به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه هرمزگان، طبق بررسی حجت الاسلام و المسلمين «محمد عبادی»، در فصل چهارم آندره ميكل به خلافت امويان دمشق و ثمرات اوليه عصر طلايی اسلام پرداخته كه امپراطوری اسلام علاوه بر آسيای صغير و يونان كشورهايی كه دول جانشينی اسكندر در آن جا مستقر شده بودند و همچنين قسمتهای بزرگی از نيمهمديترانهای متصرفات روم را در بر گرفتهبود.
وی بحرانهای حاكم بر شهرهای متصرفه توسط ملسمانان در كنار پشتكار باديه نشينان كه بوسيله اسلام فعال شده بودند را عامل پيشرفت مسلمانان در عصر اموی میداند. چون اسلام با حذف مرزهای سياسی و اقتصادی كه قبلاً دنيای روم شرقی و ساسانی را از هم جدا می ساخت توانست اتحاديه مناطق مختلف را تحت لوای خلافت مركزی ايجاد كند.
آندره مايكل همچنين به مشكلات و ناهماهنگیهای موجود در دوران اموی پرداخته و مشاجرات موجود در درون حاكميت چون اختلاف بنی اميه و بنی هاشم و همچنين بنی سفيان و بنی مروان و سپس بين خود بنی مروان با يكديگر به عنوان رقابت های درون قبايل قلمداد می كند.
مشكل ديگر بحرانی بود كه پس از گستره جغرافيايی جهان اسلام خلافت در دستگاه مالی و اداری خود مواجه بود و لذا با اخذ ماليات از اهل ذمّه در كنار زكات پشتوانه اقتصادی و مالی حكومت را تقويت می كرد. مشكل تحميل زبان عربی بر مناطق غير عربی در عصر برخی خلفا در كنار ساز و كارهای بنی اميه برای ترويج زبان عربی چالش ديگری است كه مؤلف بر آن تأكيد می ورزد.
مشكلات ناشی از اختلافات امت اسلامی كه به سقوط بنی اميه و روی كار آمدن بنی عباس انجاميد، نقش شيعيان و خوارج گستاخ را در ساماندهی شورشها عليه بنی اميه مورد تأكيد قرار داده و به نقش ايرانيان در زمينه سازی خلافت بنی عباس و سقوط بنی اميه میپردازد.
در بخش دوم كتاب آندره ميكل به دوره خلافت عباسيان و ويژگیهای مهم اين دوره میپردازد و اين عصر را عصر برخورد تمدنها (سنت عرب و ميراث خارجی نومسلمانان) نام میگذارد.
وی پس از بررسی اجمالی وضعيت برخی از خلفای اين دوره و اشاره به نقاط قوت و ضعف آنان ضعف تشكيلات اداری را مهمترين عامل انحطاط سياسی آنان ذكر می كند. در اين عصر مسائل مذهبی، سياسی واجتماعی بر اساس تفكر اهل تسنن و اهل تشيع در موضوع خلافت و امامت پيوند می خورد و مشاجرات بر سر جانشينی پيامبر و رهبری امت اسلامی پايه های خلافت را سست می سازد.
از جمله مسائل ديگری كه در تضعيف دستگاه خلافت مؤثر می داند مخالفتهای قومی و ايالتی به ويژه سهم خواهیهای آنان در حكومت را ذكر می كنند كه ايرانيان در اين سهم خواهی حضوری چشمگير تر در تحولات سياسی عصر عباسيان دارند. در غرب امپراطوری اسلامی، در اسپانيا يكی از امويان امپراطوری تشكيل داده و برای خود عظمتی دست و پا میكند. ادريسيان در مراكش و اغلبيون در تونس با حكومتهای محلی خود توانستند تمدن بزرگ اسلامی را در آن منطقه به معرض ظهور برسانند.
قرن چهاردهم عصر برخورد بين دو خلافت رقيب يعنی قرطبه و قاهره بود اين برخورد كه با حمايت بربرها انجام می گرفت زنتهای مراكش به حمايت از امويان و زيريان قيروان به طرفاداری از فاطميون برخاستند. در مشرق زمين نظارت بر جاده های قديمی آسيا توسط سلسله های حمدانيان در موصل و حلب، طاهريان در خراسان و سپس صفاريان در خراسان و سامانيان در ماوراء النهر و آل بويه در ديلم و غزنويان در غزنه جريانهای غالب بر تاريخ شرق اسلامی در قرن چهاردهم است. در نهايت سربازان گارد ترك سلطه خود را بر خلافت گستردهاند و پايه های خلافت عباسی روز به روز سست تر می شود. به گونه ای كه يك نوع حكومت اشتراكی با دستگاه خلافت ولی با حفظ و پذيرش جايگاه خلافت عباسی شكل می گيرد.
وی به ويژگی های عصر تمدنی در خلافت عباسيان اشاره كرده و مهمترين آن را تب ايجاد شهر ها و قصرها در بلاد اسلامی، تأسيس شهرهای جديد، گسترش شهرسازی و رونق تجارت در محدوده راه تجارت امپراطوریهای بزرگ قديم، توسعه برخی صنايع دستی و فنون مختلف مثل صنعت پارچه بافی و كاغذ سازی در كنار توسعه تجهيزات شهری و بندری يا كاروانی را از جمله مظاهرتمدنی در اين عصر ذكر می كند.
امپراطوری سلجوقی كه تركيبی از سه ويژگی تركی، نظامی و سنی مذهب بود توانست زبان تركی را در فرهنگ مركب ايران عربی داخل كرده و يك تمدن اسلامی جديد را خلق كند.
در نهايت آندره ميكل پس از ذكر پيشرفت ها وتوسعه طلبی های مسلمانان به ناكامی نسبی اسلام در غرب امپراطوری می پردازد و پيشرفت مسيحيان و هرج و مرج مسلمانان سيسيل آغاز مرحله تصرف سواحل خاوری سيسيل را مورد توجه قرار می دهد.
وی به نقش مغول ها در محو خلافت بغداد از تاريخ اسلام می پردازد و دوره اسلام بدون خليفه را با كشور گشايی های مغولان مورد ارزيابی قرار می دهد.
وی ترقی و پيشرفت در ايران و تركيه و ظهور هنر معماری ايرانی و مظاهر تمدنی اين مصر را مورد بررسی قرار می دهد و به تحولات مناطق مختلف جهان اسلام كه تحت تأثير اين موج جديد بود اشاره كرده و خروج اسلام از اسپانيا و به مبادلات اسلام و مسيحيت می پردازد.
سپس عصر عثمانی و صفوی و گوركائيان به عنوان سه دولت و امپراطوری مهم اسلامی و تحولات تجاری و اقتصادی و صنعتی و برخی جلوه های هنری و همچنين ظهور صوفيان و تحولات اين دوران را مورد بررسی قرار می دهد و به نقش پررنگ ايرانيان در اين دوره اشاره می كند.
وی با تأكيد به سه عنصر شكل گيری، مناظره و فراق در دوره عباسی تأثيرات جهان خارج از اسلام در اين جريانات را مورد بررسی قرار می دهد.
تب علم و دانش توانست سير حركت رو به جلو را در توسعه تمدنی جهان اسلام ايفا كند و علوم عربی و يافتههای خارجی و يونانی ـ توسعه و فرهنگ و ادب نوآوری ها، پيشرفتها و التقاطها در عرصه های علوم محض و عملی و آثار هنری بر جای مانده از اين دوران كه در معماری آن عصر تجلی يافته را مورد تأكيد قرار میدهد.
در بخش سوم كتاب خود به استيلای ترك و مغول و ظهور پديده جديد در تايخ اسلام اشاره می كند و نهايتاً بقايای خلافت بغداد در عصر آشفتگی ها را مورد بحث قرار می دهند.
تركان سلجوقی حاميان خلافت و قدرت بخارا با قدرت نمايی نفوذ خود را تا فلات ايران و آذربايجان درمینوردند و پس از استيلای بر خراسان به سوی ارمنستان و آسيای صغير و عراق پيش می روند. آن ها سوريه را از دست فاطميان خارج كرده و چتر سلطه خود را تا مرز های امپراطوری روم شرقی گستراندند.
در بخش چهارم كتاب،آندره ميكل دوره انحطاط تمدن اسلامی پس از دوازده قرن از ظهور اسلام را مورد ارزيابی قرار می دهد و قدرت نهايی شيعه در اين دوره را يكی از مهمترين مسائل در كشمكشهای مذهبی اين عصر قلمداد می كند و از هنرهای ايرانيان در اين دوره نيز ياد می كند.
وی در بخش پايانی كتاب خود از امپرياليسم و پايان رنسانس عرب سخن میگويد و تجزيه امپراطوری عثمانی و شكست صفويه و ظهور دولتهای كوچك و متعدد در جهان اسلام به عنوان عامل ضعف و انحطاط جهان اسلام ذكر ميكند. جريانات ناسيوناليستی ايرانی وتركی به عربی، روز به روز شدت يافته و عاملی برای ناكامی تمدن اسلامی ذكر كرده و بخشهای ملی گرايانه تا پس از جنگ جهانی دوم و ظهور قدرت غرب و قدرت نمايی اروپا در دو جبهه بالكان كه ماورای بحار با جسارت و گستاخی پيش می رفت را مورد بحث قرار می دهند.
پس از جنگ جهانی دوم اسلام در قرن بيستم عليرغم همه تحولات نفت وارد عرصه و چرخه اقتصاد جهانی می شود.
وجود چاههای نفت در مناطق جهان اسلام به ويژه عرب جهان غرب را بيش از پيش به بحث اين مناطق و تأثير گذاری در كشورهای اسلامی ترغيب می كند.
جريانات سوسياليستی در كشور های اسلامی رخنه كرده و در كنار جريانات اسلام گرا و حتی جريانات لائيك به تقابل میپرداختند.
و در نهايت ظهور پديده انقلاب اسلامی و اسلام تشيع علوی در ايران پس از انقلاب را مورد توجه قرار می دهد و می گويد تشيع انقلابی معتقد به تعدد جمهوری های اسلامی زير لوای رهبری واحد است وی در پايان و نتيجه گيری از تمدنی واحد اسلامی علی رغم صبغه های قومی و مذهبی و ناسيوناليستی سخن به ميان می آورد و می گويد: تمدن اسلامی مركب است از اجماع احساس و زندگی با تكيه بر گذشته و اميد به آينده.
وی می گويد اسلام نه می تواند دست از سعادت دنيوی بردارد و نه روح خود را از دست بدهد لذا راهی ميانه كاپيتاليسم و ماركسيسم را دنبال می كند.
و در نهايت طرح بنای بزرگ تمدن اسلامی و آثار و نشانه های آن را مورد توجه قرار می دهد و به سياستمداران پيام می دهد كه تمدن اسلام در حال بيدار شدن و شكل گيری است.