناگهانی هميشه نارنجی» سروده «مهدی ميرآقايی» با شعری درباره سوره مباركه علق به تازگی چاپ شده است.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) «ناگهانی هميشه نارنجی» عنوان مجموعه شعر «سيدمهدی ميرآقايی» است كه از سوی انتشارات علمی و فرهنگی صاحبالزمان ورامين منتشر شده است.
اين مجموعه شعر، بهار امسال و در شمارگان سههزار نسخه منتشر شده و شامل چهل و يك غزل از شاعر ورامينی، مهدی ميرآقايی است.
در همان ديد اول ميرآقايی را شايد بتوان دنبالهرو جريان غزلی دانست كه در سالهای گذشته و با سرودههای محمدعلی بهمنی شروع شده است و شاعران جوان زيادی را معطوف خود كرده:
(ديگر برای از تو سرودن مجال نيست/ وقتی نمانده، فرصت خواب و خيال نيست... صفحه49)
وزنهای كوتاه و محدود بودن بيتها از مشخصات غزلهای ميرآقايی است؛ بهطوری كه معمولا غزلهای او از شش يا هفت بيت بيشتر نيست. غزلهای اين مجموعه زبانی ساده، روان و صميمی دارند و انتخاب زيبايی در نامگذاری غزلها صورت گرفته است:
دريا به سمت ردپايت خيز برداشت
با آنكه چشمانت پناه عشق بودند
ياران رفيق نيمه راه عشق بودند
دلتنگ بودی راه دريا را گرفتی
اعماق دريا جايگاه عشق بودند
ساحل هنوزم تكيه بر خورشيد میزد
ساحلنشينان روسياه عشق بودند
دريا به سمت ردپايت خيز برداشت
دريادلان مرد گناه عشق بودند
احساس روی شانههايت گريه میكرد
تا شانههايت تكيهگاه عشق بودند
(صفحه 30)
محتوای بيشتر مجموعه شعر «ناگهانی هميشه نارنجی» عاشقانه است؛ عشق با تعاريف امروزی خود:
آن چشمهای پر غرورت حرف دارند
دست از نگاه سر به زيرم برندارند
...
بيهوده از برق نگاهت میگريزم
آن چشمها، آن چشمها آتش بيارند
(صفحه 44)
ميرآقايی فارغالتحصيل رشتهی اديان و عرفان است؛ از همينرو در بعضی از سرودههای اين دفتر نگاهی فلسفی، عرفانی در شعرش ارائه كرده است:
و آيه آيه، سوره با علق شروع شد
و اقرا باسم ربكالذی خلق شروع شد
فرشتهای كه هفت آسمان سبز میكشيد
تبلورش به يك نوشته يك ورق شروع شد
...
(صفحه 10)
يا:
به هوای تو تمنا شدهام میدانی؟
گم شدم در تو و پيدا شدهام میدانی؟
...
(صفحه 43)
در مجموعه شعرهای منتشرشده شاعران جوان اين روزگار توجه عمدهای به واقعيتهای دينی معطوف شده است؛ انتظار، عاشورا، غدير و عموما مفاهيم آيينی مذهب تشيع در شعر اين شاعران به چشم میخورد و البته از فلسفی و اجتماعی زمان و شاعران معاصر نشأت میگيرد.
در «ناگهانی هميشه نارنجی» نيز انتظار و عاشورا مفهوم ويژهای دارند:
...
بوی نمناكترين فاصله را میآری
مثل حسی كه از اين حال و هوا دورتر است
در تمامی زوايای نگاهم همهجا
انتظاری است كه از ثانيهها دورتر است
...
(صفحه47)
يا:
...
ترسيدم از تصور من هم حذر كنی
وقتی به ذهن خستهی من فرصت تو شد
تا اتفاق سبز حضورت سفر بخير
ای آنكه اين حريم پر از حرمت توشد
(صفحه 64)
در بعضی از سرودههای اين كتاب رگههايی از شعر اجتماعی سالهای اخير با نوع تعابير و واژگان مخصوص به خودش به چشم میخورد؛ شاعر امروز از داس، مترسك و ... با مفهومی جديد در شعرش استفاده میكند:
داس در دستان آتش داشتيد
خرمنی از سوختن انباشتيد
روح تيپاخوردهی ابليس را
روحبخش زندگی انگاشتيد
جای گل، جای صداقت، جای سرو
در زمينهاتان مترسك كاشتيد
گندم از گندم نروئيد و شما
اشك پاشيديد و خون برداشتيد
دست روی دست تا پايان عمر
قسمت خود را همين پنداشتيد
(صفحه 26)
در پايان شعری از اين شاعر را كه دربارهی واقعهی عاشورا سروده شدهاست باهم میخوانيم:
چشمهايش غروب میپاشيد، بر تمامی شيب بعد از ظهر
داشت پر میزد از لب ديوار، آفتاب نجيب بعد از ظهر
روی شنهای دشت اصغر بود، روی دستان داغ تابستان
از نگاهش فرات میجوشيد، از لبانش لهيب بعد از ظهر
روی مرز غروب راهی شد، ردّ خون در مسير چشمانش
موج دلشوره بر زمين میريخت، تكه تكه شكيب بعد از ظهر
رد پاهای پايكوبی را دست شن باد شرم میپوشاند
نخل تنها هنوز زل میزد، بر سوار غريب بعد از ظهر
مرد اما دلش مسافر شد، رو به سمتی كه سرو میرويد
توی دستش فشرده بود آنگاه، تكههای صليب بعد از ظهر
ربنايش به كوه میپيچيد، سربلند سفير عاشورا
آسمان داشت از لبش میچيد، ذكر امّن يجيب بعد از ظهر
ابر كم كم وضو گرفت و نشست، صخرهها تا پر از اذان بودند
كوه در حالت ركوع اما، ... جادههايش نصيب بعد از ظهر.
نويسنده: وحيد طلعت
|