
انسان، موجودی شگفتانگیز است. مخلوقی که هم سایهافکن در هستی و هم حامل غیبتِ پروردگار است. در عمق جان هر انسان، آرزوی بیانی نیست جز یافتن حقیقت و رسیدن به کمال؛ سرگردانیِ دائم او در جستجوی معنا، گواهی بر این اشتیاق نهفته است.
خداوند سبحان، انسان را به عنوان «خلیفه الله» در زمین آفرید و این خلیفه بودن، مسئولیتی سنگین و هدیهای بیبدیل است. خلیفه بودن به معنای دستگیری از عدالت، پاسداری از حق و پیادهسازی اراده الهی در این جهان فانی است.
اما چگونه میتوان این رسالت خطیر را به درستی انجام داد؟ چگونه میتوان در این مسیر پرفراز و نشیب، راه درست را یافت و از دامهای فریبنده دوری کرد؟ پاسخ این پرسشها در یک کلمه نهفته است: «دعا».
«دعا»، نه تنها التماس و استغاثه است، بلکه گفتوگویی صمیمانه و بیواسطه با خالق هستی است. دعایی که از عمق جان برمیخیزد و با زبانی صادق؛ آرزوها، نیازها و نالهها را به پیشگاه خداوند میرساند.
دعا، دریچهای به سوی ملکوت و پلی میان انسان و پروردگار است. در دعایی که از صمیم قلب برآید، انسان به فراموشیِ خود میرسد و تنها حضورِ الهی را احساس میکند. در این لحظات، تمام مرزها فرو میریزند و انسان به وحدت با مبدأ هستی میرسد. دعا، نه تنها باعث آرامش و تسکین قلب میشود، بلکه انرژی و قدرت لازم را برای مقابله با سختیها و چالشهای زندگی به انسان میبخشد.
تاریخ تشیع، سرشار از نمونههاییست که نشاندهنده اهمیت و جایگاه دعا در زندگی انسان است. یکی از این نمونهها، زندگی امام سجاد(ع) است. پس از واقعه جانسوز کربلا و شهادت مظلومانه امام حسین(ع)، دوران خفقان و ستم، بر شیعیان سایه افکنده بود. امکان بیان آزادانه و تبلیغ معارف دین، در آن دوران غیرممکن شده بود؛ اما امام سجاد(ع) با هوشمندی و تدبیری خاص، راهی نو درانداختند. ایشان به جای تکیه بر منبرها و سخنرانیهای علنی، دعا را به عنوان مرجعی برای انتقال آموزهها و معارف دین اسلام قرار دادند.
و چه دعایی! دعایی که از عمق جان برمیخیزد و با زبانی شیوا و دلنشین، تمام ابعاد زندگی را دربرمیگیرد. دعایی که در آن، هم به توصیف عظمت و جلال پروردگار پرداخته میشود و هم به بیان ضعفها و ناتوانیهای انسان. دعایی که در آن، هم از معنویت و تهذیب نفس سخن به میان میآید و هم از عدالت و مبارزه با ظلم. دعایی که در آن، هم به نیازهای دنیوی اشاره میشود و هم به آرزوهای اخروی.
این دعاها، در کتاب ارجمند «صحیفه سجادیه» توسط امام محمدباقر(ع) و ابوحمزه ثمالی گردآوری شدهاند؛ کتابی که به عنوان «الکافی فی الدعا» شهرت دارد. «صحیفه سجادیه»، گنجینهای ارزشمند است که در آن، راه رستگاری، مسیر بندگی و ایستادن در برابر ظالم و دفاع از مظلوم، به مسلمانان و تمامی مردمان آزادیخواه نشان داده میشود. این صحیفه، نه تنها مجموعهای از دعاهای زیبا و پرمعناست، بلکه راهنمایی جامع و کاربردی برای زندگی است.
حضرت سجاد(ع)، با بهرهگیری از رمز جاودانه دعا، توانستند در دوران سختی و حصر، به احقاق حق، دفاع از دیگران و خاموش کردن شرارتها بپردازند. دعا، سرچشمه قدرت و امیدشان بود و با توسل به آن، توانستند نور اسلام را در تاریکترین دوران، روشن نگه دارند.
امروزه، در دنیایی که مملو از آشفتگیها و ناهماهنگیهاست، بیش از هر زمان دیگری به دعایی نیاز داریم که ما را به سوی خداوند هدایت کند و به ما قدرت مقابله با مشکلات را ببخشد. غور و تفحص در «صحیفه سجادیه»، میتواند مُهری بر تثبیت مسیر رستگاری انسان به سمت خداوند باشد. دعاهایی که در این کتاب گردآوری شدهاند، همچون چراغی در مسیر تاریک، ما را روشن میکنند و به ما کمک میکنند تا به حقیقتِ هستی و هدف از زندگی پی ببریم.
ایکنا به انگیزه میلاد امام سجاد(ع) به گفتوگو با حجتالاسلام هادی خسروی، محقق و پژوهشگر «صحیفه سجادیه» پرداخته تا از زبان او با رازهای پیدا و پنهان دعا و این کتاب معظم آشنا شویم. گفتوگویی که در ادامه میآید حاصل همین نگاه است که از خاطر مخاطبان میگذرد.
ایکنا - پیش از آنکه بخواهیم به «صحیفه سجادیه» ورودی داشته باشیم، از ساحت وجودی حضرت سیدالساجدین، امام سجاد(ع) از زبان شما بشنویم؛ اینکه برکات درک و نعت حضرت برای ما مسلمانان چیست؟
شجره نبوت، شجره طیبهای است که قرآن میفرماید در آن «اصلها ثابت و فرعها فی السماء» است. اگر بخواهیم وجود نازنین امام سجاد(ع) را بشناسیم، باید ابتدا به عقبه ایشان؛ به امیرالمؤمنین(ع) و به پیامبر خدا(ص) برگشتی داشته باشیم؛ بدانیم و آگاه باشیم که ریشه این درخت امامت از نبوت پیامبر گرامی اسلام است.
نکته مهم ان است که امام سجاد(ع) نیز؛ گاه خودشان در پاسخ به مردم و مسلمانان به عقبه بزرگوارشان ارجاع میدادند. گاهی وقتی به ایشان نکتهای گفته میشد، به عنوان نمونه به امام سجاد(ع) عرض شد شما چقدر عبادت میکنید که معروفید به «سیدالساجدین، زینتالعابدین». ایشان میفرمودند: «شما عبادت جدم علی بن ابیطالب را ندیدید». به امیرالمؤمنین وقتی میگفتند، ایشان میفرمودند: «شما عبادت پیغمبر را ندیدید». پیغمبر خدا میفرمایند که «من حق عبادت را ادا نمیکنم». اینها همه نشان از تواضع و فقرِ فخرِ عالم است.

پیامبر خدا فرمودند: «الفقر فخری». یکی از ویژگیهای ائمه(ع) ما آن بود که در امام سجاد(ع) هم تبلور بسیاری دارد و آن اینکه این میزان از عبادت و این میزان از دعایی که از امام سجاد(ع) در قالب «صحیفه سجادیه» و البته سایر ادعیهای که در «صحیفه» نیست و به ما رسیده، نشاندهنده این است که یک انسان در پرتو «فقر الیالله»، به فخر و به بلندی و به بزرگی میرسد. این درسی است که ما از امام سجاد(ع) در وهله نخست کلام میگیریم.
ایکنا - اگر به آموزههای خانواده یا مدرسه نگاه کنیم، معمولاً تنها این نکته به ما گفته شده که «این کتاب، کتاب دعاست» و استمرار در دعا و عبادت از شناسههای اصلی حضرت سجاد(ع) به شمار میرود. با این حال، کمتر به جنبهها و برکات دعا، یا جایگاه آن در زندگی انسان و نیز به محتوای عمیق صحیفه سجادیه پرداخته شده است. اکنون و در قالب این گفتوگو، با روایت شما و فارغ از آن الگوهای کلیشهایِ خانوادگی و آموزشی که پیشتر اشاره شد، میخواهیم نگاهی تازه و عمیقتر به میراث ماندگار حضرت سجاد(ع)، یعنی کتاب ارجمند صحیفه سجادیه داشته باشیم.
اشاره بسیار درست و بهجایی است، بهویژه در این روز فرخنده، روز ولادت آن امام بزرگوار. اصل دعا، یا همان «شاخص دعا»، در وجود امام سجاد(ع) معنا مییابد؛ ایشان را امروز نهتنها بهعنوان یک انسان وارسته و بزرگ، بلکه بهعنوان آموزگار دین از رهگذر دعا میشناسیم، انسانی که از دعا بهعنوان ابزار آموزش و تربیت دینی بهره میبرد.
با این حال، باید توجه داشت که امام سجاد(ع) در شرایطی بس سخت و سیاسی میزیستند؛ دورهای میان شهادت امام حسین(ع) تا پایان حکومت ننگین اموی، پیش از آنکه دوران شکوفایی علمی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) فرا رسد. در همین دوران دشوار، امام سجاد(ع) رسالت الهی خویش را در بحرانیترین زمانها انجام دادند، اما نه از راه منبر و سخنرانی، چنانکه امروز تبلیغ دین را غالباً در قالب منبر میشناسیم؛ بلکه در فضای اختناق آن عصر، ایشان دعا را بستری برای آموزش و بسط دین قرار دادند و از این طریق با امت مسلمان گفتوگو کردند.
امام سجاد(ع) در همان تنگنا و فضای اختناق، از فرصتهای اندک موجود به بهترین وجه استفاده کردند؛ فرصتی که برای ترویج دین و انتقال معارف تشیع از امام حسین(ع) به امام باقر(ع) پیش آمده بود. در این مسیر، ایشان از دعا بهعنوان ابزاری ژرف برای انتقال آموزههای الهی و استمرار هدایت اسلامی بهره گرفتند.
در پرسش شما بهدرستی تأکید شد که نباید کلیشهای سخن گفت و این نکته کاملاً بجاست. امروز نسل جوان و نوجوان ما پذیرای کلیشهها نیست؛ باید حقایق را به زبان روز، منطقی و جذاب با آنان در میان گذاشت تا ارتباط مؤثر برقرار شود.
دعا معنایی عمیق دارد. برای نمونه، در روایات آمده است اگر کسی نماز بخواند اما دعا نکند، خداوند نمازش را نمیپذیرد. چرا چنین است؟ زیرا دعا چند رکن اساسی دارد؛ نخستین رکن، «فقر انسان» است. دعا به معنای خواستن است و خواستن زمانی معنا دارد که نیاز وجود داشته باشد. اگر انسان احساس بینیازی کند، چیزی طلب نمیکند. در حقیقت، دعا اعتراف به نیاز انسان و قدرت مطلق الهی است.
این نکته بسیار مهم است؛ وقتی انسان از خدا چیزی میخواهد، در واقع میگوید: «تو میتوانی!» دعا یعنی پذیرش فقر خویش و قدرت خداوند و به رسمیت شناختن الوهیت او. از همینرو فرمودهاند: «دعا، مغز عبادت است.» خود دعا عبادت محسوب میشود. در آیه «إنّ الذین یستکبرون عن عبادتی» مفسران میگویند مراد از «عبادت» در اینجا دعاست؛ یعنی کسی که دعا نمیکند، در واقع از عبادت رویگردان است و این تکبّر، او را از رحمت الهی دور میسازد.
زیباییِ مفهوم دعا در همین جا نهفته است؛ دعا بیان بندگی است. انسان وقتی احساس نیاز نمیکند، دیگر بنده نیست، بلکه در مسیر طغیان قدم میگذارد. احساس استغنا یعنی گفتن: «من دارم، خودم میتوانم، نیازی به خدا نیست»؛ و این همان طغیان است. چنانکه این روزها میگویند: در طوفانهای زندگی، با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است. کسی که خود را «ناخدا» میپندارد، سکان را در دست خود میبیند؛ اما مؤمنِ باخدا میگوید: «من هیچ نیستم، او راه را مینماید.» قرآن نیز همین معنا را با ظرافت بیان کرده است:
«وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ رَمَی» ـ یعنی خداست که تیر را میافکند؛ اراده و حرکتِ هستی در دست اوست. با چنین نگاهی، دعا اوج درک انسان از وابستگی کامل به خداست؛ اینکه هرچه هست، از خداست و ما جز نیاز و فقر، چیزی نداریم. این همان حقیقتی است که عظمت و ارزش دعا را آشکار میکند.
امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه به زیبایی این حقیقت را بیان میفرمایند: خداوند سبحان، ترسانگیز نیست؛ اگر خدا ترس داشت، انسان نمیتوانست با او سخن بگوید. ما با خدا سخن میگوییم زیرا او مهربان و شنواست. بهویژه امام سجاد(ع) گاه با خدا به زبان «دِلال» سخن میگوید؛ زبانی عاشقانه و صمیمی، که در آن بنده با وجود فقر مطلق خویش، در برابر قدرت و ثروت مطلق الهی، با خدا همچون دوست نجوا میکند. این همان اوج هنر دعا در مکتب امام سجاد(ع) است؛ پیوند میان بندگی، معرفت و عشق.

نقل است که خداوند به عارفی میگوید: «میخواهی عیب تو را به مردم بگویم تا کسی تو را به حساب نیاورد؟» او در پاسخ گفت: «میخواهی مهربانی تو را به مردم بگویم تا کسی دیگر عبادتت نکند و همه بدانند که بیعبادت هم با مهربانی تو به بهشت میروند؟» به چنین ادبیاتی، زبان «دِلال» میگویند.
امام سجاد(ع) نیز گاهی در «صحیفه سجادیه» با همین زبان دِلال، با ناز و صمیمیتی ویژه با خداوند سخن میگویند. سراسر «صحیفه» دعایی نغز و عمیق است؛ اما دعای بیستام، یعنی دعای «مکارم الاخلاق»، حاوی معارف و آموزههای بسیار زیبایی است. یکی از این آموزهها آنجاست که میفرماید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عمری مرتع للشیطان» (اگر عمر من چراگاه شیطان شود – این تعبیر را بنگرید؛ چه کسی جز یک امام معصوم میتواند چنین بیان زیبایی به کار ببرد – یعنی اگر در مسیری غیر از مسیر تو گام بردارم، در واقع عمرم چراگاه شیطان خواهد شد) و سپس ادامه میدهد: «قبل أن یغضب علی غضبا لا ترضی عنه ابدا» (پیش از آنکه غضبت چنان مرا فراگیرد که هرگز از من خشنود نشوی، جانم را بگیر). امام سجاد(ع) در قالب دعا آموزش میدهد و این آموزهها را میتوان در سراسر دعاهای «صحیفه سجادیه» مطالعه کرد.
ایکنا - پرسشم فراتر از گفتوگوی رسمی و رسانهای و برآمده از حس کنجکاوی است. از بسیاری بزرگوارانی مانند شما که به لباس مقدس روحانیت ملبس هستند، شنیدهام که آنان نیز از ائمه اطهار(ع) نقل کردهاند که پیش از آنکه انسان دچار فقر یا نیاز شود، لازم است لب به دعا بگشاید. شاید خداوند چنین افرادی را بیشتر دوست دارد که در کنار بهرهمندی از ناز و نعمت، همچنان دست استغاثه به دعا دارند؛ و بعد اگر - خدای نکرده - گرفتاریای پیش آمد، شاید از صمیمیت بیشتری به سمت دعا روی آورند. اما این نگاه که تنها در هنگام نیاز - از سلامت گرفته تا دیگر اتفاقات - به سراغ دعا برویم، شاید سبب شود تا منِ گمراه چنین بیندیشم که: «خب، اکنون که خدا را شکر، بدنم سالم است و زندگیام - به هر شکل - میگذرد، چه نیازی به دعا دارم؟ اما فردا اگر گرفتار شدم، بیمار شدم، یا به سختی افتادم، ناگهان خدا را به یاد میآورم».
نیاز به هدایت، مهمترین نیاز انسان است و از همین رو، از اساس، از آن لحظهای که انسان احساس کند نیازی ندارد، باید در انسانیت و عبادتپذیری او تردید کرد! قرآن میفرماید: «فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا» (خدا او را از بدیهایی که آنان طرح کردند حفظ کرد). همین نکته، خود پاسخی به پرسش شماست؛ یعنی ما آن به آن و لحظه به لحظه، همچون جریان برق و لامپ که با قطعِ یکلحظهای دکمه ارتباط خاموش میشود، به دعا و ارتباط با حق نیازمندیم، وگرنه خاموش میشویم. وای به روزی که رابطه بنده با خدا قطع شود. به بیان دیگر، ما از زمانی خود را میشناسیم که نیازهایمان را بشناسیم. «لَوْ أَنَّهُ فِی أَحْسَنِ حَالٍ مَادِّیٍّ أَحْسَنِ حَالٍ صِحَّةٍ قَارَّةٍ» (حتی اگر در بهترین شرایط مادی و سلامت باشد). دایره نیاز ما به خدا، بسیار گستردهتر از نیازهایی است که حس و لمس میکنیم. ببینید خداوند میفرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (کسی که خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است). شناخت انسان از کجا آغاز میشود؟ نقطه نخست آن این است که انسان درک کند ضعیف است و برای بقا و دوام به نیرویی برتر نیازمند است. این عباراتی که میگویم، سخن خود قرآن است: انسان ضعیف است و این ضعف، نیاز به قدرتی مطلق را نشان میدهد. اشکال بشر این است که به تکیهگاهی غیر از خدا تکیه میکند. تکیه به خدا یعنی دعا کردن. شما میبینید که بزرگان ما، حتی پیامبران الهی، عموماً قدرتهای معمول و مادی را نداشتند. حتی پشتوانه مردمی؛ میدانید که اکثر پیامبران در مقابل ثروتمندان و قدرتمندان زمانه قرار میگرفتند و در بسیاری موارد آنان را شکست میدادند. چگونه؟ با اتصال به خدا. انسان با دعا، همانند قطرهای است که به اقیانوس بیکران قدرت الهی وصل میشود.
بنابراین، اگر نیاز را صرفاً به نیازهای مادی محدود کنیم، لحظه سقوط انسان و انسانیت فرا رسیده است. امام صادق (ع) به شخصی که به خدا اعتقاد نداشت فرمود: «آیا شده که کشتیسوار باشی، کشتی بشکند و در دریا درمانده شوی؟» گفت: «بله.» فرمود: «آیا در آن لحظه، توجهت به کسی نبود که میتوانست تو را نجات دهد؟» گفت: «چرا.» فرمود: «همان خداست» و سپس قرآن میفرماید: «ثُمَّ إِذَا أَنْجَاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ» (سپس هنگامی که شما را به خشکی رساند، روی برگرداندید). یعنی پس از رهایی از آشفتگی و تلاطم دریا و رسیدن به ساحل، بار دیگر خدا را فراموش میکنید.

آن پرسش شما اینجا پاسخ داده میشود که گاهی ما در زمان خوبی، خوشی و سلامت، خدا را فراموش میکنیم و وقتی دچار سختی میشویم، یاد خدا میافتیم. این نباید چنین باشد.
ایکنا ـ چقدر دقیق، عمیق و بسیط پاسخ گفتید! یاد آن بیت شاعر افتادم که میگوید: «ناامید از تمام داروها، ناامید از دعای هر ساعت، چشمم اما، خلاف پاهایم، رو به دروازه خراسان است». در آن لحظهای که شاعر چنین میگوید و خود را بینیاز از دعا میداند، آیا آن وجدانِ برخاسته از فرهنگ ما ـ ما ایرانیهایی که مفتخر به «فرهنگ رضوی» هستیم ـ دوباره ما را به اصل و ذات خودمان، همان نیاز راهبری که فرمودید و نیازی همواره است، بازنمیکشاند؟
آن نیاز، نیاز به عشق است. انسان دوست دارد عاشق باشد و وقتی امام رضا(ع) را بهعنوان معشوق مییابد، در حقیقت خدا را بهعنوان معشوق یافته است. حس نیاز به عشق در آنجا ارضا میشود. البته برخی انسانها به اشتباه گرفتار عشقهای مجازی، زمینی، فرسوده و کوتاهمدت میشوند.
ایکنا ـ در پایان این گفتوگو اجازه دهید این پرسش را مطرح کنم که «صحیفه سجادیه» برای مردم امروز، بهویژه نسل نوجوان و جوان ما، با توجه به تعریفی که از آن بهعنوان ساحت و جایگاه دعا داریم، چه آوردهای دارد؟
اجازه دهید جملهای از خانم «آنهماریا شیمل» (اسلامشناس و مترجم شهیر آلمانی) نقل کنم. او زمانی که مادرش در بیمارستان بستری بودند، مشغول ترجمه «صحیفه سجادیه» به زبان آلمانی بود. بیماری که کنار بستر مادرش بود، وقتی فهمید او در حال ترجمه «صحیفه» است، بسیار ناراحت شد و گفت: «ما مسیحیها خودمان کتاب داریم؛ تو چرا سراغ کتاب مسلمانها رفتهای؟» خانم شیمل میگوید: وقتی ترجمه این کتاب به پایان رسید، یک نسخه از آن را به همان خانم هدیه دادم. مدتی بعد، آن خانم با من تماس گرفت و در حالی که گریه میکرد، گفت: «این چه کتابی است که به من دادی؟ من در تمام عمرم چنین مفاهیم و معانی بلندی نشنیده بودم.»
به تعبیری ما روی گنج خوابیدهایم و فقیر ماندهایم. اگر نسل نوجوان و جوان ما واقعاً از اندیشههای بلند امام سجاد(ع)، از این آموزهها و از لذتهایی که در این دعاها نهفته است غافل بمانند، راه را به اشتباه خواهند رفت. «صحیفه سجادیه» زبور آل محمد است. همانگونه که «نهجالبلاغه» برادر قرآن است، «صحیفه سجادیه» نیز اختالقرآن (خواهر قرآن) است. این کتاب دعا، عظمت و شکوهی وصفناشدنی دارد.

اما متأسفانه در جامعه ما آنگونه که شایسته است به این کتاب، یعنی «صحیفه سجادیه» توجه نمیشود و این جای تأمل دارد. خانم «آنهماریا شیمل» در آلمان این حقیقت را درک میکند، آن را ترجمه و منتشر میکند، اما حیف است که ما شیعیانی که مدعی ارادت حقیقی به امام سجاد(ع) هستیم، از این فرصت طلایی که آن حضرت در اختیار ما قرار دادهاند، بهره نمیبریم.
حضرت سجاد(ع) کتاب «صحیفه سجادیه» را با اشک نگاشتهاند؛ بدین معنا که اشک میریختند و این دعاها را زمزمه میکردند و امام باقر(ع) و ابوحمزه ثمالی آنها را مکتوب میساختند. هر انسانی به آثارش شناخته میشود و اگر کسی بخواهد امام سجاد(ع) را بشناسد، «صحیفه سجادیه» شناسنامه آن حضرت است. اگر ما ادعای محبت و ارادت به امام سجاد(ع) داریم، ارتباط ما با «صحیفه» باید گویای این عشق و دلبستگی باشد.
امیدوارم با تدابیری که بزرگان، نظام آموزش عالی، نظام آموزشیِ آموزشوپرورش و دیگر دستگاههای فرهنگی میاندیشند، این کتاب در دل فرزندان ما نفوذ کند. بسیاری از هجمههای فرهنگ رسانهایِ دشمن بهواسطه این کتاب بهراحتی خنثی میشود. هنگامی که «صحیفه سجادیه» به اتمسفر نگاه انسان تبدیل، وقتی زاویه نگاه انسانها الهی و نظام فکری آنان با نگاه خداوند به عالم همسو شود، طبیعی است که بسیاری از این فتنهها بهسادگی از میان برود و فرو بپاشد.
انتهای پیام