کد خبر: 4329954
تاریخ انتشار : ۰۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۰
ایکنا از زندگی هنرمند جانباز ۵۰ درصد گزارش می‌دهد

سنگر، سنگ شد و اسلحه، هنر

نیشابور، شهر فیروزه‌های زنده، هنوز مردانی را در دل خود دارد که جنگ را زمین نگذاشته‌اند؛ فقط میدان نبردشان تغییر کرده است. حسین نیک‌طلب، جانباز دفاع مقدس، روزی با توپ ضدهوایی از آسمان ایران دفاع می‌کرد و امروز با تن زخمی‌اش، آیات قرآن را بر سخت‌ترین سنگ‌ها حکاکی می‌کند.

نیک‌ظلببه گزارش ایکنا، نیشابور شهر فیروزه است؛ شهری که آسمانش به زمین دوخته شده و رگه‌های آبی سنگ‌هایش، شهرتی جهانی دارند؛ در دل این شهر، مردی زندگی می‌کند که حکایتش تنها حکایت سنگ و تیشه نیست؛ حکایت «زخم» و «عشق» است. «حسین نیک‌طلب»، فرزند ایران‌زمین، متولد ۱۳۳۵، کسی است که دستانش روزگاری ماشه توپ‌های ضد هوایی را می‌فشرد و حالا، سال‌هاست که با ظرافتی مثال‌زدنی، سخت‌ترین سنگ‌ها را رامِ آیات قرآن می‌کند. به بهانه ولادت قمر بنی‌هاشم(ع) و روز جانباز، پای صحبت‌های این هنرمند جانباز نشستیم؛ مردی که می‌گوید: «من فیروزه را نمی‌تراشم، اوست که مرا به دنبال خود می‌کشد.»

فرزند ایران زمین

وقتی از او می‌خواهم خودش را معرفی کند، صدایش صلابت یک نظامی قدیمی و لطافت یک هنرمند را توأمان دارد. با نام خدا آغاز می‌کند و بی‌مقدمه می‌گوید: «من حسین نیک‌طلب، زاده نیشابور و فرزند ایران‌زمین هستم. متولد ۱۳۳۵.»

او از نسلی است که جوانی‌شان را در کوله‌پشتی‌های خاکی گذاشتند و راهی مرزها شدند. سال ۱۳۶۶، آخرین باری بود که لباس رزم پوشید، اما قصه جبهه رفتن او طولانی‌تر از این حرف‌هاست. ۲۳ ماه حضور مداوم در خط مقدم، از کوه‌های سر به فلک کشیده کردستان تا آب‌های خروشان اروند در عملیات والفجر هشت.

نیک‌طلب درباره لحظه‌ای که سرنوشت جسمانی‌اش تغییر کرد، می‌گوید: «من به عنوان افسر نیروی انتظامی در خدمت سپاه بودم. مسئول پدافند هوایی و توپ ۲۰ میلی‌متری بودم که مجروح شدم. شدت جراحت به حدی بود که یک سال تمام در بیمارستان بستری ماندم. بعد از آن یک سال، دیگر آن آدم سابق نبودم؛ توانایی کار فیزیکی سنگین را نداشتم و با ۱۸ سال خدمت، بازنشسته‌ام کردند.» هر چند بعدها پرونده‌اش بازنگری شد و حقوق تضییع شده‌اش تا حدی جبران شد، اما نیک‌طلب مرد نشستن و در خانه ماندن نبود. او که بچه معدن فیروزه بود، باید راهی برای آرام کردن روح بی‌قرارش پیدا می‌کرد.

 رقص فیروزه بر بستر عقیق

شاید فکر کنید یک جانباز با ۵۰ درصد مجروحیت، گوشه‌گیر می‌شود، اما نیک‌طلب راه متفاوتی را انتخاب کرد. او عضو انجمن مخترعین کشور است و ۲۴ اختراع ثبت شده دارد. نشان درجه هنری خوشنویسان را بر سینه دارد و کارهایی می‌کند که عقل از محاسبه‌اش عاجز است. او هنری را ابداع کرده که تا پیش از او وجود نداشت: «خوشنویسی با سنگ فیروزه بر بستر عقیق».

این جانباز هنرمند با شوری وصف‌ناپذیر درباره ماهیت سنگ فیروزه حرف می‌زند، گویی درباره یک موجود زنده صحبت می‌کند: «فیروزه بعد از الماس، گران‌بهاترین سنگ جهانی است. اما یک تفاوت بزرگ دارد؛ فیروزه تنها سنگی است که حیات دارد. زنده است. وقتی روغن یا مواد شوینده به آن می‌خورد، می‌میرد و رنگ می‌بازد. من چون عضو انجمن خوشنویسان بودم، همیشه فکر می‌کردم که چرا فیروزه فقط باید نگین انگشتر شود؟ چرا این سنگ زنده را در قالب کلمات خدا جاودانه نکنیم؟»

این ایده، جرقه خلقی شد که حالا موزه‌های ایران را مزین کرده است. نیک‌طلب توضیح می‌دهد که کارش چقدر دشوار و طاقت‌فرساست. او برخلاف دیگران که خرده‌سنگ‌ها را با چسب روی مخمل می‌چسبانند (که با یک ضربه فرو می‌ریزد)، روشی ابداع کرده که ماندگاری‌اش شاید از عمر سازنده هم بیشتر باشد: «من آیات قرآن را با فیروزه می‌نویسم، اما نه روی پارچه یا کاغذ. زمینه کار من تماماً سنگ عقیق است. فیروزه‌ها درون عقیق ادغام می‌شوند، با پین‌های مخصوص محکم می‌شوند و در نهایت با کامپوزیت فرآوری می‌شوند. این اثر نه می‌ریزد، نه می‌میرد و نه از بین می‌رود. سالیان سال باقی می‌ماند».

نیک‌ظلب

شاهکاری برای امام رئوف

اوج هنر این جانباز هنرمند، تابلویی است که شاید هنوز چشم‌های زیادی آن را ندیده‌اند. وقتی صحبت از این اثر می‌شود، بغض و اشتیاق در کلامش موج می‌زند. تابلویی با مضمون «صلوات خاصه امام رضا(ع)» که رکوردی جهانی محسوب می‌شود.

نیک‌طلب با جزئیات دقیق توصیف می‌کند: «این تابلو شامل ۱۰۲ کیلوگرم فیروزه و عقیق است. در ابعاد ۲ متر و ۳۵ سانتی‌متر. بزرگترین تابلوی فیروزه جهان است که هنوز به صورت رسمی رونمایی نشده. آرزوی قلبی من این است که شرایطی فراهم شود تا بتوانم این تابلو را به حرم مطهر آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) اهدا کنم. دوست دارم در جایی نصب شود که زائران ببینند، نه برای اینکه نام من باشد، بلکه برای اینکه این هنر ماندگار شود».

او به سختی کار اشاره می‌کند؛ اینکه چگونه از هر ۱۰ کیلو سنگ خامی که از عمق ۷۰ متری زمین استخراج می‌شود، شاید به اندازه ۱۰ گرم فیروزه خالص برای کار او به دست نیاید. او با سرسختیِ یک رزمنده، سنگ‌ها را رام می‌کند تا نام خدا و ائمه را فریاد بزنند.

نیک‌ظلب

گمنامی، شرط عاشقی است

یکی از ویژگی‌های بارز حسین نیک‌طلب، فرار او از شهرت است. او که آثارش در ورودی موزه دفاع مقدس (دعای فرج) و موزه‌های مختلف کشور جا خوش کرده‌اند، اصرار دارد که نامی از او برده نشود.

او می‌گوید: «آقای نریمانی (دوست و همراهش) می‌دانند؛ من زیر هیچ‌کدام از کارهایم اسمم را ننوشته‌ام. دامنِ فکرم را آلوده به شهرت نمی‌کنم. به قولی بگذارید پاک آمده‌ام، پاک روم. من می‌ترسم. می‌ترسم که «منیت» مرا بگیرد و خدا این هنر را از من بگیرد. من وسیله‌ام؛ این زیبایی‌ها کار خداست که توسط دستان پر تقصیر من پدیدار شده».

او خاطره‌ای شیرین از ساخت تندیس استاد محمود فرشچیان نقل می‌کند. زمانی که در جشنواره هنر رضوی در اصفهان مقام اول را کسب کرد، به او پیشنهاد شد تندیس استاد فرشچیان را با فیروزه بسازد. با خنده تعریف می‌کند: «گفتند می‌توانی بسازی؟ گفتم بله. گفتند اصلا می‌دانی فرشچیان کیست؟ برایم تعریف کردند که او استاد بزرگ هنر جهان است. گفتم صبر کنید، من باید ببینم آن چیزی که در اندرون من است اجازه می‌دهد یا نه. چون «در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست» خلاصه آن تندیس را ساختم و تقدیم کردم. استاد فرشچیان سه بار در کتاب‌هایشان از من به عنوان استاد یاد کردند. من خودم نمی‌دانم کجای کارم، ولی خدا خیلی به بنده لطف داشته است».

نیک‌ظلب

 درسی از سنگر برای امروز

گفت‌وگو که به مقایسه روزهای جنگ و امروز می‌رسد، لحن نیک‌طلب تغییر می‌کند. او دلگیر است؛ نه از درد پاهایش یا ترکش‌هایی که در بدن دارد که از فاصله‌ای که بین آدم‌های امروز و مرام آن روزها افتاده است.

او یک خاطره تکان‌دهنده تعریف می‌کند که عصاره فرهنگ جبهه است: «در جبهه، گاهی ۱۰ روز فقط نان خشک می‌خوردیم، ولی با لذت می‌خوردیم. یادم هست لحظه سال تحویل بود. برای سنگر پنج نفره ما فقط یک قوطی کمپوت آورده بودند. باور کنید هیچ‌کس آن کمپوت را نخورد. هر کس به دیگری تعارف می‌کرد و می‌گفت بگذاریم برای نفر بعدی که از در وارد می‌شود. آخر سر هم دست نخورده ماند».

بعد با صدایی که رگه‌هایی از اعتراض دارد ادامه می‌دهد: «کسانی که فقط ادعا می‌کنند، اگر ۲۴ ساعت در همان شرایط بیابانی رها شوند، دوام نمی‌آورند. ما ۱۳ ماه در شرایطی بودیم که نه برق بود، نه آب و نه وسیله گرمایشی. مار و عقرب و حیوانات وحشی همدم ما بودند. جنازه شهدا روی زمین مانده بود. ولی آنجا خدا بود؛ برادری بود. الان اما... برخی فقط به دنبال غارت‌اند».

او معتقد است جانباز بودن فقط به داشتن مدرک و درصد نیست. جانباز یعنی کسی که در هر شرایطی، چه با اسلحه و چه با قلم و هنر، از هویت و خاکش دفاع کند: «ما معلول انقلابیم. وظیفه منِ جانباز این است که اگر دیروز اسلحه داشتم، امروز با زبانم، با رفتارم و با هنرم نشان دهم که پای این مملکت ایستاده‌ام. دشمنانی که امروز برای ما دندان تیز کرده‌اند، اگر پایشان به اینجا برسد به هیچ‌کس رحم نمی‌کنند؛ نه دانشجو، نه زن و نه مرد».

بر خواب اعتباری نیست، می‌خواهم هنرم را آموزش دهم

حسین نیک‌طلب، با وجود ۷۰ درصد مشکل جسمی و دردهای شبانه‌روزی، روزی ۱۸ ساعت کار می‌کند. او می‌گوید ساعت ۶ صبح به کارگاه می‌رود و گاهی تا ۱۲ شب یکسره سنگ می‌تراشد. نه برای پول، که اگر برای پول بود تا حالا باید ثروتمند می‌شد، بلکه برای عشق. اما یک نگرانی بزرگ دارد. او نگران است که این هنر ابداعی، با رفتن او دفن شود.

با لحنی ملتمسانه درخواست می‌کند: «آرزوی من این است که مسئولین صدایی بشنوند. یک نفر، فقط یک نفر را بفرستند تا من این هنر را رایگان و مجانی به او آموزش دهم. بر خواب اعتباری نیست. دوست دارم این هنر ماندگار شود. به قول شاعر همشهری‌ام، یغما نیشابوری: «یغما بمیر که زمانه شناسد تو را / زیرا صدف ز بعد شکستن گوهردد» من نمی‌دانم کی می‌روم، ولی کاش تا هستم کسی بیاید و این پرچم را تحویل بگیرد».

نیک‌ظلب

رسم ساقی؛ درس تشنگی و ادب

وقتی صحبت از حضرت ابوالفضل(ع) می‌شود، لحن استاد نیک‌طلب رنگ دیگری می‌گیرد؛ رنگ ارادت و توسل. او نه تنها یک جانباز جنگ، که یک دلداده‌ مکتب علمدار کربلاست. از او می‌پرسم چه ویژگی از حضرت عباس(ع) می‌تواند الگوی امروز ما باشد؟ بی درنگ به ماجرای آب اشاره می‌کند: «لب تشنه به آب رسیدن و لب تر نکردن، کار هر کسی نیست. مشک را پر کردند برای فرزندان امام حسین(ع) و یاران، در حالی که خودشان عطش داشتند. دست مبارکشان قطع شد، با دست دیگر مشک را گرفتند؛ آن دست هم قطع شد، مشک را به دندان گرفتند. دیگر از این بالاتر چه می‌خواهیم؟ این اوج فداکاری و ادب است».

نیک‌طلب معتقد است اگر ما واقعاً شیعه دوازده امامی هستیم، باید رسم «وفا» و «ادب» را از باب‌الحوائج بیاموزیم. او اعتراف می‌کند که در خلوت کارگاهش، بارها گره‌های کور هنری و زندگی‌اش را با همین توسل‌ها باز کرده است: «من خیلی جاها که به مشکل خوردم، در تنهایی کارگاه، در را بستم و اشک ریختم. گفتم یا ابوالفضل العباس کمکم کن و باور کنید امداد غیبی همیشه سرازیر شده. با این تن نحیف و مشکلات جسمانی، کارهایی کرده‌ام که خودم هم باورم نمی‌شود. گرفتن نشان درجه یک هنری در رشته‌ای که ابداع خودم بوده، کار من نیست؛ لطف و عنایت خداوند است».

نیک‌ظلب

کلاس درس جانبازی

صحبت که به نسل جوان می‌رسد، نیک‌طلب پیشنهادی دارد که از سر دلسوزی است. او معتقد است جانبازان نباید در کنج خانه‌ها فراموش شوند و باید به مدارس بروند برای انتقال تجربه زیسته: «چه اشکالی دارد هفته‌ای یک ساعت وقت بگذارند و یک جانباز برود در مدرسه صحبت کند؟ به خدا تأثیر دارد. بیایند بگویند آن زمان چه بود و الان چه هست. بگویند ما با دست خالی چه می‌کردیم. آن زمان همه ایثار می‌کردند؛ دانش‌آموزانی که شهید شدند آمارشان شاید از دانشگاهیان و ارتشی‌ها هم بیشتر بود. هیچ‌کدام برای پول نرفتیم. اگر جوانی بداند که من جانباز، با وجود حق قانونی، یک قرون از بنیاد حقوق نمی‌گیرم و روی پای خودم ایستاده‌ام، دیدگاهش تغییر می‌کند».

حسین نیک‌طلب، مردی است که فیروزه‌های مرده را با عشق زنده می‌کند، اما خودش آرام‌آرام در میان غبار سنگ و خاطرات جنگ، پیر می‌شود. او جانبازی است که دست‌هایش بوی بهشت می‌دهد و دلش، گنجینه‌ای از اسرار کوه‌های نیشابور و دشت‌های خوزستان است. باشد که صدایش شنیده شود و هنرش، همچون نام مولایش حضرت عباس(ع) بماند.

انتهای پیام
خبرنگار:
فاطمه برزویی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha