کد خبر: 4332356
تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۱
در مناظره فقه و عقل مطرح شد

فقها تکلیف نماز مسافر را حل کنند

آیت‌الله حسن رمضانی در مناظره فقه و عقل؛ جایگاه عقل در جغرافیای فقه تاکید کرد که فقها باید دور هم بنشینند و یک بار مسئله نماز مسافر را حل و فصل کنند، اما آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست معتقد است این مسئله به دلیل تفاوت مبنایی فقها با همدیگر غیرممکن است زیرا برخی اصل را بر حرج و برخی اصل را بر طی کردن یک روز در مسافرت شرط می‌دانند.

رمضانی: فقها تکلیف نماز مسافر را حل کنند/ علیدوست: به علت اختلاف در مبانی غیرممکن استبه گزارش ایکنا، مناظره فقه و عقل؛ جایگاه عقل در جغرافیای فقه شامگاه 14 بهمن ماه با حضور آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست؛ استاد درس خارج حوزه علمیه و آیت‌الله حسن رمضانی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد. گزیده این مناظره را در ادامه می‌خوانیم:

سؤال مجری: تعریف فقه از نگاه شما چیست و آیا فقه موجود را متناسب با شرایط قرن بیست و یک می‌دانید؟


آیت‌الله علیدوست:

بحث در رابطه عقل و فقه است؛ فقه در دوره معاصر سه معنا دارد؛ گاهی فقه به معنای دانش فقه است یعنی همان طور که دانش فلسفه و تفسیر و اصول فقه و ... داریم فقه هم یک دانش است که مبادی تصوری و تصدیقی و اهداف و اغراض و مبانی خود را دارد؛ گاهی فقه اطلاق بر عملیات اجتهاد و استنباط می‌شود لذا فقیه به کسی گفته می‌شود که استنباط می‌کند و گاهی فقه به معنای حکم شرعی در دایره مستحبات و مکروهات و واجبات و محرمات و مباحات است. مانند اینکه می‌گوییم عروه الوثقی کتاب فقهی است و در آن گزاره‌های هنجاری آمده است. 

مراد بنده از فقه در اینجا به معنای دانش فقه است لذا این فقه با شریعت متفاوت است زیرا شریعت جعل الهی است و فقه کاشف شریعت است یعنی فقه، کاشف و شریعت، مکشوف است و دانش فقه سعی می‌کند شریعت را از نصوصص و متون دینی بیرون بیاورد و در اختیار مردم قرار دهد. شریعت معصوم و من الله است؛ در شریعت خطا نداریم؛ شریعت متعدد نیست در حالی که حاصل فکر بشر است؛ نمی‌گویم احترام ندارد ولی چون سهمی از بشر دارد اختلاف در آن وجود دارد؛ قابل نقد است و ممکن است به خطا برود در حالی که شریعت این حرف‌ها را ندارد. 

البته فقه به معنی الاعم هم داریم که به آن فقه اکبر و اصغر گفته می‌شود که بحث ما پیرامون فقه اصغر است. گاهی شریعت به معنای مجموعه دین است و گاهی شریعت به معنای احکام است؛ نه اعتقادات و نه تاریخ و نه سنن. 

عقل به معنای فهم است

آیت‌الله رمضانی: 

ضمن تایید فرمایشات استاد علیدوست اضافه می‌کنم فقه در لغت به معنای فهم عمیق و عقل به معنای فهم است؛ گرچه برخی گفته‌اند عقل از عقال است و نیروی مانع انسان از بدی و زشتی‌ها است ولی اصل معنای عقل، فهم است و در قرآن تعابیری چون لعلهم یعقلون به کار رفته است. 

فقه در اصطلاح فهم عمیق از دین در فروع فقهی است نه در مسائل عقیدتی و اصول عقاید و مذهب گرچه آن را هم شامل است ولی مورد بحث ما نیست. همان‌طور که فرمودند استنباط احکام اجتماعی و اقتصادی و عبادی و ... انسان از طریق کتاب، سنت، عقل و اجماع.

بحث در این است که نیروی دراکه عقل که بین خوب و بد و زشتی و زیبایی و ... تمایز ایجاد می‌کند چقدر در استنباط احکام فقهی به ما کمک می‌کند و اساسا نقشی در این زمینه دارد یا خیر؟ 

سؤال: عقل به چه معناست؟ به تعبیر دیگر عقل به معنای فهمیدن است ولی وقتی به عنوان منبع فقهی است آیا عقل برهانی به معنای ارسطویی است یا عقل به معنای بنای عقلا که در این صورت اختلاف زیادی در مصادیق آن رخ می‌دهد لذا ما با چه عقلی در توسعه فقه پیش می‌رویم؟ 

آیت‌الله علیدوست: 

اگر بپذیریم فقه عملیاتی از روی فهم و تدبر در شریعت است باید سراغ عقل برویم؛ صدرالمتالهین فرموده است عقل در معانی و مراتب مختلف به کار می‌رود و اگر موضوع علمی مستقل قرار بگیرد به جاست. صدرا نه اهل مبالغه و نه گزافه‌گویی است. این منافات ندارد که ما بر روی حدی از این معنا بحث کنیم؛ من شما را سراغ عقل فلسفی مانند عقل اول و عقل عشره و ... نمی‌برم؛ وقتی می‌گوییم عقل هر انسانی بدون اینکه درس اصول و فلسفه خوانده باشد در درون خودش نیرویی را می‌بیند که حس می‌کند با این نیرو قضاوت می‌کند و با اتکا به ادراک این نیرو حسن و قبح اشیاء را می‌فهمد و اینکه فلان کار قبیح و فلان کار ظلم و یا فلان کار خوب و مطلوب است. اینکه چه کاری را باید انجام دهد و نباید انجام دهد؛ آن قوه‌ای که انسان با آن این مطالب را درک می‌کند عقل است. 

آقای لنگرودی گفته است برخی چیزها را نمی‌توان تعریف کرد ولی می‌توان عناصر آن را شمرد. امام رضا(ع) در تعریف عقل فرمودند: العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان.  عقل در روایات چراغ و راهنما و عمال ممیز حسن و قبح  معرفی شده است. 

بزرگان فقه هم از عقل همین معنا را اراده کرده‌اند. عقل به دو بخش نظری و عملی تقسیم می‌شود و در فقه عقل عملی مراد است.

سؤال: عقل با چه ملاکی می‌فهمد؟ مثلا عقلای 1400 سال پیش برده‌داری را امر بدی نمی‌دانستند ولی امروز عقلا در زشتی آن اجماع دارند؛ این  عقلی که در فقه مورد بحث است چه ملاکی دارد؟ کانت و نیچه و دکارت هم خودشان را عاقل می‌دانند ولی عقل با چه ملاکی، عقل است؟

آیت‌الله علیدوست:

یکی از چالشی‌ترین مطالب همین بحث است؛ می‌توان آن را با تعابیر مختلف تقریر کنیم؛ مثلا اینکه عقل با چه ابزاری با فقه تعامل می‌کند؛ گاهی سخن از اعتبار گزاره‌های عقلی است زیرا ما بسیاری از مسائل را با عقل می‌توانیم ثابت کنیم مثلا اعتبار قرآن را با قرآن نمی‌توان ثابت کرد ولی با عقل می‌توان. حال اعتبار عقل با چیست؟ حجیت گزاره‌های عقلی. سیره عقلا هم به این بحث مرتبط است و مجموعه این‌ها کمک زیادی می‌کند. 

عقل در درون خودش اعتبار خودش را می‌یابد؛ شما هیچ وقت برای اثبات گرسنگی خودتان استدلال نمی‌کنید و با علم حضوری می‌یابید گرسنه هستید. کانت و دکارت و نیچه هم در درون خودشان می‌یابند. مثلا خیانت به امانت ظلم است نیاز به استدلال ندارد؛ عقلا بما هم عقلا نه عیاشون و ماتریالیست‌ها و ... اگر بر روی سیره‌ای وحدت کنند حکم عقل به دست خواهد آمد. 

انسان در درون خود می‌یابد و علم حضوری به مسائل عقلی دارد؛ در برده‌داری باید ببینیم آیا خود برده‌داری پسندیده بوده است یا در پشت آن چیز دیگری بوده است. 

رمضانی: فقها تکلیف نماز مسافر را حل کنند/ علیدوست: به علت اختلاف در مبانی غیرممکن است

سؤالی را که از آقای علیدوست پرسیدم با ادبیات دیگری مطرح می‌کنم؛ اگر کسی بگوید فلان مسئله عقلی است و دیگری چیز دیگری را عقلی بداند چه ملاکی فاراغ از اشخاص داریم که بگوییم فلان کار عاقلانه است؟

آیت‌الله رمضانی:

نفس ناطقه انسانی از مبادی عالیه تاثر می‌پذیرد یعنی فهم هست و نیست دارد که از او تعبیر به عقل نظری می‌شود. نفس ناطقه به خارج از ذات خود می‌نگرد و آنچه در خارج از خود است می‌فهمد لذا قوای حسی و همه قودا در خدمت عقل هستند تا بفهمد چه هست و چه نیست و چه باید بکند و چه نکند. فهم بایدها و نبایدها در حیطه عقل عملی است که مورد بحث ما هست و قطعا ملاک این است که ما توجه به ابزارهای در خدمت عقل و خود نفس چیزی را تشخیص دهیم؛ خواجه نصیر گفته است نفس با توجه به تاثیر از مراتب عالیه عقل نظری و با توجه به تاثیری که درمحیط دارد عقل عملی است یعنی خود نفس ناطقه عقل نظری و عملی است و عقل با توجه به ابزارهای در اختیار می‌فهمد که در فلان کار و شیء مصلحت ملزمه وجود دارد که باید آن را مراعات کند که حکم واجب می‌گیرد و اگر مفسده ملزمه داشته باشد حرمت در میان است و سایر مراتب حکم فقهی هم این گونه توجیه می‌شود.

نکته دیگر روایت امام رضا(ع) است که العقل ما عبد(عرف) به الرحمان و اکتسب به الجنان که بخش ابتدایی آن عقل نظری و بخش دوم معطوف به بعد عمل است.  

برده‌داری از این قاعده کلی مستثنی است. وقتی جنگی بین دو قوم رخ می‌داده است تعدادی اسیر می‌شدند و در این صورت باید با آن‌ها چه می‌کردند؟ آیا رها کنند یا زندانی کنند؟ یا اینکه در خدمت خود می‌گرفتند؛ الان این کار را شرق و غرب نمی‌پذیرند ولی بالاخره وقتی قومی علیه قوم دیگری جنگید باید برای اسرا کاری عقلایی صورت بگیرد مثلا یا زندانی کنند و یا در مراکز کار از آن‌ها استفاده کنند. بنابراین امری عقلایی در دوره خود بوده است و اگر امروز نمی‌پذیرند نپذیرند و باید راه دیگری مانند زندانی کردن یا به کار گرفتن وجود داشته باشد. 

نقدی بر سخنان آیت‌الله رمضانی

آیت‌الله علیدوست: 

بنده برخلاف آقای رمضانی، نقش حکم برای عقل قائل نیستم و نقش عقل را در واجبات و محرمات می‌دانم و قاعده ملازمه عقل و شرع را فقط در ادراک مصلحت ملزمه و مفسده ملزمه جاری می‌دانم.

روایت محمد بن سنان در مصالح و مفاسد این مضمون را دارد که هر جا مصلحت است امر و هر جا مفسده است نهی است ولی اینکه هر جا امر است مصلحت و هر جا نهی است مفسده را نمی‌توانیم از آن به دست بیاوریم.

اشاعره معتقد بودند خداوند از هیچ مؤلفه‌ای تبعیت نمی‌کند ولی امام این اندیشه را کوبیده‌ و فرموده‌اند احکام الهی تابع مصالح و مفاسد است.

سؤال: سنگسار زمانی مشروع بود و عقلا از آن لذت می‌بردند ولی الان عقلا بما هم عقلا نمی‌پذیرند و می‌گویند فقه شما انسانی نیست زیرا مشروعیت چنین کارهایی را پذیرفته‌اید. چه جوابی داریم؟

مراد ما از عقلا بما هم عقلا یعنی انسان‌های آزاده غیروابسته و کسانی که بر پایه همان فطرت الهی می‌فهمند و عمل می‌کنند؛ در مورد قطع دست و سنگسار یک اصل داریم و آن ریشه‌کن کردن دزدی و فحشاء است؛ اگر زمانی به خاطر رابطه زن و مرد محصنه سنگسار می‌کردند یا برای کم شدن دزدی، دست قطع می‌کردند امروز  هم باید تدبیری شود تا این امور ریشه‌کن شود؛ زمانی با سنگسار این کار می‌شد و امروز باید راهی برای آن بیندیشیم. شرایط زمان ومکان در استنباط خیلی مهم است بنابراین مهم رفع دزدی و فحشاء است و هر راهی که منتهی به این مسئله شود پسندیده است. 

در مورد نماز مسافر هم اگر شرایط زمان و مکان عوض شده است باید حکم متناسب با آن صورت بگیرد و البته از روی دقت نه با هوا و هوس. آنچه در اینجا معقول است این است که این سفر برای شما حرج دارد یا خیر؛ اگر حرجی هست این حکم هست؛ آن زمان حرج به این بود که هشت فرسخ طی شود یا یک روز ولی الان با این وسایل معمولی می‌توان 800 کیلومتر طی کرد؛ بنده تمایل دارم مجتهدین دور هم بنشینند و این بحث را با هم داشته باشند و به تبع امروز معنا کنند و هشت فرسخ بشود 800 کیلومتر. 

در بحث آب قلیل هم اصل عقلایی این است که اگر از نجاست متاثر شود نجس است و در غیر این صورئت خیر. روایت دارد؛ الماء طهور بذاته ... لا ینجسه شیء ...؛ یعنی تحت تاثیر نجاست طعم و رنگ و بوی آن باید عوض شود. کر بودن تبعی است یعنی چون بو و طعم و رنگ کر عوض نمی‌شود آب کر پاک است. 

اگر ما در هر موضوعی با عقل وارد شویم و بفهمیم مفسده و مصلحتی در آن وجود دارد در این صورت عقل کمک زیادی به فقه خواهد کرد ولو برخلاف برخی نصوص روایی.

در موسیقی هم این بحث را داریم که استفاده از مضمار و دایره و نی و ... مطلقا حرام است؛ ولی چرا باید مطلق بدانیم؟ ملاک موسیقی‌ای است که انسان را از ارزش‌های الهی و کمال انسانی دور کند و وارد فضای حیوانی کند؛ اگر ساز و آواز کمک به تلقین معارف کند چه ایرادی دارد؟ 

رمضانی: فقها تکلیف نماز مسافر را حل کنند/ علیدوست: به علت اختلاف در مبانی غیرممکن است

آیت‌الله علیدوست:

آقای رمضانی انگشت بر روی برده‌درای، نماز مسافر و سنگسار و انفعال ماء قلیل، غنا و موسیقی و... گذاشتند. اینکه ما بگوییم انکار برده‌داری خلاف ضرورت شریعت است و برده‌داری به معنای رایج آن ضرورت شریعت است یعنی اگر کسی قبول نکرد منکر شریعت است خیر.

در بحث غنا مرحوم سبزواری می‌گوید این غنا ناظر به دربار بنی امیه و بنی عباس بوده است یا در نماز مسافر بزرگانی در فقه مانند مرحوم میلانی و حائری داریم که 22 کیلومتر را شرط شکسته‌ شدن نماز نمی‌دانند. خود فقهای معاصر هم نظرات این گونه دارند. 

بنده نکاتی نسبت به فرمایش ایشان دارم؛ ما در اجتهاد شیعه قائل به تبعیت احکام از مصالح و مفاسد هستیم ولی اجتهاد ما نص محور است نه مبنامحور؛ در غرب یک فیلسوف حقوق همان که مبناست، سند است و با متنی به نام قرآن و روایت مواجه نیست ولی وما در فقاهت شیعه نباید از مبنا غافل شویم. مبنا در فقاهت شیعه، سندمحور است که البته قابل بحث است و ممکن است کسانی مانند آقای رمضانی آن را قبول نداشته باشند. 

اگر مراجع صدها شب هم با هم بنشینند مسئله نماز مسافر حل نمی‌شود زیرا برخی مسیره یوم(یک روز) را ملاک می‌دانند و برخی هشت فرسخ. 

برخی اوقات مبانی در فهم سند اثر می‌گذارد مثلا سندی که خاص است عام فهمیده شده و برعکس؛ ما باید پایه را سند قرار دهیم ناظر به مبانی و آقای رمضانی مبانی را پایه قرار می‌دهند لذا اختلاف بین ما وجود دارد. 

در بحث احتکار و زکات طبق ادله نمی‌توان به توسعه زکات در موارد غیر 9 مورد برسیم و بگوییم زکات برای نزدیکی طبقات اقتصادی و جلوگیری از انباشت ثروت جعل شده است. حاکم مصلح در صورت مصلحت دستش برای مالیات و زکات باز است. موارد احتکار هم ممکن است در دوره فعلی مصادیق متفاوتی نسبت به گذشته داشته باشد ولی در اینکه حاکمیت می‌تواند نسبت به مصادیق جرم‌انگاری کند جای بحث است.

امام خمینی تا روز آخر عمرشان هم زکات را به 9 مورد محدود می‌دانستند ولی مخالفتی با وضع مالیات نداشتند. 

در بحث نماز مسافر و حرج هم اگر گشایش و تفصیلی می‌دهیم براساس دستکاری در ادله نباشد و مبانی را بگیریم و براساس سنت دارج فقاهت شیعه جلو برویم.

مثلا در مورد سنگسار گفته شد که از تراث یهود و سنت خلیفه دوم است ولی در روایات، 100 روایت در مورد حکم رجم داریم ولی باز داریم اگر اجرای حدی قبح شده باشد آن را انجام ندهید؛ حضرت علی(ع) فرمودند در بلاد کفر، اجرای حد نکنید زیرا مجرم را که شما قصد اصلاح او را دارید و هزاران نفر همراه او را به کفر می‌کشاند.

نصوص ما یک دست و یکپارچه نیست؛  به گونه‌ای است که مقاصد و مبانی می‌تواند بر روی آن اثر بگذارد. ابوحنیفه می‌گفت اگر کسی مرکب کسی را بدزدد و با آن کار کند پولش برای خود او هست ولی امام صادق(ع) آن را جائرانه دانستند زیرا الخراج بالضمان در روایت ملاک است.  

نقطه شروع ما باید نص با نظارت بر مقاصد باشد. اینکه از طریق اهداف سراغ نصوص برویم و آن را نادیده بگیریم درست نیست.

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
captcha